X
تبلیغات
گردانندگان چرخ حیات خد مت گزاران واقعی

گردانندگان چرخ حیات خد مت گزاران واقعی

مقدمه

عصر ما عصر سقوط و انحطاط انسانیت است ،دنیای بی تفاوتی نسبت به مسائل و امور سرنوشت ساز است. دوران تبعیت وتقلید کور کورانه و رفتار گله ای بسیار از انسانهاست .

دنیای جدایی ها، بیگانگی ها، سوء استفاده ها، استثمارهاست. دوره بحران و عصر نابسامانی ها، لاقیدی ها و بالاخره دنیای کودکان، افراد خود مدار و خودخواه، لجباز و نافرمان، از خودراضی و خودپسند است.

روح تعهد و مسئولیت انسانها صورت ماشینی پیدا کرده و قربانی بزرگ عصر ما عاطفه و وجدان و اخلاق است و ما لاشه های این قربانی را در همه جا می بینیم حتی در اماکنی که لااقل بر اساس وظیفه می بایست مرکز رشد و پرورشی انسان باشد یعنی معابد وکلیسا ها، شخصیت و وجود انسانی مورد تجاوز تحقیر است .

گردانندگان چرخ حیاط بین الملل که در واقع باید خدمتگزاران طبقه مولد و مستضعف باشند با ولی نعمت های خود بیگانه اند . در دنیای امروز قتل و جرح و ستم و آدم دزدی و دیگر مفاسد اجتماعی گسترش پیدا کرده و همه جوامع را فرا گرفته است و این باعث دشواری های بسیار در زندگی است. به ناچار لازم است تحولی در جنبه‏ی فرهنگ اجتماعی و تربیت پدید آید تا افراد به سوی اخلاق روی آورند و از این لجام گسیختگی رها گردند. بدیهی است چنین اخلاقی باید نشأت گرفته از مذهب و خدا باشد.

همین طور که یک فرد ترقی می کند یک ملّت نیز ترقی می کند یک امّت نیز ترقی می کند، همین طور که یک فرد سقوط می کند، یک ملت سقوط می کند، یک امّت نیز سقوط می کند، یک اجتماع نیز سقوط می کند.

 مطالعه در تاریخ گویای این مطلب است که ملتهایی بودند ناگهان اوج گرفتند، پیش رفتند، ناگهان سقوط کردند. تمدن کهن پُر زرق و برق روم که هنوز بعد از حدود3000سال آثار قدرتش به صورت بناهای باستانی بر پاست یک دفعه سقوط کرد، فینیقی ها که مؤسس خط آنها بودند تمدنشان یک دفعه سقوط کرد، تمدن کلدانی ها سقوط کرد، تمدن آشوری ها سقوط کرد.

 چرا ؟

 در پاسخ باید بگوئیم برای علت سقوط یک ملت باید عوامل شکست را مطالعه و بررسی کرد، همین طور که یک انسان در اثر یک سری از عوامل تقویت می شود مثلاً تغذیه خوب، تنفس خوب، هوای آزاد و صاف نداشتن اندوه، یک بشر قوی به وجود می آورد همین طور هم یک سری از عوامل مثل مصرف مشروبات الکلی، شهوت رانی زیاد، روی آوردن به  مواد مخدر بشر قوی را ساقط می کند، سپس می میراند.

 به  قاطع  باید گفت  تمدنهایی که دچار عوامل  سقوط   هستند  به زودی  از هم   پاشیده

 می شوند، بنابراین در آینده نزدیک باید  شاهد فروکش کردن ملّت اروپا و آمریکا باشیم .  فروکش کردن یک تمدن و یک ملّت به این معنی است که شما یک ساختمان گلی و پوسیده را در نظر آورید، روی این ساختمان پوسیده گچ بمالید، و بعد روی گچ ها عکس های مورد علاقه خود را بکشید، این ساختمان به ظاهر زیباست ولی به مجرد اینکه سیلی آمد شکاف بر می دارد، فروکش می کند و خراب می شود.

وحی الهی اضمحلال تکامل فردی و اجتماعی را از آثار گناه می داند که برای یک ساختمان گلی علت فروکش کردن است. گناه نیز فرد و جامعه را ویران می کند.

قرآن می فرماید :

« الم یرواکم اهلکنا من قبلهم من قرن مکناهم فی الارض مالم تمکن لکم و ارسلنا السماء مدرارا و جعلنا النهار تجری من تحتهم فاهلکنا هم بذنوبهم و انشانا من بعذهم قرنا اخرین

سوره‏ی فجر که داستان اقوامی را ذکر می کند علت نابودی آنان را گناه و فساد بیان می کند و خداوند بزرگ هر حکومتی که در آن ظلم و گناه زیاد شود محکوم به نابودی می داند و ما باید حاکمیت اسلامی را آنگونه که قرآن و ائمه بیان کرده اند حفظ کنیم و برای حاکمیت اسلامی باید با گناه و فساد و تبعیض مبارزه کنیم تا تکامل فردی و تکامل اجتماعی استمرار یابد پرورش حکمت، برادری، و روحیه خدمتگزاری و . . . هدفهای تعلیم وتربیت اسلامی است. [1]

سؤال :

1-  ساختار نظام سیاسی چه تأثیری بر فرهنگ سیاسی خدمتگزاری مردم ایران می گذارد ؟

2- چرا و چگونه ابزارهای سیاسی بر فرهنگ خدمتگزاری در ایران تأثیر گذاشته و می گذارد؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرهنگ

 این کلمه یکی از نامعین ترین عناوینی است که برای موضوعی انتخاب شده است. باستان شناسان زبان شناسان، تاریخ نگاران؛ روان شناسان؛ حقوق دانان؛ جمعیت  شناسان؛ اقتصاددانان؛ جامعه شناسان و بالاخره مردم شناسان؛ هر یک تعاریف و منظور خاصی از این واژه یا معادل فارسی آن دارند که نه تنها با تعاریف و نظرات بقیه‏ی گروهها متفاوت است بلکه در هر گروه نیز از این تعاریف از تنوع و تعاریف زیادی برخوردارند. شاید علت اصلی این وسعت معنا؛ پرورش و توسعه این واژه چه فارسی و چه غیر فارسی در اذهان پژوهشگران می باشد.

در زبان فارسی، "فرهنگ" از دو جزء "فر" و "هنگ" تشکیل یافته است. "فر" پیشوند و به معنای جلو، بالا، بر و پیش آمده است و "هنگ" از ریشه‏ی اوستایی "تنگا" و به معنی کشیدن و سنگینی و وزن می باشد. این واژه‏ی مرکب که از نظر لغوی به معنی بالا کشیدن، بر کشیدن و بیرون کشیدن است هیچ گاه در ادبیات فارسی به مفهومی که برخاسته از ریشه‏ی کلمه باشد نیامده است.

در ادبیات فارسی این اصطلاح بر حسب زمان و مورد، بامفاهیم مختلف به کار رفته است، از جمله در متن پندنامه‏ی آتورپات اسپنتامان به معنی دانش و حرفه و علم، در کارنامه‏ی اردشیر بابکان به معنی فنون و روش ها، در شاهنامه‏ی فردوسی به معنای دانش وهنر و در قابوس نامه به معنی هنر و آموختن و به کار بستن آمده است.(1)

با شروع تعلیم و تربیت جدید در ایران، واژه فرهنگ به معنی آموزش و پرورش به کار رفت و در کتب و مقالاتی که در این زمینه از زبان های انگلیسی و فرانسوی ترجمه یا اقتباس گردید، واژه فرهنگ در برابر کلمه‏ی ادوکاسیون "Education"به کار رفت.[2]

برای واژه‏ی فرهنگ بیش از سیصد تعریف آمده است که هر یک کاربردها و مفاهیم خاص خود را دارند. در اینجا به چند تعریف از این واژه اشاره می شود :

ساپیر ( Sapir )  1921: « فرهنگ یعنی مجموعه‏ی مرتبطی از کردارها و باورها که از راه جامعه به ارث رسیده است و بافت زندگی ما را تعیین می کند »

فرهنگ سه ویژگی به ظاهر متناقض دارد که برای روشن شدن مفهوم و قلمرو و پدیده های فرهنگی آنها اشاره می شود

1-    فرهنگ عام ولی خاص است

فرهنگ به عنوان دستاورد معرفتی وقتی انسان و همه‏ی جوامع انسانی عام است، اما فرهنگ هر جامعه خاص همان جامعه است.

2-   فرهنگ متغیر ولی ثابت است.

هر یک از زمینه های فرهنگی در کوتاه مدت ثابت به نظر می رسند اما در دراز مدت متغیر هستند.

3-  پذیرش فرهنگ اجباری ولی اختیاری است.

فرهنگ تمام حیات اجتماعی ما را در بر می گیرد ولی به ندرت خود را آشکارا بر افکار و اعمال ما تحمیل می کند.

در یک تقسیم بندی کلی فرهنگ را به دو قسمت مادی و غیر مادی تقسیم می کنند.

فرهنگ مادی : به مجموعه‏ی پدیده هایی اطلاق می شود که محسوس و ملموس و قابل اندازه گیری با موازین کمی و علمی می باشند؛ مانند فنون، ابزار، داروهای شیمیایی، ابداعات و امثالهم.  فرهنگ غیر مادی : به موضوعات و مسائلی گفته می شود که قابل اندازه گیری با موازین کمی نیستند و به آسانی نمی توان آنها را مقایسه و ارزیابی نمود؛ مانند معتقدات، ضوابط خویشاوندی، زبان، هنر، ادبیات، رسوم و امثالهم.

در بعضی از تقسیم بندی ها فقط بخش غیر مادی را "فرهنگ " نامیده و بخش مادی را        " تمدن "  می دانند. واقع است که در این تحقیق بخش مادی تقسیم بندی فوق مد نظر    نمی باشد.

جامعه شناسان عموماً فرهنگ را به سه جزء زیر تقسیم می کنند :

1-    فرهنگ تجربی : شامل معلومات تکنیکی و تعریف جامعه از واقعیت

2-   فرهنگ زیباشناسی : ارزشها و ایده آل هایی که استانداردها سلیقه را برای هر جامعه مشخص  می کنند.

3-  فرهنگ هنجاری : آنچه مردم باید بکنند و یا نباید بکنند.

 

اهمیت فرهنگ و تاثیرات آن

از آنجا که فرهنگ یک ملت در الگوی پنداری، گفتاری و کرداری آن ملت تأثیری بسزا می گذارد و به تعبیری ساختار این الگو بر اساس مشخصه های فرهنگی ملّتها می باشد، به سادگی می توان به سهم مؤثر این عامل انسانی و اجتماعی در کلیه‏ی شئون زندگی پی بُرد. فرهنگ در ابعاد متفاوت زندگی اجتماعی تأثیر می گذارد. بعضی از این ابعاد عبارتند از : سنت ها، نهادهای اجتماعی، جامعه، تمدن، شهرنشینی، شخصیت افراد، جرم جزا و پاداش، هنر، حکومت، مذهب و توسعه.

برای روشن ساختن تأثیرات مهم فرهنگ بر محیط و جوامع نظرات تعدادی از صاحب نظران را در اینجا می آوریم :

دکتر پرویز ورجاورند می نویسد : از راه بررسی و شناسایی فرهنگ یک ملت است که قادر خواهیم

بود به نحوه‏ی پیدایش و دگرگونی ها و تحولات مربوط به نهادها و سازمان های جامعه، نوع معیشت و نحوه‏ی تولید و میزان قدرت آفرینش فنی و صنعتی آن پی ببریم  .فرهنگ ملی مردم یک سرزمین به آن ملت شخصیتی و هویتی متفاوت با دیگران می بخشد و این همان عاملی است که به عنوان یک هیأت و نیروی زنده چالش کننده ملّتی را در میان ملّت های دیگر جهان مطرح می سازد و موجبات روی پای خود ایستادن و مورد توجه قرار گرفتن را فراهم می آورد . (1)[3]

منابع فرهنگی و کانون تربیتی

منابع مختلف فرهنگی ،موادمتنوعی را وارد نهاد پرورشی ایران می نمایند . این کانون نیز در فرآیند   تاریخ و در داد و ستد با این منابع، ورودی های خود را به گونه ای که خود هست شکل می دهد به طوری که می توان گفت علی رغم فلسفه اجتماعی ما حتی به دین مردم رنگ و محتوا می دهد و به بیان علی شریعتمداری اولین مؤسسه ای که فرد را به زندگی اجتماعی آشنا می سازد خانواده است در خانواده فرد متوجه مؤسسات اجتماعی می شود. تمایلات مذهبی خانواده، افکار و عقاید اجتماعی آنها، ایده ال های آنها، نظر آنها به احزاب سیاسی و ارتباط آنها با مؤسسات مختلف، در بستگی و علاقه‏ی فرد به این گونه مؤسسات تأثیر فراوان دارد. فرد در خانه به فرهنگ جامعه آشنا می شود. از مشاهده رفتار والدین متوجه این حقیقت می شود که آیا پدر و مادر و سایر اعضای خانواده او از میزان های خاص پیروی می کند یا رفتار آنها تابع هیچ قاعده و اصولی نیستند آیا این میزان ها موافق یکدیگر هستند یا متضاد می باشند؟ آیا پدر و مادر او همیشه در مقابل دیگران گذشت و اغماض روا می دارند، یا در یک مورد گذشت  می کنند و در مورد دیگر سخت گیر هستند؟ آیا میزان های حاکم بر اعمال و رفتار والدین با توجه به مصالح عمومی و منافع دیگران انتخاب شده یا فقط بر محور منافع و تمایلات خود آنها دور می زند؟ آیا پدر و مادر وی به موقع و عاقلانه تصمیم می گیرند یا افرادی ضعیف النفس و متزلزل هستند؟ آیا روح علمی در قضاوت آنها نسبت به امور و اشخاص نفوذ دارد یا قضاوتهای آنها بی پایه و مأخذ است؟ در خانه به فلسفه‏ی اجتماعی جامعه آشنا می شود، در جامعه ای که دموکراسی یا دموکراسی اجتماعی، بعنوان فلسفه اجتماعی بر روابط اعضای خانواده حکومت دارد. طرز برخورد صحیح اعضای خانواده با یکدیگر، اشتراک مساعی آنها  برای تعیین هدفهای خانوادگی و تأمین مسکن مصالح خانواده پیروی آنها از روشهای عقلانی در کلیه شئون خانوادگی، شرکت دادن تمام اعضای خانواده در اخذ تصمیماتی که مربوط به امور خانوادگی است و تقسیم کار و مسئولیت میان اعضای خانواده همچنین فرصت کافی [4]برای اظهارنظر افراد در محیط خانواده به چشم می خورد. و قهراً ( فرزند ) نیز از این وضع استفاده می کند و اسباب رشد او در جنبه های مختلف شخصیت بهتر فراهم می گردد. (1)

 از این رو می توان گفت که خانواده متناسب با نحوه‏ی ارتباط و طرز برخورد اعضاء با یکدیگر سایر نهادها از جمله نهاد سیاست را شکل می دهد و رنگ می بخشد، هرچند خود از نهادهای دیگر نیز متأثر می شود. علی شریعتمداری در ادامه نوشته خود خانواده را براساس طرز رفتار اعضاء با یکدیگر به سه گروه تقسیم می کند :

 اول : دموکراسی که عاقلانه ترین و انسانی ترین راه زندگی است و به طور خلاصه می توان اساس کار این نوع خانواده را به ترتیب زیر بیان داشت.

1- تمام افراد خانواده مورد احترام هستند.

2- کلیه اعضای خانواده صلاحیت اظهار نظر درباره‏ی مسائل و مشکلات مربوط به خود را دارند.

 3- همه افراد خانواده حق دارند در تصمیماتی که درباره‏ی آنها یا کار مربوط به آنها گرفته می شود شرکت کنند و در عین حال مسئولیت دارند که در اخذ تصمیم و انجام وظایف خود عاقلانه عمل کنند.

4- در کلیه شئون زندگی خانواده روش عقلانی وجود دارد .

5- همکاری اساس زندگی و فعالیت افراد خانواده را تشکیل می دهد.

6- انضباط و توجه به تجربیات و امکانات هر فرد از ویژگی های خانواده است.

 

دوم- آزادی مطلق اساس کار این نوع خانواده در موارد ذیل است.

1-    مشارکت در زندگی خانوادگی ضعیف است

2-   سلیقه بر رفتار اعضا حاکم است .

3-  بی نظمی در زندگی خانوادگی وجود دارد .

4-  در اثر عدم احساس و روح مسئولیت در افراد آنها مردمی بی بند و بار ،لاابالی ، سهل انگار ،خود خواه و بی هدف هستند .

سوم دیکتاتوری اساس کار این نوع خانواده که معمولا رشد بچه ها را محدود می کنند به قرار زیر است .

1-    غالباپدر حاکم بر رفتار دیگران است .

2-   نظام سلسله مراتبی در کلیه ی شئون خانواده وجود دارد .

3-  پدر تصمیم گیرنده ی اعضاءاست . اهداف و خط مشی ها به وسیلیه او اتخاذ می شود .

4-   همه اعضاءالزاما مجری امیال و اوامر ونواهی او هستند .

5-   اظهار نظر در مورد مسائل از حقوق ویژه پدز است .

6-   برنامه کار و وظایف بوسیله پدر تعیین می شود .

7-   پدر در تمامی امور زندگی اعضاء نظارت و دخالت تام و تمام می کند .

8-  ارزش کار اعضای خانواده بوسیله ی پدر تعیین می شود.

9-   تشویق و تنبیه از حقوق ویژه پدر است.

10- گفتار و کردار پدر باید بدون چون وچرا مورد تاکید سایر اعضاء واقع گردد.

11- مسائل سایر اعضاء خانواده بوسیله او تعیین می شود.(1)

محصول خانواده و ویژگی های فرهنگ ایران

خانواده در ایران به خصوص با ملاحظه تاریخ معاصر محصولی تولید کرده است که عمدتا برحالت بالغ افراد مختلف پرده کشیده شده به حالت کودک و یا حالت والد میدان داده است. حوزه های مختلف فرهنگی را متأثر ساخته است، در نتیجه محصولی با ویژگی هایی که ذکر خواهد شد به وجود آورده است. در ابتدا حوزه باور را به شرح زیر مورد بررسی  قرار می دهیم :[5]

 

عدم اعتدال اعضاء

جامعه‏ی ایرانی غالباً مرکب از نوع خانواده های دیکتاتوری و آزادی مطلق است در نتیجه جامعه ای را به وجود آورده است که شخصیت افراد آن، آسیب جدی دیده است یعنی عمدتاً تحت تأثیر حالت کودک و سپس تحت حالت والدین خود هستند. هر گاه بر اثر تغییر شرایط جدی اعتدال خود را بازیابند در آن حالت مستعجل بوده مجدداً به حالت عدم تعادل بر می گردد .

 

انحصار قدرت  

پدر در خانواده ایرانی، به سبب خصلت پدر سالاری، تصمیم گیرنده‏ی اصلی است و مجموع مزایایی قدرت از آن او می باشد، زن و فرزندان باید براساس او امر و نهی او اقدام کنند. در نتیجه پدر در قالب فردی مطلق العنان ظهور می کند و تصمیماتی که مایل باشد اتخاذ و آن تصمیمات را بدون هیچ مانعی به ظهور می رساند وی در قبال نتایج رفتارش پاسخگوی هیچ کدام از اعضای خانواده نیست و اصولاً آنها حق سوال کردن را ندارند.

آینده خانواده این ویژگی را بر عرصه سیاست تابانیده است و تاریخ چندساله ایران را از اعمال مستبدانه حکام و وابستگان آنها آکنده ساخته است. از جمله ویران نمودن کرمان و قتل عام مردم آن کندن هزار جفت چشم به وسیله ایادی آقا محمدخان، قتل قائم مقام فراهانی و میرزا تقی خان امیرکبیر قبل از مشروطه و به توپ بستن مجلس شورای ملی، تبعید طباطبائی و بهبهانی قتل عده ای از روزنامه نگاران و بالاخره برقراری استبداد صغیر بعد از مشروطه نمونه های بارز این تأثیرات در تمامی طول این مدت حکومت نه تنها در خدمت مردم وبرای مردم نبوده است، بلکه بر علیه آنها و همه برای خودشان بوده است..

ابراهیم باستانی پاریزی در این باره می نویسد :

« حکومت تمام ولایات و حتی شهرهای درجه دوم در دست شاهزادگان بود. در اصفهان ظل السلطان که به قول اصفهانی ها فقط اندکی از شاه کوچکتر بود و اولاد و دوستانش در ولایات تابعه حکومت می کردند. در فارس شاهزاده فرهاد میرزا، در کرمانشاه نواب والا سام الملک. در گیلان جناب امیرکبیر کامران  میرزا نایب السلطنه و . . . . با چنین وصفی معلوم است که تسلط حکومت مرکزی بر نواحی کیفیت جمع آوری مالیت ها تا چه میزان است » (.1 ) بر این اساس به راحتی      می توان هرم و سلسه مراتب قدرت و فرآیند تصمیم گیری را تصور نمود.

 

القای بی منطق

رفتار پدری که در خانه تصمیماتش را با اتکاء به زور و نه منطق و استدلال به مرحله عمل می رساند به اعضای خانواده تعلیم می دهد که منطق همان زور و بی منطقی است. تبلور همین وضعیت در فرآیند سیاست به چشم می خورد. میرزا آقاخان کرمانی در سی مقاله می نویسد :       « کمتر کسی از اهالی ایران است که میرغضبی نداند، یا ستم و تعدی نکند و ظلم و بی انصافی چند و در تمام سکنه آن ویران و خوابه از طبقه حکما و حکام و وزراء گرفته تا حمال و بقال همه ستمگر و بی مروت و همه خونخوار و بی مرحمت، و همه فریاد دارند که چرا میرغضب باشی نیستم و همه می خواهند ظالم منفرد وحاکم مستبد و جلادباشی باشند »(2) .1

این شیوه ابزار خاص خود را می طلبد. نیروهای مسلح را برای تأمین اهداف به خدمت می گیرد از این رو به عنوان نمونه ارتش به صورت استخوان بندی رژیم اصلی برای بازسازی جامعه ایران و تسهیل تغییرات اجتماعی و اقتصادی در می آید.

 

عزلت، سلطه عدالت

همانگونه که نقش پدر درخانه تأمین مصالح اعضا و شکوفایی استعداد آنها نبوده رئیس مملکت نیز با اجرای امیال خود زمینه را برای رشد اعضاء جامعه فراهم نمی ساخت، به ابرط دیگر از آحاد اعضاء خانواده در ملّتی به وجود نیامده است که آفریننده حکومتی باشند، در جهت منافع خود در ملتی و ملیتی جمع نشده است که بردست او و برای او حکومتی و سنتی به وجود آید که به نوبه خود نگهدارنده و سازنده ملّت و ملیت شود.2 (1)

نحوه برخورد رئیس خانواده چنین روحیه ای در افراد دمیده است که هر کدام از اعضای دیگر قوی تر مطیع و نسبت به اعضاء کوچکتر و ضعیف تر حاکم و آمر هستند. در همین رابطه س. ه. پوتنیگر         می نویسد : « درمیان خودی ایرانیان با هم ردیف و هم شأن خویش مهربان مؤدب اند ولی در مقابل برتر ازخود خاضع و متواضع و نسبت به زیردستان زورگو و متکبر » .3

میرزا ابولقاسم قائم مقام فراهانی نیز صفات جامعه ایرانی را بصورت زیر به نظم کشیده است .

آه از ایـن قــوم بی حـمیــت و بـی دیــن            کـرد ری و تـرک خـمـسه و لر قزوین

عـاجز و مسکین هـر چه دشمن و بـدخـواه               دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسکین

دشمن از ایشان به عیش و شادی و عشرت                دوست از ایشـان بـه آه و نـاله و نفرین

رود به چـنـار و کـدو نـهند چـون رسـتـم            پـشت بـه خیـل عدو کنند چو گرگین

دســتـرس از بـودشـان به چـرخ نمـانـدی          مـزرع سـبـز و سـپـهر خـوشه پروین

ویزگیهای منفی بصورت بارزتر در نخبگان سیاسی و نزدیکان به کانون قدرت رشد کرده است، از این رو در مورد درباریان یا به اصطلاح آن زمان نوکران شاه ار صدر اعظم گرفته تا آبدارباشی ایران دوره قاجار می خوانیم که : « ماموران اصطبل شاهی، خدمت در دربار را برای خود افتخاری بزرگ می شماردند و در نزد مردم کوچه و بازار از انتساب خود به دربار و شغل نوکری در خانه را وسیله تفاخر و احیاناً زورگوئی و گاهی وسیله کلاشی و تعدی قرار می دادند و چه بسا که یک نوکر ساده آبدارخانه سلطنتی خود را در جامعه و نزد مردم از      ملک التجار و رئیس صنف و امثال آنان محترمتر و باشخصیت تر می پنداشت » .(3)

 

حاکم و محکوم

پدر بر تمامی امور مربوط به زندگی خارج و داخل خانه اعضای خانواده حتی زندگی شخصی آنها حاکم است و دیگران محکوم همین دوگانگی و تقسیم نیز در زندگی سیاسی آنها به بوجود و برای اکثریت مردم ایران بصورت عادی و عادت در آمده است .

« درتمام طول تاریخ ایرانیان همیشه عملاً از قلدرها و زورگوها ولو با تنفر فرمان می برده اند، چون از آنها   می ترسیده اند، ضمن اینکه در آرزوی پیدا شدن رهبری خردمند و پدری مهربان یعنی درحقیقت دیکتاتوری خوش قلب بوده اند همیشه منتظر بوده اند دستی از غیب برون آید و کاری بکند. آرزوی پیدا شدن و یا آمدن دست غیبی را داشته اند، نه فکر و علاقه به انتخاب کردن یا بوجود آوردن آنرا ».(1)

در چنین حالتی اگر مردم با رهبری قانومند روبرو شوند نه تنها از او اطاعت نمی کنند بلکه بر او منت دارند و او می باید از آنها اطاعت کند .

 

خود محوری ، فرصت طلبی ، نفع طلبی

در نظام پدرسالاری ، محور مصالح و منافع پدر است، اوست که باید غایت تمام کارها باشد و همه به تمکین او معترف. او اصل است و دیگران فرع و در یک کلام تمام ستایشها و مدح ها برای اوست. این درد مزمن همیشه عده ای حرفه ای ماهر و فرصت طلب را از اطراف رهبران سیاسی  جمع نمود و رهبران سیاسی  نیز که خود از آنها هستند تحت تاثیر آن افراد ازشناخت حقایق و واقعیتها دور مانده اند، در عمل این خصلت موجب بریدگی حکام از مردم شده است.

وقتی اصالت در خانه بر مبنای زور باشد نه منطق و منافع پدر ملاک باشد نه مصلحت تمامی اعضاء و تمرین و تعلیم کار جمعی در خانه انجام نشده و یا اگر صورت گرفته بسیار ضعیف و نادر ،طبیعی است که در صحنه جامعه سیاسی نیز چیزی به نام روح جمعی به شدت ضعیف باشد، در چنین جامعه ای کارهای نظری و عملی به صورت مشترک وجمعی کم انجام می گیرد چه، « چیزی در دیگ شریکی به جوش نمی آید یا اگر شریک خوب بود خدا برای خودش شریک می گرفت در چنین حالتی همبستگی سست می شود[6] و هر کس به دنبال منافع من است. منافع خانواده من، محله من، قوم من و بالاخره دم غنیمتی رایج می گردد و ملاحظه حال  می شود نه نگرش آینده از این رو به قول جیمز فرایزر مملکت در چشم فتحعلی شاه ملک شخصی است که می تواند هر گونه رفتاری با آن بنماید.

او به ایران به عنوان کشوری که باید دولت باشد و یا حفظش کند و یا در راه تکمیلش کوشش کند، توجه ندارد بلکه به صورت ملکی که به رهن گرفته و زمان قرار داد معین نیست، نگاه می کند به همین جهت شاه تصور می کند تا زمانی که صاحب قدرت است حق دارد از آن بهترین استفاده را بنماید تاج سلطنطش بر اثر فتوحات بدست فامیلش افتاد به همین جهت او تمام کشور را به عنوان منطقه ای که تصرف شد. می داند تمام توجه شاه متوجه آن است که از کشور حداکثر مقدار ممکن را بدست بیاورد تا زمانی که او این امر را با موفقیت انجام، قوانین و مقررات توجهش را جلب نمی کنند.(1)

به خاطر نفع طلبی، افراد به راحتی از صحنه سیاسی کنار زده می شوند یا کنار می روند و بی تفاوت و خنثی می شوند، چنانچه پس از پیروزی نهضت مشروطه اتفاق افتاد، یا جذب قدرت می شوند و همانند مرحله تثبیت سلطنت محمدرضا شاه که با برقراری رابطه مخدوم وخادم بند های دیکتاتوری محکم تر گردید.

حاکمان در این نوع حکومت به مرور تنها و شکننده شده دور جدیدی از حرکت های تاریخی آغاز می شود .

 

عدم ضابطه

همان گونه که در خانه هوای پدر حکومت می کرد در جامعه نیز تسلط با خواست حاکم و بی قانونی بوده است. از آنجا که فرزند در خانه همیشه با سلیقه پدر روبرو و چیزی را که نمی دیده محاسبه نظم بوده است  افراد به بی قانونی خود گرفته در قلمرو سیاست من را در برابر با قانون می دانند.

ضعف مشارکت و ضعف ابتکار وابستگی

وابستگی و اتکاء به پدر به صورت خود باختگی و وابستگی به رئیس و حاکم وغرب و غیره در آمده است. وابستگی بعضی از نخبگان سیاسی ایران به انگلیس و روسیه و اخیراً به آمریکا، ایران را صحنه‏ی رقابت و مهره [7]چینی و اعمال سیاست های متفاوت نموده است. این احساس مایه بسیاری از دردها و ذلتها شده است زیرا که فرد حاضر شده است پای هر قراردادی را امضاء کند و تن به هر سیاستی بدهد تا و موقعیت خود را حفظ کند و منافع خویش را افزایش دهد.

 

نفاق

فرزندی که در خانه رفتار متفاوت پدر را در حضور غیاب افراد دیده روحیه نفاق و دوروئی در او دمیده        می شود. وی به چشم خود دیده است از همان فردی که لحظه قبل به خا طر فلان کار تعریف و تمجید  شده لحظه بعد به خاطر همان کار و تنها به علت نبودن وی ذم می شود. قضیه مجاهدین روز شنبه و داستان عمو محسن خان کتاب تاریخ انقلاب مشروطه ایران و نمونه بسیار خوبی برای بیان مرض حاد دوروئی است. در این داستان واقعیت دوروئی و نوسان ماهرانه‏ی بین محمد علی شاه و مجاهدین و ایفای نقش استادانه نقش هر دو گروه و نفوذ در صف مجاهدین و به دست آوردن پستهای کلیدی به وسیله نامبرده و ایادی وی به ترسیم کشیده شده است.

 

بی اعتمادی ، بی ثباتی ، عدم امنیت

عدم احساس مسئولیت و عدم امنیت در خانه به خاطر تصمیم گیریهای متنوع و گاه متضاد پدر این روحیه را در افراد جامعه دمیده است که مسئول جامعه ممکن است و می تواند هر لحظه تصمیمی اتخاذ کند و آنها نیز در فرآیند تصمیم گیری هیچ نقشی ندارند، از این رو در صدد فهم و سوال از مبانی تصمیم گیری نیستند. اموال و آبرو و جان شهروندان در گرو خواست و تصمیمات جدید تصمیم گیرنده است. این است که در مقابل هرچه هست بی اعتماد و بدبین و احیاناً بدخواه باشند و همه چیز را به چشم توطئه بنگرند و همه راه توطئه‏گر و تمامی چیزها را توطئه می داند، در این صورت کارها را باید به خاطر رفع تکلیف انجام داد و اعتنایی به مسئولیت شغلی نداشت .

 

عدم عبرت گیری

تنبیه های بدون حساب و کتاب پدر افراد را به گونه ای در آورده است که سختی و به ندرت از گذشته پند  می گیرند. کونراد برکونچی در مورد عبرت نگرفتن ایرانیان و بی توجهی آنان به تجربه می نویسد : در ایرانیان در عادت و سنن و رسوم قدیمی و مندرس خود تا به گلو فرو رفته بودند از گذشته هیچ تجربه نیاموخته ودرس عبرت فرا نگرفته بودند.(1)

 

عدم تفکر ، تقلید

وقتی بنیان های مردم بدان گونه که گذشت شکل گرفته  باشد و با سطحی نگری مانوس شده باشند، با مسایل و رویدادها برخورد غیر علمی خواهند داشت، یاره افراط می گیرند و از حیرت سر بیرون می آورند و یا متمایل به تفریط می شوند و گرفتار جهل بسیط می گردند و یا حتی پا از این فراتر گذاشته اسیر جهل مرکب نورونی لوبروین در خصوص عدم تفکر و برخورد غیر واقعی شاخص ترین نخبه سیاسی یعنی شاه می نویسد : در . . . از طرف دیگر اطرافیان سعی دارند که حتی المقدور پادشاه از اوضاع واقعی مملکت بی خبر بماند و به کار های سلطنت نپردازد و حتی وزیر بزرگ که او را اعتماد الدوله می خوانند هر وقت مطلبی داشته باشد منتظر می شود تا شاه قلیان به دست، سر کیف وحال باشد. آنگاه قربان قربان گویان مطلب خود را که اغلب مربوط به منافع شخصی او و یا دوست و کسان وبستگان اوست به اسم مصالح عالیه‏ی کشور به عرض می رساند و به زور و چابلوسی کار خود را پیش می برد.

در عوض برخورد غیر علمی، قدرت انطباق و تقلید ایرانیان از قوت خاص بر خورداراست با تمسک به تقلید، آن قدر با شتاب به سوی غیر و در قرن اخیر خصوصاً به غرب شناخته است که هویت وی مورد خدشه واقع شده است ، به طوری که بحران هویت جامعه را گرفتار تزلزل و ابهام در هدف نموده است. موریه توان تقلید ایرانیان را مورد تأکید قرار داده است می نویسد : « استعداد ایرانیان در اخذ و قبول عادات و رسوم طرز فکر و اندیشه سایر ملل و سهولتی که در تقلید و اقتضای اقوام دیگر دارند عقیده کسانی را تأیید می نماید که می گویند اگر ایرانی ها مثل ترکها به اروپا نزدیکتر بودند و روابط و مناسباتی را که ترکها با فرنگیها دارند می داشتند  بلاشک به زودی در فنون جنگ و صلح با اروپائیان برابر و همتراز می شدند و با نتیجه در زمینه سیاست اروپا دارای مقام و اهمیت بیشتر می گردیدند.[8]

برخورد علمی دقت و محاسبه را می طلبد و به سبب علمی نبودن و شرایط و نحوه زندگی رعایت ارزش زمان نمی شود، از این رو توجهی به برنامه ریزی و زمان بندی دقیق و تقسیم کار نیست و طبیعتاً مسئول خوبی و بدی کار نیز روشن نمی گردد چون حرکات و اقدامات تابع حساب و کتاب نیست.

عدم درک زمان خود فراموشی از دیگر ویژگی های بی اهمیتی به وقت و عدم درک و شناخت زمان است به طوری که یکی از علل عمده عقب افتادگی ما نسبت به غرب همین نشناختن روح زمان است آنها ما را شناختند و حرکت کردند ما نه تنها زمان را نشناختیم خود را هم فراموش کردیم و از حرکت ایستادیم. زمانی که اروپایی ها با اکتشاف علمی خود و برای جلب منفعت وسود، دریاها و زمین را زیر پا گذاشتند ما و نخبگانمان به همان محدوده‏ی خانه و محله می اندیشیدیم، باشد تا از تجربه آنها و توان و موجودی خودمان علم دانشمندان بهره جوئیم.

 

 

 

تنگ نظری ، عدم تسامح

تنگ نظری و عدم تحمل آراء و افکار احیاناً مخالف و دسته وگروه غیر موافق، نیز رایج است به گونه ای که ضمن بی توجهی به آیه شریفه : فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یسبعون ( حسنه ) برخلاف آن عمل  می شود. برخلاف دستور حکومتی علی ( ع ) که مبتنی بر تسامح نسبت به مردم بود و به حاکم دستور می دهد توجه داسته باشد که خطای مردم یا عمدی است و یا غیر عمدی در هر حال باید با گذشت با آنها برخورد کرد، آن هم به اندازه ای که وی دوست دارد خدا با او از روی گذشت برخورد نماید.

متأسفانه در رفتار نخبگان سیاسی و به تبع آنها اکثر اعضای جامعه، سرعت انتقال و اعمال خشونت جایگزین تساهل و تسامح شده است.

 

حکومت به عنوان هدف نه ابزار

در این مجموعه فرهنگی مقام حکومت به عنوان کفش وصله خورده نیست بلکه خود اصل و مبتنی بر آرزوهای بی انتهای نخبگان می شود که با آن منافع و مصالح شخصی را می جویند و مطابق امیال خود رفتار می کنند. پستها براساس لیاقت توزیع نمی شود بلکه براساس توجه و عنایت و سود واگذار می گردد. از این رو حراج و واگذاری تنها امری رایج و عادی بوده.« اوشاه » ادره ایالات مختلف و پستهای مهم را با علاقه کامل به کسانی واگذار می کند که هدیه های با ارزش داده باشند و به این ترتیب لیاقت خود را نشان دهند کسانی که به این ترتیب پستهای دولتی را اشغال  می کردند پولی را که داده بودند دوباره و با کمک دستگاه اداری که تحت نظر آنان در ایالات مختلف قرار داشت به دست می آوردند و به نوبه خود مقامات پایین تر را برحسب نمونه ای که در دست داشتند به کسانی که پول بیشتری هدیه می کردند می دادند. این نظام نشان دهنده‏ی فسادی است که از شخص رئیس مملکت شروع می شود و تا پایین ترین افراد و کارمندان دولت ادامه دارد(1)

در چنین نظامی اقدام به ضبط و انحصار اموال و منابع عمومی می گردد. در دیدگاه نخبگان سیاسی چنیین فرهنگی مردم وسیله هستند. خود مردم نیز این باور را مورد تصدیق و تأیید قرار می دهند، حال آن که حکومت از آن مردم برای مردم است و علاوه بر رضای خدا رضای مردم نیز باید تأمین شود. مردم از حق مشورت بر خوردارند و حاکم موظف به مشورت است. البته وقتی حکومت اصل شد، مال طلبی و لحظه بینی پیش می آید، منافع عامه کنارمی رود، در این صورت حکومت بر مردم سنگین می کند تجاوز بر دارایی، اموال و حقوق مردم شروع می گردد، عیاشی، رشوه، سلب آزادی و نا امنی معمول می گردد، تفرقه و تبعیض بیش از بیش خوره مانند این تنه پوسیده را فرسوده تر می سازد. [9]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حکومت دینی ( حکومت مطلوب )

اسلام که دینی فطری و پایه احکام و قوانین آن گذاشته شده است مسئله‏ی ولایت را که یک مسئله ایست فطری الغاء و اهمال ننموده و با اعتبار دادن آن یک حکم فطری انسانی را امضا کرده به جریان انداخته است.(1)

روی همین اصل کلی و پایه اسلام روی فطرت گذاشته شده است احکام ضروری فطرت در اسلام امضا شده و یکی از ضروریات واضحات احکام فطرت به معنی که بیان کردیم همان مسئله ولایت است.

جریان سقیفه بهترین گواه این مطلب است در روز رحلت که هنوز جسد مقدس رسول اکرم ( ص ) به خاک سپرده نشده بود عده ای از مهاجرین و انصار صحابه، جسد مقدس را رها کرده و در سقیفه بنی ساعده برای انتخاب خلیفه تجمع کردند و طرحهای بسیار ریخته و پیشنهاد می کردند در میان همه این گویندگان کسی پیدا شد بگوید اصل انتصاب خلیفه لزومی ندارد یا دلیلی به لزومش نداریم و البته وجهی خدایی نداشت که همه با فطرت خود درک می کردند که چرخ جامعه اسلامی بی گرداننده ای خود به خود گردش نخواهد کرد و دین اسلام این معنی در میان مسلمین باید حکومتش وجود داشته باشد، امضاء قطعی نموده است.(2)

 

هدف حکومت

هدف حکومت، استقرار حکومت در جامعه برای رسیدن به سعادت می باشد. خداوند در قرآن می فرماید : لقد ارسلنا رسلنا بلبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان الناس بالقسط وانزالنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس ولیعلم الله من ینصره ورسله بالغیب ان الله قوی و عزیز(3)

به تحقیق فرستادیم رسولانمان را بادلایل روشن و با ایشان، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به قسط قیام نمایند و آهن را نیز فرو فرستادیم که در آن سختی و باس شدید است و دارای منافعی برای مردم، تا اینکه خداوند بداند چه کسی او را به غیب یاری می کند وخداوند قوی و عزیز است.

آیه شریفه قیام مردم را به قسط از غایات بلکه هدف ارسال رسل قرار داده وکتاب و میزان را با آن به خاطر تحقق این هدف نازل فرموده است.[10]

هدف انبیاء و رسولان در جامعه ایجاد قسط است. اعم از قسط اجتماعی، قسط قضایی، قسط اقصادی، قسط سیاسی و فرهنگی و. . . محتوای درکتاب و دین حدود و ثعور این عدالت را بیان می کند و میزان اندازه و تناسب هر نوع از انواع عدالت را در موقعیت های زمانی و مکانی مختلف مشخص می سازد. همان گونه که ترازو در داد و ستد مقدار مبیع و مبتاع را به روشنی مشخص می کند(1)  لازمه‏ی اجتماع تعاونی عدل اجتماعی می باشد.

ممکن است گفته شود : همان گونه که در آیه 56 سوره والذاریات آمده است :

و ما خلقت الجن والنس الا لیعبدون. (جن و انسان را نیافریدیم مگر آنکه عبادت خدا کند ) هدف از ارسال رسل واصولا خلقت، عبادت خداست و یا در آیه 36 سوره نحل می فرماید :

ولقد بعثنا فی کل امه رسولا اعبد والله وجتنبوا للطاغوت

محتوای رسالت رسولان عبادت خدا و پرهیز از سردمداران کفر وطاغوت است.طبق این آیات هدف پیامبران عبادت خداست نه برقراری قسط و عدالت و عدالت او اگر هم عبادت و هم عدالت هدف باشد، باید گفت آیا پیامبران و رسولان دو هدفی هستند؟ و اگر جز این است رابطه عبادت یا عدالت اجتماعی به چه شکلی است، دراین باره شهید مطهری چنین می نویسد : ایجاد عدالت خود هدف مستقلی در مقابل عبادت نیست، بلکه عبادت خدا هدف انبیاء است و عدالت مقدمه تحقق این هدف است منتهی مقدمه محض که فقط ابزار باشد برای وصول به « ذی المقدمه » نیست بلکه عدالت مقدمه ای است که خود دارای ارزش و اعتبار است. مانند کلاس اول که مقدمه کلاس دوم است. اما خود کلاس اول نیز دارای ارزشی است نه ان که فقط مقدمه باشد و الا اگر هر دومستقلا هدف باشند و پیامبران ثنوی درهدف خواهند بود.(2)

در اینجا باید گفت که عدالت و عبادت زمینه به سعادت رسیدن افراد را فراهم می سازند یا به عبارت دیگر برای دست یابی به سعادت این دو شرط لازم وضروری می باشد از نظر اسلام مهمترین هدف صلاح مجتمع و[11] اصلاح عموم است. سعادت هر شخصی مبنی بر صلاح واصلاح ظرف اجتماعی است که در آن زندگی می کند.[12]

 همچنین اسلام، هدف اجتماع را چنین بیان می دارد از نظر اسلام هدف اجتماع، نیکبختی واقعی و قرب و منزلت در پیشگاه خدا است اسلام در معرفی جامعه دینی است وسط را مطرح می کند که نه مایل به افراط است و نه مایل به تفرط هر دو جنبه روح وجسم را مطابق اقتضای خود به سوی کمال رهبری می کند.

 

تأثیر مذهب بر فرهنگ ایرانی

برای بررسی تأثیر مذهب بر فرهنگ ایرانی، با توجه به اینکه روحیه‏ی مذ هبی پیش از ظهور اسلام در ایران و پس از آن، کاملاً با یکدیگر متفاوت می باشند، این بحث به دو قسمت کاملاً مجزا مربوط به قبل و بعد از ظهور اسلام در ایران تقسیم می شود:

1- تأثیر مذاهب باستانی بر فرهنگ ایرانی

آنچه از متون باستان و تحقیق پژوهشگران بر می آید این است که ایرانیان تا دوره ساسانیان به صورت رسمی زرتشتی نبوده اند بلکه عموماً اهورا مزدا خدای زرتشت آناهیتا خدای شن زارها و خدای زایش و فزاینده‏ی  رمه ها و لکه ها و میترا خدای خانه ها، نگهبان، پیمان ها و فریاد رس ستم دیدگان و جنگاوران را می پرستیدند و در واقع قایل به تثلیث بودند، بعضی از مورخین میترا را نماینده‏ی این تثلیث گرفته و نام او را به عنوان مذهب باستانی ایرانیان می بردند. آیین های مذهبی ایران باستان تأکید زیادی بر خصوصیات اخلاقی ارزشمندی چون علو طبع و آیین ها و سنتهای پهلوانی داشتند، همچنین کار وکشاورزی نیز اهمیت زیادی در آیین های باستان داشت. تاریخ نگاران خصوصیات ایرانیان باستان را تا پیش از انحطاط هخامنشینان همواره ستوده اند.

ایرانی مجاز نیست از چیزی که عملش قبیح و غیر مجاز باشد سخن براند و در نظر آنها هیچ چیز شرم انگیزتر از دروغ گفتن نیست، از دروغ گذشته، قرض کردن هم نزد آنها به غایت زشت و مکروه است و برای این زشتی علتی که بیان می کنند این است که می گویند آدم مقروض گاهی مجبور می شود دروغ بگوید. (1)

ایرانیان تقوی و فضیلت به فرزندان خود می آموزند همانگونه که دیگران خواندن و نوشتن را می آموزند.

آثار ایرانیان مشهود است حتی امروز پارسیها آب دهان به زمین انداختن، پاک کردن بینی یا برای قضای حاجت در مقابل چشم دیگران دور شدن را عیب بزرگی محسوب می کنند. ایرانیان بر آنند که هنگام غذا خوردن باید معقول ومعتدل باشند (1)

تأثیر دین در ایران زمان هخامنشی و بخصوص تأکید دین بر اخلاق، از متون کهن و تحقیقات باستان شناسان کاملا مشهود است.

روحانیون در رأس جامعه جای داشتند . . . . . افسانه ها و روایات متعدد تاریخی که در شاهنامه‏ی فردوسی مندرج است همین تأکید را دارد و مقام آنان را مهمترین جایگاههای اجتماعی در جامعه می شمارد.

اگر در یونان قدیم بتوان موضوع تفکر را فلسفه نامید و فرضاً در دوره های جدید تر، انگلیسی ها را مردمی اساساً سیاسی خواند، ایرانیان قدیم و جدید همه وقت مذهبی بوده اند .(2)

این ارتشیاران یا نظامیان خود طبقه اجتماعی ثابتی هستند که نشانگر آن است که این جامعه باید همواره برای رزم آماده باشد و از این رو چرا مردن و چگونه مردن، ارزشهای ویژه‏ی پهلوانی را پدید می آورد.

بنابر این خصوصیات پهلوانی و علو طبع را می توان از مهمترین خصوصیات ایرانیان دانست که دین باستان در شکل گرفتن آنها تأثیر داسته است . بنا به نظر باستان شناسان این خصوصیت دیر زمانی دوام نیافتند و با وسعت امپراتوری ایران و غنای مادی ایرانیان و روی کار آمدن پادشاهان نالایق، بر ایرانیان نیز همان رفت که بر هر فاتح مست از قدرت می رود.(3)

پارسهای کنونی مواظب سابق را نسبت به بدن خود ندارند چطور؟ در سابق با کار و ورزش و کوشش بدن خود را نیرومند می ساختند ولی اکنون عشق به کار و کوشش را فاقد شده اند و سابقا بر حسب قانونی دیگر می بایست روزی فقط یک دفعه غذا صرف کنند تا باقی مانده‏ی روز را به کار و ورزش بپردازند ولی اکنون به پر خوری و تن پروری عادت کرده اند.[13]

. . . . امروز پارسی ها بر خلاف سابق تنبل و تن پرور شده اند. بعضی از پارسی ها از فرط غرق شدن در مال و ثروت و تجمل اکتفا نمی کنند به اینکه بر بستر های خیلی نرم بخوابند بلکه می خواهند پایه‏ی تختخوابهایشان هم بر قالی هایی باشد که مقاومت کف اتاق را نرمتر کند.(1)[14]

عقاید گزنفون را دیگر مورخین یونانی مانند هرودت دیودور و پلوتارک تأکید می کنند و بسیاری از مورخان ایرانی نیز بر آن صحه می گذارند.

. . . . گزنفون می خواهد بگوید که پارسی ها پس از اینکه به خط جهانگیری افتادند، پرورده ناز و نعمت گسشته سست شدند واز فرط تن آسایی روحاً وجسماً ضعیف گشتند و دسایس و حیله و تزویر جای راستگویی، صداقت و وفای به عهد را گرفت . چرا که آن خصال ستوده از قوت نفس پارسی ها بود و معایبشان از تن پروری و تجمل پرستی که برآنها مستولی شد.

پس از انحطاط هخامنشینان و دوران حکومت سلوکیان سرداران اسکندر حکومت به اشکانیان می رسد. اشکانیان با دین و مذهب درگیر نشدند و مردم را در این باره به حال خود گذاشتند. در این زمان نیز مذهب غالب بر ایران همان تثلیث بود .

اشکانیان بر خلاف هخامنشینان هرگز دین را وارد مسائل علمی و اخلاقی زندگی و جکومت نکردند. با ظهور ساسانیان، دو تغییر مهم در دین بوجود آمد، اول این که ساسانیان بر خلاف اشکانیان نه تنها خود را درگیر مسائل دینی کردند بلکه حکومت را عهده دار اصول دینی مردم می دانستند. دوم اینکه در این زمان دین زرتشتی به عنوان دین رسمی ایران معرفی شد و با بقیه‏ی ادیان به شدت مبارزه می شد. قدرت موبدان و علمای دینی که در حکومت نفوذ داشته و بعضاً خود از زمره‏ی حکومت محسوب می شدند در این دوره بسیار زیاد بود. حکومت ساسانی برای به انقیاد در آوردن مردم تعالیم دین زرتشت را دچار تغییرات زیاد می کرد . از جمله مهمترین این تغییرات عبارتند از واسطه ساختن موبدان برای اعمال دینی مردم طبقاتی ساختن دین براساس طبقات اجتماعی به گونه ای که هر یک از طبقات اعمال وادعیه خاص خود را داشتند و تعمیم دین به مسائل حکومتی. دکتر شریعتی ارتباط ساسانیان و زرتشت را مشابه ارتباط صفویان و تشیع می داند. (2)

ظلم حکومت و سوءاستفاده از اعتقادات دینی مردم در این دوره منجر به ظهور رهبران نجات دهنده‏ی متعددی بود که دو مورد عمده ی آن رنگ مذهبی نیز داشتند به ترتیب مانی ومزدک بودند . مانی مذهبی زاهد منشانه را معرفی می کرد که عیش و نوش حاکم بر کشور و بخصوص حکومت را به شدت تقبیح می کرد و مزدک به نوعی سوسیالیزم و برابری حقوق معتقد بود که بیش از همه بر حکومت گران می آمد. این هر دو مذهب که در واقع پاسخ به نیاز شدید مردم برای فرار از قید حکومت فاسد ساسانیان بود هر دو توسط حکومت سرکوب شدند و مانی و مزدک به سخت ترین وجهی به قتل رسیدند .(1)

سومین خصوصیتی که به عنوان مشخصه فرهنگی تحت تأثیر ادیان ایران باستان می تواند در این قسمت مطرح شود، دید تعمیم دهنده ایرانیان است. مذهب زرتشت تمامی جهانی و اجزای آن و رفتار و سکنات خلق را مبارزه ی بین خیر و شر می داند و این مبارزه رابه صورتی بسیار ساده و کلی معرفی می کند اگرچه تعالیم زرتشتی در زمان ساسانیان به سطوح و طبقات مختلف تقسیم شد اما این دید ساده و کلی همچنان باقی مانده. منظور از دید تعمیم دهنده، نگرش کلی و همه سونگر به موضوعات است که باعث نتیجه گیریهای کلی و ابزار عقاید تعمیم دهنده و نادقیق می گردد دید تعمیم دهند وارد جزئیات نشده و کمتر به مصادیق می پردازد و به قوانین مشترک و روابط کلی حاکم بر اجزا تمایل بیشتری نشان می دهد و تشدید شد که در این باره بحث خواهد شد. اگرچه نمی توان به اطمینان، عامل مذهب را تنها عامل ایجاد دید تعمیم دهنده دانست اما مسلماً مذهب سهم زیادی در شکل گیری و تشدید دید تعمیم دهنده داشته است. (2)

. . . . من در روح ایرانی بیش از هر چیز دیگر یک قوه تعمیم و استعداد توحید یا قدرت احاطه می بینم زرتشت از بارز ترین چهره های ایرانی است که این سجیه‏ی لایتنهاهی را در تعالیم خو جلوه داد. مانی و مزدک در نوبه‏ی خود تأثیرات این روح را کمتر نشان ندادند. تاریخ اسلام نیز این استعداد خاص ایرانی را در نهضت ها و نیز در آثار دینی و فلسفی ایرانی های مسلمان نشان می دهد . . . . مد نظر ایرانی و پهن و بی حدود است . . . . . از این رو است که چنانچه در متن دیده خواهد شد حکمت اشراق غرب و تصوف شرق در ایران زمینه‏ی حاصلخیزی برای خود پیدا کردند.[15]

 

تأثیر اسلام و آیینهای مربوط به آن در فرهنگ ایرانی

ایرانیان تحت سلطه حکومت ظلم و استبداد ساسانیان که از دین قدیم خود نیز سرخورده شده بودند، به روی اسلام آغوش گشودند. دلیل اصلی شکست سپاه ایران از اعراب فقدان حمایت مردمی بود. جنگ اعراب با ایرانیان را در آن روزگار جنگ زنجیر می گفتند و علت آن این بود که سر بازان ایرانی برای آنکه فرار نکنند ناچار به زنجیر بسته می شدند. فرار ایشان نه از روی ترس وزبوئی که به علت فقدان انگیزه بود.

اسلام برای ایرانیان دو جنبه‏ی متفاوت داشت جنبه اول آن که مطلوب ایرانیان بود تعالیم این دین الهی بود که نسبت به تعالیم ادیان ایران  باستان به نحو غیر قابل مقایسه ای پیشرفته، سنجیده و عمیق بود و این همان بود که مردم سر خورده از دین اجدادی خود به آن نیاز داشتند. جنبه‏ی دیگر اسلام برای ایرانیان که برای ایشان نا مطلوب بود، حکومت بیگانگان بر ایرانیان و به زعم ایشان حکومت اقوام عقب افتاده بر نژاد پاک ایرانی است .(1)

گرچه عرب زد به حرامی به ما                                                           داد یکی دین گرامی به ما

ایرانیان پس از قیامهای متعدد و عموماً بی ثمری که در حکومت بنی امیه انجام دادند به مرور جنبه‏ی نامطلوب اوضاع جدید را با حمایت از اقلیتی که در حکومت بنی امیه قیام نمود و اسلام راستینی را فریاد می زد به مبارزه گرفتند. این اقلیت همانا اهل بیت رسول ( ص ) و اولاد معصوم او بودند. ایرانیان که ارزش تعالیم اسلامی را دریافته بودند اما از ظلم حکومت اعراب بی تاب شده بودند، با حمایت از نهضت تشیع مبارزه‏ی جدیدی را آغاز کردند و تشیع نیز که ایرانیان را حامیان صادق و قدرتمند می دید، از حمایت ایشان استقبال کرد. از آن پس ایرانیان و نهضت تشیع همچون نیرویی واحد در برابر حکومت بودند. در ادامه این تحولات و به دنبال غارت مغول و تاتار و محیط عدم امنیت شدیدی که در ایران روزگار پس از حکومت اعراب حاکم بود، صوفی گری مورد استقبال مردم و حکومت واقع شد. صوفی گری ایرانی که یادگار بعضی از افکار باستان و نیز تحت تأثیر شدید آیین های هند و بودا در هند بود به مرور وارد مذهب تشیع و جزء لاینفک آن قرار گرفت . [16]

مردمی که هرگاه از امنیت سیاسی برخوردار بودند باید پاسخ حکومت استبداد و ظلم را می دادند و هر گاه به دلیل ضعف حکومت از استبداد خلاص می شدند مورد هجوم بیگانگان قرار می گرفتند. آرامش و تقویت روحی خود را تنها در صوفی گری می یافتند شعراء و عرفای معروف ایرانی اکثراً در این دوره ظهور کردند.

پس از کشتار تکفیر صوفیان و عرفای بزرگ و وارسته به تدریج در تصوف انشعاباتی به وجود آمد و بسیاری از صوفیان بعدی ترس زده شدند و انزواء گزیدند و به جای صراحت بیان از استعاره، کنایه، اشاره و رمز کمک گرفتند تا جایی که مطالب سمبلیک و رواج یافته و زنگار انحطاط و ابهام و حتی کژی ها سرا پای تصوف را پوشاند و قلندری، خاک نشینی، گوشه گیری و بیهودگی وارد قلمرو تصوف شد.(1)

با ظهور صفویه و قدرت یافتن تشیع و حمایت حکومت ایران از آن این نهضت دچار دو تحول عمده شد. اول اینکه اعتقادات شیعه قوام علمی یافت، دوم اینکه به تدبیر حکومت و تحت تأثیر اوضاع حاکم بر جامعه عدم امنیت سیاسی و اجتماعی نوع خاصی از شیعه رواج یافت که در واقع نسخه برای آن بود و بعضی از مصالح    ناشی از مصالح حکومت و نیز بعضی از عقاید بازمانده از آیین های باستان به آن وارد شد.                                                          

تحت تأثیر حکومت ظلم  و شرایط نامطمئن ، شیعه ایرانی در آن روزگار از میان حوزه وسیع اعتقادات تشیع تنها ابعادی را به کار گرفت که بتواند کار بردهای منفعلانه را از آنها استنباط کند و موجبات تسلیم  و بردباری در برابر شرایط را فراهم آورد. (2)

در این بخش از مشخصه های فرهنگ ایرانی که تحت تأثیر مذهب بودند لزوماً اصل و حقیقت مذهب قوام یافتند به چهار مورد اشاره می شود.

نخست در دین تعمیم دهنده است که یادگار دوران باستان بود و در قسمت قبل تشریح گردید و نهضت صوفی گری سهم مؤثری در تشدید آن داشت.دوم روحیه‏ی تسلیم و بردباری منفعل است که علی رغم اینکه کاملاً با تعالیم تشیع راستین منافات داشت، با تعالیم تشیع ایرانی و صوفی گری منطبق بود حکومت استبداد و روحیه‏ی تسلیم که توسط اعقاید مذهبی مردم حمایت می شد، هر یک تقویت کننده‏ی دیگری بودند.[17]

سوم آرمانگرایی است که خود برخاسته از تسلیم و محدودیت اوضاع است. این روحیه نیز توسط صوفی گری به شدت تقویت می شد و موجب تضعیف خردورزی می گردید و اما مشخصه چهارم روحیه‏ی مبارزه با ظلم، پویایی و ارزشهای برآمده از مذهب تشیع می باشد که در تعدادی از نهضت های ایرانی آن دوران به خوبی مشهود است.

خصوصیات پهلوانی و علو طبع که از جمله مشخصه های برآمده از آیین های باستانی ایرانی بودند و نیز روحیه‏ی مبارزه با ظلم، پویایی و ارزش های برآمده از مذهب از این پس همواره به صورت بالقوه در فرهنگ ایرانی وجود داشته و تنها در شرایط خاص موقتاً ظهور کرده و پس از حصول نتیجه مجددا در میان انبوه مشخصه های دیگر فرهنگ ایرانی پنهان مانده اند.(1)[18]

 

نبود امنیت ( استبداد ) تهاجم

تأثیر شدید نظام حاکم                                            میترا

بر وضعیت موجود

تأثیر مذهب پس از ظهور اسلام                           زرتشت

در ایران بر فرهنگ ایرانی

                                                           نیاز       رفع نیاز ( کار و کشاورزی ) سرکوب

حکومت

                          قیام مانی                    جامعه          قیام مزدک

                                                                           برابری

                 احتراز از عیش و نوش

 

   دید تعمیم دهنده          علّو طبع بالقوه                      خصوصیات بالقوه پهلوانی

نبود امنیت و استبداد تهاجم

 

                                    بازمانده آیین باستان

                                                       تشیع                     اسلام عرب

                                    شیعه ایرانی           رفع نیاز               نیاز

                                                                       حکومت جامعه پس از اعراب

                                                        نیاز

استقبال و تشدید صوفی گری                   رفع نیاز

تشدید دید تعمیم دهنده              تسلیم     آرمان گرایی                                    روحیه بالقوه

                                                                    مبارزه با ظلم و پویایی و ارزشهای برآمده از مذهب

اجزای اصلی این ساختار عبارتند از :

1- اوضاع اقلیمی و موقعیت جغرافیایی

2- نظام استبداد

3- اعتقاد به سرنوشت

4- احساس امنیت

5- دید تعمیم دهنده

6- تمایل به پیشرفت آتی

اوضاع اقلیمی و موقعیت جغرافیایی ایران محل خوبی برای پاگرفتن نظام استبداد و قوام آن شدند. اعتقاد به سرنوشت از دیگرتبعات اوضاع اقلیمی وموقعیت جغرافیایی خاص ایران است و نتیجه محور بودن کشاورزی و سازندگی با محیط می باشد.

منظور از رابطه گرایی این تصورات که فرد تنها با ایجاد رابطه با اشخاص که برای اهداف او مفید هستند     می تواند موقعیت خود را حفظ نموده و به اهداف مورد نظر خود برسد مشخص است رابطه گرایی و گروه‏گرایی کاملاً با یکدیگر متفاوتند احساس عدم امنیت همچنین موجب بروز تعدادی مشخصه های فرهنگی خاص ایران می شود که به آنها اشاره می شود.

فرد محوری به معنی ترجیع خود و اهداف خود به دیگران، نتیجه طلبی احساس عدم امنیت می باشد و صفاتی چون تمایل به آسایش و راحتی و بیکاری و رخوت را در جامعه تشدید می کند. این خصوصیات در ساختار فرهنگ ایرانی است خودمحوری همچنین باعث می شود که به دلیل عدم هماهنگی با دیگران و نداشتن اهداف مشترک با آنها تغییر اوضاع محیط موجب تغییر رویه‏ی افراد در جامعه شود. این باعث ضعف کلی جامعه در اجرای اهداف اساسی و پیوسته می گردد که احای عدم امنیت نیز آن را تشدید می کند. تمایل به برتری خودی نیز از خصوصیاتی است که از خودمحوری نشأت می گیرد.(1)[19]

تسلیم و بردباری منفعل و رضایت به امید به آینده از دیگر خصوصیاتی هستند که نتیجه‏ی احساس عدم امنیت می باسد این خصوصیات همچنین برخاسته از اعتماد به سرنوشت نیز می باشد. در ساختار فرهنگ[20] ایران این دسته از سه ویژگی در سیرت قومی ایرانیان وجود دارد . . . دوم استعداد بسیار درکار که از این نظر در مشرق همواره شهرت داشته اند و چنان که هر ودت هم در 2500 سال پیش از قدرت درک و تقلید ایرانیان سخن رانده است ( لرد کرزن ) ایرانی قوه ابداع چندانی ندارد اما در کار تقلید کوشاست ! اعتقاد به سرنوشت، رندی و آرامش خاص ایرانی را همراه با خصوصیات متناسب آنها سبب می شود که در ساختار فرهنگ ایران است.

تهاجمات تاریخی و صوفی گرایی در رشد و قوام این خصوصیت مؤثر بوده اند. دید تعمیم دهنده از یک سو منجر به آرمان گرایی می گردد و از سوی دیگر پذیرش و نه هضم به لاشرط فرهنگ بیگانه را  امکان پذیر می سازد که این خود به تقویت تقلید و قلت نوآوری می انجامد.

در نهایت آرمانگرایی، پذیرش فرهنگ بیگانه و تقلید و قلت و نوآوری موجب خصوصیتی می شوند که تحت عنوان تمایل به پیشرفتهای آتی نامیده می شود. جامعه ای که آرزوهای دراز داشته و به راحتی نیز فرهنگ بیگانه را جایگزین فرهنگ سنتی می نماید و از سویی مقلد بود و در نوآوری ضعیف است طبعاً تمایل به پیشرفت دارد اما پیشرفتهایی که آتی بود و سریعاً نتیجه دهند.(1)[21]

 

 

 

 

 

 

ساختار فرهنگ ایران

تهاجمات تاریخی

تنوع فرهنگی افراد                                                                 وضعیت اقلیمی و

از هم گسیختگی فرهنگی                            اعتقاد به سرنوشت                   موقعیت جغرافیایی

تهاجمات تاریخی و صوفی گر

آرمانگرایی                                             دید تعلیم دهند                            تهاجمات تاریخی

                                                                                تقلید و قلت نوآوری

 

                    پذیرش فرهنگ بیگانه                                     وضعیت اقلیمی منابع سرشار طبیعی

 

                                                                                          نظام استبدادی

                                                                                       تحکم و تحکم پذیری

                                        خود محوری                    احساس عدم امنیت          فردگرایی

 

تمایل به پیشرفتهای آتی                                            رابطه گرایی

                  تمایل به برتری فردی                           ضعف در کارهای اساسی و پیوسته

خصوصیات بالقوه پهلوانی علّو طبع بالقوه             تمایل به آسایش تسلیم بردباری منفعل

 

روحیه بالقوه مبارزه با ظلم و پویایی ارزشهای برآمده از مذاهب

 

 

 

فرمان مردم گرائی به مسئولین حکومتی

و ان عمل لیس لک نطغمه و لکنه فی عنفک امانه و انت مشرعی لمن فوقک لیس لک ان تفتات فی رعیه.

مبادا بپنداری حکومتی که به تو سپرده شده است یک شکار است که به چنگت افتاده است ! خیر، امانتی بر گردنت نگاشته شده است و مافوق تو، رعایت و نگهبانی حقوق مردم را از تو می خواهد، ترا نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی.      « امام علی ( ع ) »

به عدل و انصاف رفتار کنید، به مردم دربارة خودتان حق بدهید، پر حوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم تنگ حوصلگی نکنید، که شما گنجوران و خزانه داران رعیت، و نمایندگان ملت و سفیران حکومتید.             « امام علی ( ع ) »

مگو من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت کردن، که این عین راه یافتن فساد در دل و ضعف در دین، و نزدیک شدن به سلب نعمت است.   « امام علی ( ع ) »

در قلب خود مهربانی، محبت و لطف به مردم را زنده و بیدار کن، مبادا مانند یک درنده که دریدن و خوردن را فرصت می شمارد، رفتار کنی، که مردم یا مسلمانند و برادر دینی تو، و یا غیر مسلمانند و انسانی همانند تو.     « امام علی ( ع ) »

یه پیشوا لازم است در میان مردم آن چنان حکم کند که خداوند دستور آن را نازل فرموده است، و امانتی که خداوند به او سپرده ادا کند. هرگاه چنین کند بر مردم است که فرمان او را بشنوند و اطاعتش را بپذیرند و دعوتش را اجابت نمایند.       « امام علی ( ع ) »

مردم به سان دانه های شانه و در قبال قانون با هم برابر هستند.        « پیامبر اکرم ( ص ) »

لازم است والی را که هرگاه امتیازی کسب می کنند و به افتخاری نائل می شود، آن فضیلتها و موهبتها او را عوض نکند، رفتار او را با رعیت تغییر ندهد، بلکه باید نعمتها و موهبتهای خدا بر او، وی را به بندگان خدا نزدیک تر و مهربانتر گرداند.1          « امام علی ( ع ) »

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 22:52  توسط ناهيد اميري  | 

موفقيت

نگرش ، نه استعداد

- استقبال ازناشناخته ها باشوروشوق .

- مقابله باترس ویافتن ایمان .

- بخشش بدون یادآوری .

- وقت گذاشتن برای خانواده ، دوستان وبرای فداکاری وبخشش .

- رهانکردن امیدها وآرزوها .

- گشودن دل برروی امکانات باشکوه وعالی .

- شاد بودن وباصفا وآرامش ذهن زندگی کردن .

- جست وجوی پاسخ ، کنکاش باورها .

- فهمیدن این که بیشترین تلاشی که ازشما برمی آید همیشه کافی است .

- بهترین کرداردرهرموقعیت .

- تمایل به آموختن ازهررخدادی .

- قهرمان داستان خودبودن .

 

 

 

 

 برقراری ثبات وامنیت داخلی نظام

 

این امنیت باید شامل امنیت سیاسی ( آزادی درباورسیاسی ) امنیت قضایی ( احترام والتزام به قانون ) ، امنیت اداری ( تناسب شغل با شان فردی ) ، امنیت فرهنگی ( احترام به آداب وسنن و ... اشخاص ) ، برقراری آزادی ( گسترش نهادهای مدنی ، احزاب وگروه های سیاسی ) وسیاست خارجی ( بهینه سازی ارتباطات باکشورهای دنیا برای دستیابی به بازارتجارت جهانی ) مناسب باشد.

ومهم ترین مانع توسعه (( فقدان امنیت )) درکشوربود.

(( تاریخ سیاسی ایران درمتجاوز از 25 قرن نشان می دهد که فقدان ثبات وامنیت ، عنصرکلیدی درپس افتادگی وعقب ماندگی تاریخ کشورمان است واگر احیانا درطی این مدت یادوره های هرچند کوتاهی ازپیشرفت وآبادانی ، مواجه هستیم ، تحلیل های تاریخی به وضوح  بیانگر آن است که این جرقه های زودگذر ، بیش ازهرچیز به تنزل درگستره وعمق ناامنی درابعادگوناگون آن بستگی داشته است .)) 1

 

  

 درباره خلاقیت

 

درحقیقت ابتکاروخلاقیت مستلزم این است که شخص فقط خودرادرمحصوردرموارد ومحدوده هایی نکندکه ازقبل مورد شناسایی یا تایید قرارگرفته اند . بلکه باید آمادگی داشته باشد که هرشی ء رابه منزله یک چیز منحصربه فرد کنکاش کند تاببیند آیا درواقعیت پیش روی می تواند تفاوت مشخصی رابادیدگاه ها ونظریاتی که ازقبل درخصوص آن نزد خودش ودیگران وجود داشته پیداکند یا خیر ، وازهمین راه امکان کار بدیع وخلاقانه رافراهم سازد .

باید توجه داشت که مقوله خلاقیت زمان دانی نیست . باید بااعمال برنامه وسیاست های خاص وظریفانه مدیر ( وبه طورکلی اجتماع ) زمینه های شکل گیری خلاقیت شناخته شده ومورد حمایت قرارگیرد .

ازخلاقیت به منزله بازخوانی وترکیب اطلاعات ذخیره شده به شکلی که نو ومفید باشند یاد شده است .

بنابراین آن چه که دراین رابطه دارای اهمیت می باشد وباید موردتوجه قرارگیرد آزادی فکر وعدم گرفتاری اندیشه محقق است که متاسفانه درجوامع جهان سوم نه تنها دراین جهت اقدامی نمی شود بلکه درمواردی به صورگوناگون اندیشه آن قدر اسیروگرفتارمی گردد که ازتوان طبیعی خود ساقط وازهستی خود بیزار می شود .

اساسا درفرهنگ مذهبی ما ضایع کردن ( مشخصا غذا ) یک گناه مشخص محسوب می شود . حال باید گفت اگربرزمین افتادن یک تکه کوچک نان وضایع شدن آن یک گناه است ، به بند کشیدن یک فکر ، یک استعداد ویک توان علمی که همگی انواع خطیری از ضایع کردن می باشند باید چه تلقی شود؟

به نظر می رسد که درمقایسه باضایع شدن نان ، ضایعه دوم باید یک نوع جنایت به حساب آید.

 

 

 

بوهم ، دیوید ، درباره خلاقیت / مترجم : محمدعلی حسین نژاد . نشر ساقی 1381

 

نیروی عظیم وخارق العاده انسان

 

 ودرروح اوازخوددمیدیم .                     (( قرآن کریم ))

 درانسان صفات وخصوصیاتی نهفته است که هریک به تنهایی دارای نیرو و قدرت ویژه ای است .

مجموعه ی این نیروها که بعضی آشکاروبعضی پنهان است ، نیروی محرکه انسان راتشکیل می دهد . تفاوت انسان ها درمیزان آگاهی واستفاده ازاین نیروهاست .

کاوش ها وپژوهش های عصرحاضردرمورد انسان حاکی ازآن است که به خلاف آن چه تصور می کنند ، انسان ها ، کم یابیش ، دارای منابع وذخایربالفوه و خداداد مشابهی هستند وازاین لحاظ تفاوت فاحشی بین آن ها وجود ندارد.

عده ای این استعدادها وذخایر رادروجود خویش کشف می کنند وبابه کاربستن آن به نتایج عظیم وشگرفی دست می یابند وعده ای دیگر ازتوانائی های بالقوه خود استفاده نکرده وآن را باخود به گورمی برند.

تفاوت نمونه های موفق جهان بشریت باسایرافراددرهمین است .

نیروهای آشکاروپنهانی که دردرون انسان وجود دارد ومتناسب با شرایط محیطی خاص ، ازطریق نظام عصبی واکنش  نشان می دهند عبارتند از : شعور و آگاهی ، قدرت جسمانی،  عشق وعلاقه ، نبوغ وخلاقیت ، ایمان ، پشتکار ، خشم ، شهوت ، کینه ، اعتماد به نفس ، اراده ، شادی و نشاط ، عم واندوه ، ضعف وکسالت ، اضطراب ونگرانی ، حساسیت ، کنجکاوی ، مهرومحبت ، حالت روحی و ... هریک ازاین نیروها همانند یک بردار ، دارای شدت وجهت معینی است که اندازه وجهت آن درافراد مختلف درحالت های گوناگون بایک دیگر تفاوت دارد.

اگر این نیروها تحت تاثیر محرک ها باشرایط ویژه ای آزاد وهم سوشوند، نیروی عظیمی پدید می آیدکه دارای انرژی  خارق العاده ای است وانسان رابسیار نیرومند می کند به طوری که قادرخواهد بود حتی بعضی کارهای غیرممکن را ،ممکن کند.

اگرهم سوشدن نیروها درجهت مثبت باشد ، انرژی بیکران آزاد شده ، انسان رادرجهت مثبت به منظور سازندگی حرکت می دهد .

شوروشوق وجنب وجوش خارق العاده ای که دربرخی ازچهره های مشهور رخ نموده است وگاهی تاسرحد عشقی شکوهمند تجلی یافته ازهمین قبیل است .

معروف است که ازپروفسورحسابی دانشمند گرانمایه وارزشمند میهنمان پرسیدند که رازورمز موفقیت ایشان درچیست وایشان پاسخی قریب به این مضمون می دهد:

(( انسان بایدبه کار وهدفش عشق بورزدوعاشق آن باشد وبسیاری ازآدم ها راه ورسم این کاررابلد نیستند ؛ ))

به فال نیک گرفته وسعی کنید تادرلابه لای این حادثه به ظاهرنامطلوب ، خواسته وطلب موردنظر خود راپیدا کنید وبااستفاده ازنیروی مخالف ، خودرابه خواسته خویش نزدیک سازید .

نیرویی که قراراست باعث صعودشما شود؛ درزندگی صعودکنید ، توسط همان کسانی فراهم می شودکه الآن مخالف جدی شما هستند وقصد نابودی شمارادارند.

این شماهستیدکه بایدمنتظر فرصت باشید وباتامل وآمادگی وصبر وتدبیر، به موقع ازاین نیرو برای بالارفتن واج گرفتن استفاده کنید. پس هرگز ازوجودسختی وزحمت ونیروی مخالف درزندگی وکاروتحصیل خود گله مند نباشید.

این ها مخازن انرژی پروازشما هستند واگر نباشند شاید هرگز صعودی درزندگی شما حاصل نگردد . به جای دست روی دست گذاشتن وازناشناختنی بزرگ به خاطر وجود مشکلات ومخالفتها گله کردن ، کمی چشم دل خودرابازکنید وبه حکمت پنهان درمصیبت ها وسختی های زندگی بیاندیشید . بنابراین بگذاریدکه خالق هستی باهیچ موجودی حتی بدترین مخلوقات عالم هم دشمنی ندارد واگر اتفاقی رخ می دهد که به ظاهر آزاردهنده وناخوشایند است شک نکنیدکه شناختنی بزرگ درهرچه رقم می زند خیروبرکت وسعادت پنهان کرده است . این ماهستیم که باید شجاعت رویارویی باجریان های مخالف را داشته باشیم ودروقت صحیح بال های خودرابگشاییم وچرخش صعود خودبه سمت بالاراتجربه کنیم .

 

 

 

 

 

 

 

 

اعتماد به نفس

 

معرفی تمدن ، ملیت ، فرهنگ ودین واصالت انسانی واخلاقی دراین سرزمین به جوانان وشناساندن هویت ایرانی به آنان ازوظایف ماست چرا که آنان این آگاهی بیگانه اند.

باید ازآنان پرسید چرا همواره جامه عاریت دیگران رابرتن کنیم ومیراث خوارمتاع سفله وپست دنیای غرب باشیم ؟

بدیهی است تقلید ازفناوری ، علم ودانش وتوسعه صنعتی وعلمی دنیای غرب که حتی همان رانیز مدیون تمدن دیرینه ی شرق هستند ، همواره موردتوجه بوده وهیچ منافاتی با هویت انسانی واخلاقی ماندارد چراکه درفرمایش حضرت پیامبر اعظم (ص) است که علم رااگر چه درچین باشد ؛ جست وجوکنید اما تقلید ازمدها ، لباس وابتذال فرهنگ غرب که خود نیز ازآن بیزار وگریزانند کاری نابخردانه وتقلیدی کورکورانه است که درانتحارفرسایشی ، تدریجی وناآگاهانه ی جونان نقش داردوهرروز بخشی ازسرمایه ی وجودی آنان راضایع وزایل می نماید.

اگر جوانان آزادانه تفکر نمایند وباتقلید بی معنا خودراازقید این وآن رها کنند وباشناخت خود واستعداد خود هدف متناسب رابرگزینند ، دراین هنگام کلیدطلایی موفقیت خویش رابه دست آورده اند پیدا کرد  باید این احساس رادرخودتقویت سازیم که همیشه قادر به فراگیری روش های نو وگسترش فعالیت های خود هستیم .

پرسش مهمی که اینجا پیش می آید آن است که باموانع ومشکلات چه کنیم وچه برخوردی باآن ها داشته باشیم .

پاسخ آن است که مشکلات همیشه وجود دارند هیچ راهی نیست که بی مانع ومشکلات همیشه وجود دارند هیچ راهی نیست که بی مانع ومشکل مارابه مقصود وکمال مطلوب برساند .

موانع دوگونه اند ؛ یاازمیان برداشتنی هستند که باید باهمت وکوشش آن ها راازسرراه برداشت ویاآن قدر محکم واستوارند که نمی توان آن ها راکنارزد .

دراین صورت باید راه مناسبی ازکنارآن ها گشود وبه راه ادامه که دراین صورت ، ممکن است راه جدیدی باز شود . نکته ی بسیارمهم آن است مشکلات راپیش از آن که به مرحله حساس وخطرناکی برسند ، کشف ورفع نمائیم به قول شیخ اجل سعدی :

سرچشمه شاید گرفتن به بیل                              چوپرشد نشاید گذشتن به پیل

مهم آن است که شخص بااولین ، دومین ویاچندمین مانع ازپا نایستد وآن راپایان کارتلقی نکند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

استراتژی بهبود دائم

پیشرفت های بزرگ رامی توان حاصل توسعه وتداوم قدم های کوچک دانست . تحولات کوچک مداوم وبه هم پیوسته اگرچه ازسرعت کمی برخوردارند ولی پایدارومطمئن هستند . توجه دائمی به حرکت درمسیررشد وبهبود ، انسان رادرمسیرکمال قرارمی دهد.

کمال ، نظم همیشگی وواقعی است . چیزی نیست که فقط گاهی به فکر بیفتیم . باید خودرا به آن متعهد ونسبت به تعهد خود پایبند باشیم وگامهایی که برمی داریم درآن جهت باشد .

جوهر وعصاره ی کمال راباید درپیشرفت تدریجی مداوم ولحظه به لحظه دانست که دردرازمدت به تغییرات عظیم وبنیادی منجر خواهد شد .

چیزی که موجب ثبات وتحکیم امنیت انسان می شود آن است که خودرادرراستای مسیربهبود ببینید وهرروزکه می گذرد دریابدکه کمی پیشرفت کرده است .

باید دراین فکربودکه هرروز کیفیت زندگی راقدری بهبود بخشید ودائم چیزهای تازه آموخت وراههای بهتری برای بهبود کیفیت زندگی آموخت . 

 

اهمیت رابطه بین علم وهنر

 

همواره به طبیعت باهمه پیچیدگیهایش ، بانگاه تازه ای بنگریم وهرباردرپرتوروشنایی ها وآگاهی های تازه ونو ، بامجموعه گسترده تری ازانواع پرسش های خاص تر ومشخص تر به سراغ آن برویم .

مطالعه پیرامون ارتباط بین علم وهنر به غنای این دوحوزه ونیز سایر جنبه های زندگی بشرکه ازهمین ریشه های عمیق نشات می گیرند خواهد انجامید . زیرااین گونه ریشه ها هستندکه درفرآیند هضم همه تجربه های بشری درحالت یک جامعیت پویا وخلاق جایگاه محوری دارند .

همان فرآیندی که سلامت فیزیکی وروانی ، تمتع ازحیات ونهایتا هم شاید امکان تداوم حیات بشربرروی کره ی خاک به آن وابسته است .

  

 

فناوری چگونه تکامل می یابد؟

معمولا برای بالابردن کیفیت واستفاده ی بهتر وبیش تر ازمحصولات فناوری که قبلا به وجود آمده اند، ایده هایی ارائه می شوند.

این ایده ها ازایده های قبلی سرچشمه می گیرند وطرح های قبلی راتکمیل می کنند . فناوران می توانند بااستفاده ازفناوری های گذشته ، چیزهای جدیدی تولید کنند یابه تکمیل تولیدات پیشین بپردازند .

گاهی ایده ی ارائه شده قبلا توسط افراد دیگرودرمکان ها ومحیط های دیگری ارائه وبه فناوری تبدیل شده اند اما فرد ایده دهنده ازوجودآن بی اطلاع بوده است . این نیز نوآوری محسوب می شود ولی گاهی ایده ای ارائه وبه فناوری منجر می گردد  اما درزمان مطرح شده ، نمی توان آن رامورد استفاده قرارداد؛ مانند تایرهای بادی اتومبیل که درسال 1845 توسط تامیسون اختراع شد ولی ماشینی وجود نداشت که ازاین چرخ ها استفاده کند .

درسال 1888 دانلپ اصلاحاتی روی تایرهای بادی انجام داد وآن ها رامتناسب بااتومبیل هایی که تازه اختراع شده بودند تغییرداد.

 

اصول استفاده ازمواد درتولید محصولات فناوری

 

یکی ازمهم ترین مراحل تولید هرمحصول فناوری مرحله ی انتخاب وتغییرمواد است .

مثلا ، آتش نشان ها ازلباس های ویژه ای استفاده می کنند ،

برای تولید لباس آتش نشان ها ، باید به مقاومت مواد مورداستفاده دربرابر آتش ، انعطاف پذیری وایمنی آن ها توجه کرد .

برای این منظور ، موادی که انتخاب می شوند باید درمقابل آتش مقاوم باشند؛ بیش ازاندازه داغ نشوند وذوب نگردند. درعین حال ، ماده ی انتخاب شده بایدتاحد امکان سبک باشد (وزن مخصوص یاجرم آن بالانباشد) ، انعطاف داشته باشد تامانع حرکت آتش نشان به هنگام کارنشود وقابل برش زدن ودوختن باشد.

رنگ آن نیز باید طوری باشدکه درمیان شعله های آتش دیده شود ومحکم وبادوام باشد تادرحین کارپاره نشود.

 

چکیده

 

اگرمفهوم پیشرفت بایستی مستلزم چیزی باشد واگر بایستی اصولا یک مفهوم اخلاقی باشد ، ضروری است که ازلحاظ کمی وکیفی دارای ویژگی هایی باشد.

پیشرفت نمی تواند تنها درافزایش کمی چیزها محدود شود، جمعیت بیشتر ویارفاه بیشتر ، بلکه لازم است مطالبی موثرونافذ درباره ی هدف های زندگی بشرمطرح سازد.

برای این منظور ضروری است که بهترین هدف های زندگی راکه درجریان گذارتاریخی درطول قرن ها تکامل یافته اند ، مورد بررسی وآزمایش قراردهد . بررسی ها نشان می دهند که برخی ازاین هدف ها مهجور وغیرقابل استعمال وبی معنی هستند، درحالی که هدف های دیگری یافت می شوندکه می  توانند به شکرانه ی انقلاب صنعتی اول ودوم برای نخستین باربرای همه ی مردم درسراسر جهان تحقق یابد چهارشرط برای اعتقاد به پیشرفت تشخیص داده می شود.

1-    بایستی بدانیم (باورداشته باشیم) که تمدن درجهتی درحال حرکت است .

2- بایستی معتقد باشیم که راستای حرکت مطلوب است ، یعنی خوب است . این البته متضمن داوری اخلاقی است مبنی براین که آن چه طلب می شود درحقیقت مطلوب است وآن چه مطلوب است خوب وصواب است .

3-  مامی توانیم تشخیص دهیم ومی دانیم چه چیز خواستنی ومطلوب است .

4- حرکت تاریخی به سوی پیشرفت ازراه فراگرد تکامل اجتماعی وفردی خودانسان ناشی می شود ونه ازراه مداخله وطرح خارجی . این نظریه برتمامی فرضیه های مذهبی وایده آلیستی پیشرفت ، ازآموزه های مسیحیت گرفته تا تئوری هگل مبنی برظهور دیالکتیکی روح عالم خط بطلان می کشد.

پیشرفت درماهیت انسان ریشه دارد، واین حقیقت که اوبرای زنده ماندن مجبوراست کارکند، وی راوادارمی سازد روابطی باطبیعت ونیز انسان های دیگر برقرارنماید تابتواند ضروریات ووسایل رفاهی برای زندگی خودرافراهم کند.

درسطح روابطش باطبیعت ، انسان همیشه ودرهمه جا می کوشد ابزارهایی راکه درمبارزه با طبیعت به آن ها نیازدارداصلاح کرده وبهترسازد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:35  توسط ناهيد اميري  | 

توکل به خدا

الحمدلله الذی وکلنی الیه فاکرمنی ولم یکلنی الی الناس فیهینونی

(دعای ابوحمزه ثمالی صفحه 325 )

 

سپاس ، خدای راکه مرابه خودش واگذاشت وگرامی ام داشت ؛ راه ها رابرمن نمایاند وبندگان خوب وشایسته ی خودراکه برمن ، حق سروری دارند ؛ به یاری ام رساند ونه به دیگران ، تاخوارم سازند وحرمتم رابشکنند.

 

تعریف توکل به خدا ازنظر ملااحمد نراقی

 

اعتمادکردن ومطمئن بودن دل بنده درجمیع امورخودبه خداوحواله کردن همه کارهای خودرابه پروردگاروبیزارشدن ازهرحول وتکیه برحول وقوه الهی نمودن ، حصول این صفت شریفه موقوف است . براعتقاد حازم به این که هرکاری که درکارخانه ی هستی رخ می دهد، همه ازجانب پروردگاراست وهیچ کس راجز اوقدرت برهیچ امری نیست ، مگربه واسطه ی او ، وتمام علم وقدرت برکفایت اموربندگان ازبرای او است وغایت رحمت وعطوفت ومهربانی به هرفرد ازافراد بندگان خوددارد.

اعتقاد به این که بالاترازقدرت اوقدرتی نیست وفوق علم اوعلمی نیست .

کسی که این اعتقادراداشته باشد، دل اواعتماد به خدامی داردوبس ، والتفات به غیراونمی کند ، بلکه درامورخودملتفت به خود نیز نمی باشد وکسی که این حالت رادرخود نمی یابد ، یایقین اوسست است یادل اوضعیف ومرض برآن مستولی است وبه سبب غلبه اوهام ، مضطرب ولرزان است .

 

 

 

آثارتوکل به خدا

 

1-    اعتماد به نفس وپایداری دربرابر مشکلات

کیف اخاف وانت املی وکیف اوصام وانت متکلی

چگونه بترسم درحالی که توامیدمنی وچگونه مقهورشوم ، درحالی که تکیه گاه منی.

حضرت علی (ع)

2-  قدرت برتصمیم گیری

3-  جلب محبت خداوند

4-  نیرومندی وشکست ناپذیری

5-  ترک گناه وعدم سلطه ی شیطان برمتوکلان

6-  توکل ، عامل رشدوکمال

7-  آرامش واطمینان قلبی

8-  توکل به خداوکفایت امور

9-  توکل به خدا ودستیابی به حرمت وارزشمندی

10-تاثیرناپذیری ازروی کردن وپشت کردن مردم وعدم نگرانی ازحوادث

 

اهمیت حرمت خود

 

ازنظر براندن ( 1983 ) ارزشیابی فرد ازخویشتن ، به اندازه مساله مرگ وحیات برای وی اهمیت دارد؛ چون ارزشیابی شخص ازخویشتن ، آثاربرجسته ای درجریان فکری ، احساسات ، گرایش ها وهدف های وی داردوکلیدفهم تمام رفتارهای اواست وبه منظورشناخت حالات روانی انسان وپی بردن به روحیات اوباید به طبیعت ومیزان (( حرمت خود )) ومعیارهای داوری وی درباره خویشتن ، آگاهی یافت .

کلارک وکلمز ، اهمیت وضرورت نیاز به حرمت خودراازبعد دیگرمورد تاکیدقرارداده ، معتقدند :

نیازبه حرمت خود ، اختصاص به افرادویژه ای ندارد؛ بلکه همه ی افراد ، صرف نظر ازسن، جنسیت ، زمینه فرهنگی ، جهت ونوع کاری که درزندگی دارند ، نیازمند ((حرمت خود)) هستند ؛ چون ((حرمت خود)) ، واقعا برهمه سطوح زندگی اثرمی گذاردواگراین نیازبه صورت صحیح ارضا نشورد ، نیازهای گسترده تر؛ نظیر نیازبه خلاقیت ، پیشرفت ویادرک استعداد بالقوه محدود می ماند.

 

مولفه های حرمت خود درمنابع اسلامی

 

1-    خود مسئولی

2-  آگاهانه زیستن

3-  هدفمند زیستن

4-  خود تاییدی

5-  خویشتن پذیربودن

6-  باصداقت زیستن

 

تعریف عزت نفس

 

عزت نفس عبارتست ازحالت شکست ناپذیری وتوان مقاومت دربرابرسختی ها ومشکلات وعدم پذیرش ذلت درموقعیت های دشوارزندگی که دراثرنوعی عملکرد درانسان پدید می آید وداشتن این حالت  باعث برتری فرد ازنظر خود ودیگران می شود، بدین لحاظ ، افرادی که دربرابر سختی ها ومشکلات مقاوم وسرسخت هستند می توانند درموقعیت های گوناگون ، خودراحفظ کرده ، به پیروزی وسربلندی نایل شوند .

براساس تعریف یادشده ازعزت نفس ، وقتی درباره ی انسان گفته می شود فلان شخص عزت نفس دارد، مقصوداین است که دارای چنان شخصیت معنوی قوی وقدرت روحی بالایی است که نمی توان اوراتحت تاثیر قرارداد وبراوغلبه کرد.

 

 

 

 

 

 

مولفه های عزت نفس

 

1-    شکست ناپذیری وتوان مقاومت دربرابر سختی ها

2-  بی نیازی ازدیگران

3-  اطاعت وتسلیم دربرابر خدا

4-  احساس ارزشمندی

5-  دوری ازذلت وخواری

6-  جنبه الوهی داشتن

 

رسم خوب اوج گرفتن

 

عقاب وقتی می خواهد به ارتفاع بالاتری صعودکند درلبه یک صخره به انتظاریک اتفاق می نشیند.

می دانیدآن اتفاق چیست ؟

گردبادی که ازروبه روبیاید ؛ عقاب به محض این که این آمدن گردبادراحس کرد بال های خودرامی گشاید واجازه می دهد تاباد اوراباخود بلندکند . به محض این که طوفان قصد سرنگونی عقاب راکرد ، این پرنده بلندپرواز سرخود رابه سوی آسمان بلند می کند وعمودبرطوفان می ایستدومانند گلوله توپی به سمت بالا پرتاب می شود .

اوآن قدرباکمک بادمخالف اوج می گیردتابه ارتفاع موردنظربرسد وآن گاه باچرخش خود به سوی قله موردنظردربالاترین نقطه کوهستان ماوا گزیند.

خوب به شیوه عقاب برای بالارفتن دقت کنید . اومنتظر حادثه می ماند . حادثه ای که به زعم مرغهای زمینی یک مصیبت وبلاست .

اومنتظر طوفان می نشیند تاازانرژی پنهان درگردباد به نفع خود استفاده کند . وقتی طوفان ازراه می رسد عقاب به جای زانوی غم بغل گرفتن ودرکنج سنگ ها پناه گرفتن ، جشن می گیردوخودرابه بالاترین نقطه وزش باد می رساندوازآن جا سنگین ترین ضربات گردبادرابه نفع خودبه کارمی گیرد.

عقاب ازنیروی مهاجم به نفع خویش استفاده می کند . اونه تنها ازنیروی مخالف نمی هراسد بلکه  منتظر آن نیزمی نشیند ، چراکه می داند این انرژِی پنهان درنیروی مخالف است که می تواند اورابه فضای بالاترپرتاب کند .

انرژِی اوج ، به رایگان به کسی داده نمی شود.

اساسا درقانون بقای طبیعت تقلای بقای نیروهای منفی ایجاب می کند که تعداد نیروهای مخالف درزندگی همیشه بیشترازجریان های موافق باشد.

درواقع رسم روزگاراین است که همیشه تعداد کسانی  که مخالف شماهستند بسیاربیشتراز موافقین شما باشند .

پس اگرقراراست نیروی کمکی برای صعود شما حاصل گردد ، قاعدتا باید این نیروازسوی مخالفین شما تامین شود.

بنابراین وقتی اتفاقی خلاف میل شما رخ می دهد ، به جای عقب نشینی وسرخوردگی وواگذارکردن میدان ، بلافاصله عقاب گونه این رخداد ناخوشایند راجشن بگیرید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:30  توسط ناهيد اميري  | 

تدوین وانتخاب نظام اقتصادی مناسب بافرهنگ جامعه وشرایط اقتصاد بین المللی

نقش یافتن دولت ها درابعادمختلف اقتصاد ودرایجاد تحولات اقتصادی وتوسعه ی اجتماعی وصنعتی به گونه ای که منافع عموم مردم هم سو باشد . گزینش سیاست های منطبق وسازگارباباورهای ملی وفرهنگی هرملت می تواند انگیزه ی همکاری رادرمردم تقویت نموده ونتایج سیاست گذاری ها رادرجهت اهداف تعیین شده رهنمون گردد.

 

علم وآگاهی

 

دانش نیز به طریق خود ، یک افزاریایک وسیله است . این نیز ، رسوب می گذارد ، تنوع پیدا می کند ، انباشته می شودوانتشارمی یابد. پیشرفت علمی خیره کننده است وپیشرفت فنی راذوب می کند.

وقتی عمل کامل است ، علم طبیعتا والزاما باهنرهماهنگ است ،تازمانی که به این حدنرسیده است ، ناهنجاروابتدایی است وعمل که البته می تواند پیچیده وبرخوردارازکارآیی باشد.

درپیوند با((دانش ))اسطوره ای است که عمل راخودبه مانعی درراه پیشرفت مبدل می سازد . به مجردآن که مفصل بندی علم وعمل به کمال رسید ، عمل به ابزارمقتدری درراه پیشرفت علمی تبدیل می شود واین بنوبه خود به شکل موثری به تعریف مسائلی که حل آن ها فراهم سازد کمک می کند.

تاریخ علوم وفنون ، تاریخ واحدی است . نسل ها ، خلق ها درآن همکاری دارند ودرآن ذوب می شوند این تاریخ دردوره های آکنده ازآزمون ها وتجربیات ، فراوانی اکتشافات که تکامل رابه جلو می اندازد بحران هایی درخود مستتردارد.

ولی درآن اتلافی جدی وریشه ای وجود ندارد.درطول قرون ، پیشرفت فنی ، به پیشرفت علمی ، وابستگی اندکی داشته است وبه نظرمی رسد، بی آن که انبوهی ازوسایل هنوز به وجودآمده باشد وبی آن که تحقیقات به جهان صنعت واقتصاد وابسته شده باشد ، راه خودرابه طورطبیعی ادامه داده است .

 

عشق الهی

 

عشق الهی خاطره ایست که زمان راتوان نابودی آن نیست .

نوایی است روح پرور ، شادوخوش آهنگ ، نوایی که ترنم آن به گوش نمی رسد.

عشق الهی ، محرک رشدوتکامل است که به زندگی وسعت می بخشد.

عشق شخصی شکل تمرکزیافته عشق جهانی است وعشق جهانی شکل تعمیم یافته عشق شخصی است .

دوست داشتن دیگری ،ازعشق به خداوند جدانیست . این یکی موجی تنهاست وآن یکی اقیانوس .

ذهن آدمی قضاوت می کند که چه چیز خوب است وچه چیز بد  . عشق الهی فقط خوبی رابه ارمغان می آورد.

عشق الهی  همه جا هست ، اما دربعضی جاها ترس مانع حضورآن می شود.

دیگرانسان ها ، آیینه های عشق توهستند.

درواقعیت ، دیگرانی وجودندارند، آن ها همان خویشتن راستین توهستندمنتهی دراشکال دیگر.

متعالی ترین جلوه عشق ، خلاقیت است .

خالصانه عشق ورزیدن یعنی به دیگران فرصت دهیم تاخودرابیان کنند.

همه موانع به دست خودواوبه واسطه عدم ایمان به عشق به وجودمی آیند.

جهان هستی طوری ساخته شده که به سوی رشد وتکامل گام برداردورشدوتکامل همیشه درجهت شادی وعشق به خدا بیشترسیرمی کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اتحاداسلامی ازدیدگاه امام خمینی

 

نظریه اتحاد اسلامی ریشه درذات اسلام وقرآن ، سنت وسیره علوی دارد.

درحقیقت رسول خدا (ص) درسایه تعالیم قران وتشکیل دولت خودوحدت وهمبستگی اجتماعی رامیان قبایل عرب پیاده کرد وامت اسلامی راتشکیل داد.

امام خمینی یکی ازاندیشمندان ومصلحین اسلامی ازسلاله خاندان نبوی درطول دوران حیات خودهمواره برمسئله اتحاد امت اسلامی تاکید داشت .

وی یکی ازضعف های جهان اسلام رااختلاف میان دولت ها وملت های اسلامی وذلت دولت های اسلامی دربرابرکشورهای استعماری می دانست که نتیجه عدم آشنایی آنان بااهداف عالیه قرآن ودوری ازتعالیم قرآن است .

وی نژادگرایی ، وملی گرایی واختلاف میان مذاهب اسلامی به ویژه شیعه وسنی راابزاردست استعمارگران برای چپاولذخایرمسلمین می دانستند وتشکیل دولت اسرائیل درقلب جهان اسلام راازسوی استعمارگران جرثومه فسادی برای سرکوبی دنیای اسلام قلمدادمی کردند.

امام خمینی ناسیونالیسم ونژادگرایی وملیت پرستی راعامل دست استعماردانسته وموجب اختلاف وتفرقه میان امت اسلامی می دانند:

(( نقشه های قدرت های بزرگ ووابستگان آن ها درکشورهای اسلامی این است که قشرهای مسلم راکه خدای تبارک وتعالی بین آن ها اخوت ایجاد کرده است ومومنان رابه نام اخوت یادفرموده است ، ازهم جداکننده وبه اسم ملت ترک ، ملت کرد،ملت عرب ، ملت فارس ازهم جدا بلکه باهم دشمن کنند واین درست برخلاف مسیر اسلام ومسیرقرآن کریم است .

تمام مسلمین باهم برابرند وهیچ یک ازآن ها ازدیگری جدا نیستند وهمه آن ها زیرپرچم اسلام وزیرپرچم توحید باید باشند.

این هایی که بااسم ملیت وگروه گرایی وملی گرایی بین مسلمین تفرقه ایجاد می کنند ، لشکرهای شیطان شیطان وکمک کنندگان به قدرت های بزرگ ومخالفین قرآن کریم هستند.))

امام خمینی سعادت وپیشرفت جهان اسلام راناشی ازدوقطب متفکر روحانیون ودانشگاهیان می دانند ومعتقد هستند دوقشردرکنارهم می توانند صلاح وفساد جوامع اسلامی رارقم بزنندولی متاسفانه به واسطه تحریکات اجانب دوقشرازهم دورهستند وهمین موجبات ضعف فکری وفرهنگی جوامع اسلامی رافراهم کرده است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:28  توسط ناهيد اميري  | 

تفرقه

امام خمینی معتقداست استعمارگران درجهان اسلام درمیان دوگروه اختلاف انداخته اند ، یکی ایجاد تفرقه میان دول اسلامی ودیگری ناهمسازی میان ملت های اسلامی است .

ایشان  می فرماید : (( چراباید دول اسلامی غافل باشند ازاین معانی ؟ چراباید صف بندی بشود بین ممالک اسلامی ؟این اتحاد سه جانبه درست می کند درمقبل آن ها ، آن ها اتحاد دیگری درست می کننددرمقابل این ها چرامسلمین باهم جنگ می کنند ؟ کی وادارکرده است که مسلمین باهم جنگ کنند؟ جزدست استعمار؟))

(( این استعمارودست اجانب است که میان این مسلمانان اختلاف انداخته ومی اندازد.))

(( دشمنان اسلام باتمام قواسعی درایجاد تفرقه واختلاف میان جوامع اسلامی دارند وبه هرنام وهر وسیله که شده می کوشند تا با درگیری میان مسلمانان زمینه رابرای تسلط کامل ومجدد خود برهمه کشورهای اسلامی وچپاول وغارتگری خودمساعد سازند.))

امام خمینی هوشمندانه دربیانات خود ، تز تفرقه بیاندازوحکومت کن استعمارگران راگوشزد کرده ومی گویند:

دولت های استعمارطلب ودولت هایی که می خواهند ذخایرمسلمین راببرند ، بانیرنگ های متعدد دول اسلامی را ، سران دول اسلامی رااغفال می کنند . گاهی به اسم شیعه وسنی اختلافات ایجاد می کنند ودردول اسلامی بین طوایف مسلمین به اسم اسلام وبه اسم مذهب چیزهایی پخش می کنندکه طوایف مسلمین به جان هم بیفتند وباهم اختلاف شیعه وسنی پیداکنندوآن ها به ذخایری که مسلمین دارند دسترسی پیدابکنند ومسلمین نتوانندکاری انجام بدهند.

 

 

ایشان درجای دیگرمی فرماید :

دست های ناپاکی که میان شیعه وسنی دراین ممالک اختلاف می اندازد، این ها نه  شیعه هستند ونه سنی . این ها دست ها ایادی استعمارهستند که می خواهند ممالک اسلامی راازدست آن ها بگیرند ، ذخایر راازدست آن ها بگیرند.

امام خمینی یکی دیگر ازابزارهای استعمارگران رابرای اختلاف وتضعیف نقش اسلام درکشورهای اسلامی ترویج نژاد پرستی وقوم گرایی وملی گرایی می داند.

 

شناخت فضای فرهنگی کشوروبازشناسی آسیب های فرهنگی

 

شناخت فضای فرهنگی وبه ویژه شناخت آسیب های فرهنگی که نسل جوان رادرمعرض هجوم همه جانبه قرارداده وازآن به تهاجم فرهنگی ودرسطح بالاتربه غارت ، شبیخون وقتل عام فرهنگی تعبیرمی شود، ضروری است .

هراندازه مابتوانیم فضای فرهنگی راسالم سازی کنیم ، جوانان بیشتری رامی توانیم به انقلاب وارزش های متعالی آن جذب نماییم .

این کلام رهبرمعظم انقلاب (مدظله ) قابل تامل است که :

اگراین انقلاب مخاطبان بافهم وفرهنگی داشته باشد ، محال است قطره ای ازآب زلال این انقلاب هدربرود وتماما جذب خواهد شد .

ازطرفی اگربخواهیم درمقابل تهاجم یاقتل عام ونبردفرهنگی بیگانه ایستادگی کنیم ومقابل به مثل نماییم ، باید بدانیم باتفنگ کاری ازپیش نمی بریم .

نبردفرهنگی رابامقابله به مثل می شود پاسخ داد . کارفرهنگی وهجوم فرهنگی راباتفنگ نمی شود جواب داد . تفنگ او ، قلم است . مثل جنگ نظامی چشم ها راباید بازکرد و صحنه راشناخت . اگرندانیدکه دشمن کارمی کند ، یاازآن که می داند فرمان نبرید، ازفرمانده ی فرهنگی دستورنگیرید ، یااوازنیروی شما استفاده نکند ومانوروسازماندهی رادرست انجام ندهد پشت سرش شکست است .

خلاصه این که به این امرتوجه داشته باشیم که فرهنگ سنگری است که هم مامی توانیم دراین سنگربه دفاع ازهویت اسلامی وایرانی جوانان برخیزیم وهم دشمن می تواندباکمین دراین سنگر موثربه تخریب عقاید وباور داشت های جوانان ما اقدام نماید.

هنگامی که دریکی ازجلسات ضدانقلابیون باصراحت مطرح می گردد که (( اگر ماتاسرنگونی نظام جمهوری اسلامی 100 کیلومترفاصله داشته باشیم ، بی شک باید 95 کیلومترآن رابابرنامه های فرهنگی طی کنیم .))

چه کسی است که نداند حمال وعمال آن برنامه های فرهنگی مد نظر آن ها چه افرادی هستند، وامروز وظیفه ما دربازشناسی وشناساندن آن حمال وعمال استکباراست .

 

موانع فرهنگی

 

فرهنگ دراصطلاح ، به محیط خودساخته بشراطلاق می شود که درآن نفس کشیده وزندگانی می کند.

فرهنگ شامل علم ، دانش ، اعتقادات ، عادات ورسوم ، هنر ، قانون حاکم براعمال ورفتاراعضای آن جامعه و ... است که مظاهرآن می تواند به شکل ساختن انواع ظروف ، سبک خانه ها ، معابد ومساجد ، سلاح وابزارجنگی ولباس وپوشش زن ها ومردها به وسایل حمل ونقل و ... خودنمایی کند.

فرهنگ ومظاهرآن ، چنان بازندگی مردم عجین شده است وانسان ها چنان به آن خوگرفته وعادت کرده اند که کم ترکسی ازتاثیر ونفوذ آن آگاهی می یابد . مقاومت انسان دربرابرهرچیز بدیع وتغییردرآن چه که به آن خوگرفته است نمایان گر تاثیرمحیط وعوامل فرهنگی دراعمال ورفتار انسان هاست .

ولی این بدان معنی نیست که فرهنگ جوامع ثابت ولایتغیر است ، بلکه می توان بایک برنامه ریزی دقیق وهدفمند ودرازمدت به این هدف دست یافت ، درعین حال باید عناصرنوین فرهنگی متناسب باتوسعه رابه فرهنگ جامعه تزریق وبه این چالش فرهنگی ملحق کرد.

 

 

 

 

 

 

عوامل هدایت کننده به سوی پیشرفت

مذهب :

درممالک توسعه یافته غالب مردم پیرومسلک اصالت عقل وزاسیونالیسم اقتصادی هستند ومسائل دنیوی راازاموراخروی وماوراطبیعت مجزامی دانند .

این امردلیل سستی مبانی مذهبی واخلاقی نیست ، بلکه موید ایمان راسخ افرادبعضی ازجوامع انسانی درتعیین سرنوشت مادی وبهبود وضع زندگی خویش است .

اما دربعضی ازملل توسعه نیافته درباره ی بهبود وضع زندگی ورفاه مادی خویش طور دیگری فکرکنند.

وجود باورهای سنتی ازجمله اعتقادبه خیرمحدود ووجود خرافه های مذهبی که منجربه کم توجهی یابی توجهی کامل به زندگی دنیوی وکوشش برای تامین زندگی مادی گردیده است ، زمینه های کاهش توجه به کاروکوشش وتولید ونهایتا توسعه رافراهم  آورده است .

این فرهنگ گاه به غلط به تقدیرالهی وتقدرگرایی وتسلیم دربرابرخواست خداوند تعبیر        می گردد.

پیشرفت اقتصادی

پیشرفت اقتصادی ویژگی خاص خودرادارد.

زندگی اقتصادی قبل ازهرچیز کاروتعهد انسان درجهان ودرجامعه است .

علم اقتصاد چیزدیگری جز علم روابط تولید ومبادله که ازکاردرواقعیت حاضروتوسعه تاریخی آن پا به عرصه حیات می نهند ، نیست . پیشرفت کارسخت است ثمره کارتمامی اجتماعات است .

بایدبین پیشرفت های اقتصادی ، کارایی های توسعه ورشد برای آحاد ومولفه های یک جامعه کل وپیشرفت  اقتصادی به معنای فرآیندی ، که ازطریق آن ساختارکامل زندگی وجامعه مع الواسطه عمل اقتصادی ، درجهت بهتری که ازقبل تعریف شده است ، تغییرمی کند ، فرق قائل شد.

پیشرفت های اقتصادی باافزایش مستمرشاخص های اندازه دریک یاچند دوره ی طولانی اندازه گیری می شود ، اقتصاددان برای ردیابی این پیشرفت ها به شاخص های مقادیر متوسط ، که آن ها خودشاخص های نتیجه هستند .

( به عنوان مثال تولیدکل واقعی سرانه ، درآمدواقعی متوسط ، متوسط هزینه های واقعی کالاهای مصرفی ، شاخص های تولید یابهره وری فیزیکی یابرحسب ارزش متوسط دستمزدواقعی درطویل مدت وغیره )

بااستفاده ازشاخص های اجتماعی مشترک باشاخص های اقتصادی که نتایج رابیان می دارد ، (امید زندگی دربدو تولد ، نرخ باسوادی افراد بالغ ، رقم متوسط کالری مصرفی سرانه ، مرگ ومیر کودکان وغیره ) یاشاخص هایی چون تعداد تخت های بیمارستانی یاشمارپزشک برای 1000 نفر ، به ویژه اگراین شاخص ها شامل توزیع برحسب گروه های اجتماعی رانیز باشند ، می توان اثراجتماعی پیشرفت ها ونیزعقب گردها ( آلودگی محیط ، تصادفات ومرگ ومیر فراینده حین کار ، سختی کاروغیره ) رااندازه گرفت .

هرگذرموضعی یاعمومی ازکهنه گرایی به نوگرایی به شکل توزیع هزینه ها ومنافع پیشرفت های اقتصادی بین گروه های اجتماعی وبین نسل ها متجلی می شود.

پیشرفت اقتصادی فقط تراکم افزایش مقادیراقتصادی نیست ، این پیشرفت منظم به سمت   ((بهتر )) است . به این مناسبت ، پیشرفت اقتصادی به این عنوان باید پاسخگوی این نیز باشد که نوینگری مولد مازاد چگونه دراجتماع انتشارمی یابد وثمرات وهزینه های خودراچگونه دراجتماع توزیع می کند ، چگونه ساختارها راتغییرمی دهد ، درنهادها ، نمادهای جمعی ودررفتارها می گیرد وبه ارزش هخا محتوایی می بخشد.

کسی که ازاین زاویه پیشرفت رابررسی می کند ضمن آن که تمامی توجه خود رابه تغییرات مقادیراقتصادی معطوف می دارد، به شرایط عمومی یاغیرعمومی بالنسبه ثابتی که عمل اقتصادی الزاما درآن شرایط صورت می گیرد ، یعنی به محیط انتشار شبکه قیمت ها ، جریان پیش نگری ها نیز توجه می کند واین شرایط باعطف توجه وبرمبنای ((فاکتورهای واقعی)) طویل مدت ، که ترکیب آن ها پویایی چارچوب رابه وجود می آورد، شکل می گیرد وشبکه پیچیده روابط عناصرمختلف ازهمه نوع (حقوقی ، سیاسی ، جمعیتی ، فنی ، اخلاقی ) که هراجتماعی ازآن شکل می گیرد ، (( انتشاردهندگان )) واقعی عمل اقتصادی هستند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:25  توسط ناهيد اميري  | 

مکتب پژوهش موانع فرهنگی جوامع جهان سوم

این گروه به یک سلسله موانع فرهنگی اشاره می کنندکه مانع رشد وتوسعه جامعه می گردد.

این نظریه پردازان این گروه ، فاستر معتقدبود که دراین جوامع افراد تصورمی کنند که چیزهای مطلوب زندگی ( زمین ،ثروت ، تندرستی ، عشق ، دوستی ، قدرت وامنیت ) به میزان محدود واندکی وجوددارد وباتوجه به قدرت وتوانایی هرفردمیزان سهم افراد مشخص است ونمی توان آن راافزایش داد، وباتوجه به نظام بسته وانزوای یک جامعه ،پیشی گرفتن یک فرد به قیمت ضرروزیان دیگران تمام می شود ، به همین دلیل ، درجوامع جهان سوم عدم اعتماد متقابل درروابط شخصی منجربه عدم همکاری ومشارکت بین افرادمی گردد ومانع توسعه نهضت های تعاون ورشد آن می گردد.

درحالی که یکی ازشرایط توسعه درجوامع ، وجودهمکاری ومشارکت درقالب سازمان های همکاری وتعاون است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

-----------------------------------------------------------

1.       بررسی موانع اجتماعی توسعه صنعت درایران ( 1264 – 1324 )

مکتب عوامل روان شناسی (نوسازی روانی )

 

بسیاری ازروانشناسان عدم توسعه جوامع جهان سوم رادرعوامل فردی وروانشناسان جست وجو می کنندو معتقدند گروهی ازخصوصیات فردی وروان شناختی افراد این جوامع مانع توسعه می گردد. ازجمله این تئوری ها ، تئوری انگیزش پیشرفت (( دیوید مک کله لند )) است . اوبه دنبال عوامل مفقودی است که مانع ازتوسعه یافتگی شده است .

وی این عامل رادرقالب ویروس ذهنی میل ونیاز به پیشرفت مطرح کرده است .

وی این ویروس ذهنی راروش خاصی ازفکرکردن می داندکه کمیاب است ولی هنگامی که درشخصی این ویروس حادث می شود اوراوادارمی سازد که به شیوه ی ویژه ای پشتکارداشته باشد .

به نظراو درونی ساختن این میل ازطریق فرایند جامعه پذیری ازهمان اوایل زندگی افرادباید صورت گیرد وسپس ازطریق آموزش های لازم ومطبوعات وسایرنوشته ها این میل راباید تقویت کرد.

نظریات مبتنی برموانع بیرونی تحول وتوسعه یافتگی

 

دیدگاه وابستگی

نظریه پردازان مکتب وابستگی موافق این تئوری که (( توسعه یافتگی محصول ساخت و ویژگی های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی یک جامعه است )) نیستند بلکه معتقدند توسعه نیافتگی تااندازه ی بسیاری نتیجه تاریخی ارتباط گذشته ومداوم اقتصادی میان کشورهای توسعه نیافته (اقمار) وکشورهای توسعه یافته (مادر) است .

متاسفانه مدتی پس ازپذیرش اسلام توسط ایرانیان ، این انسان ها هرچه خرافه داشتند رابالباس اسلام پوشاندند وهرچه ازرسالت پیامبر ومحتوای آن بیشتر فاصله گرفتند ، آن راناب تر جلوه دادند ، انحطاط مسلمین آغاز شد ، انحطاطی که نطفه آن پیش ازحمله مغول بسته شده بود به ثمررسید ونکبت ترین نوع برداشت ازحرکت جامعه یعنی قضا وقدری منفی ، به کارآمدترین وچه توجیه وموردقبول واقع شد.

این عقب ماندگی اجتماعی – اقتصادی ایران درپایان سده ی 18 وآغاز سده ی 19 باز تابی ازسقوط همگانی فرهنگ مردم بود .

دراین دوره هیچ گونه ابتکاری درزمینه فرهنگ ودانش درایران دیده نشده بود وهمان سبک های بسیارقدیمی مورد تقلید واستفاده قرارمی گرفتند .

توسعه نیازمند ، باورهای فرهنگی مناسب وسازگارباتوسعه است .

درعین حال که باید عناصرنوین فرهنگی متناسب باتوسعه رابه فرهنگ جامعه تزریق کرد بلکه باید عناصرنوین فرهنگی کهن ومثبت راحفظ کرده وبه این چالش فرهنگی ملحق کرد.

(( باید عناصرفرهنگی درکشورهای درحال توسعه باید هم زمان ، فرهنگ بومی راحفظ کند و توسعه دهد وشرایط دسترسی به فرهنگ جهانی تررافراهم آورد.

فرهنگ بومی وجهانی هریک زبان ویژه خودرادارند وپیامد تلفیق آن ها شیوه ی تفکروساختار ذهنی جدید است . درصورتی که این دوفرهنگ ادغام شوند ویایکی فدای دیگری شود،کاری بی ثمر است وبه فقرفرهنگی خواهد انجامید .))  1

باورهای مناسب فرهنگی عمده واساسی لازم برای فرآیند توسعه درچند موردمحدود زیرمطرح شده است .

1-    حاکمیت  نگرش علمی برباورهای فرهنگی جامعه

نگرش علمی می گوید : هرپدیده ای علتی دارد وعلت ها هم قابل کشف هستند وراه کشف علت ها هم راه وروش علمی است .

2-  باورفرهنگی  به برابری انسان ها

اگر فرهنگ علمی باشد اعتقادبه برابری انسان ها هم جزئی ازهمین فرهنگ خواهد بود. برطبق مطالعات علمی هیچ مبنا ونگرشی برای رده بندی نژادی انسان ها ونابرابردانستن آن ها وجود ندارد. این تقسیم بندی ها خاص جوامع سنتی عقب مانده است . نمونه بارز آن نظام (( کاست )) درهند است که بشرراازانسان های برترتا بخش تقسیم بندی می کند.

3-  باورفرهنگی  به لزوم احترام به حقوق دیگران

اگردرعمق باورفرهنگی به برابری انسان ها معتقد باشیم ، آن وقت باورخواهیم کردکه سایرمردم هم دارای همان حقوقی هستند که برای خودمان قایل هستیم .

 

 

 

-----------------------------------------------------------

1.       توسعه ی فرهنگی تجاروخط مشی ها . صفحه 9

4- باورفرهنگی به لزوم نظم پذیری جمعی

5- باورفرهنگی به آزادی سیاسی

دولت های حاکم وسلطه خواه ، دولت های مربوط به پیش ازانقلاب صنعتی بوده اند که درجمع متکی بررده بندی انسان ها حکومت می کردند.ولی وقتی انسان ها برابرشدند دولت باید اداره کننده باشد نه دولت تحکم وزور و ظلم.

6-  باورفرهنگی به لزوم توجه معقول به دنیا ومسائل مادی مربوط به آن ودوری ازریاضت وزهد نامعقول

اعتقاد به زهد نامعقول وریاضت بی جا وگرامی داشتن این نوع اعتقادات بایدازبین برود.

درفرهنگ مناسب توسعه ، مردم درکناراعتقاد به مسائل کیفی باید به دنبال دنیاهم باشند وهیچ کس نباید فقرومحرومیت ازدنیاراعزیزوگرامی بشمارد. درجوامع سنتی کسانی چنین توصیه هایی به مردم کرده اند که خود درقصرزندگی می کردند.

تفکرغلطی که درمیان کشورهای جهان سوم ازجمله ایران راه بازکرده است ، تلقی جا به جا از (( نتایج توسعه )) و (( دلایل توسعه )) است .

بدین معناکه مردم دراین کشورها تحولات موجود درغرب راناشی ازصنعتی شدن آن می پندارند واین امرخودشاید یکی ازدلایل تهاجم فرهنگی است که ملل جهان سوم برای رساندن خودبه اسب تیزپای توسعه ، شکل وظاهرخودراشبیه مردم مغرب می کنند تاتوسعه یافته جلوه کنند .

دراین که قوم مغلوب همواره شیفته ی تقلید ازشعایر وآداب وطرز لباس ومذهب ودیگر عادات ورسوم ملت غالب است زیرا ... ملت مغلوب ازفرمانبری خودازقوم پیروز دچاراشتباه می شودو به جای آن که این اطاعت رامعلول غلبه ی طبیعی آن قوم بداند آن رابه کمال وبرتری آن ها نسبت می دهد وهرگاه چنین پندارغلطی به قوم مغلوب دست دهد ومدتی برآن ادامه دهد سرانجام به اعتقادی مبدل می شود .

پس دراکتساب کلیه ی آداب وشئون قوم غالب می کوشد وبه آن تشبه می جوید ومعنای اقتدا وپیروی همین است .

اشکال کاردراین است که اهل ایران زمین می پندارندپیدایش صنعت موجب تحولات غرب شده است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:24  توسط ناهيد اميري  | 

شرایط وعوامل توسعه

درباب شرایط وعوامل توسعه ، دیدگاه های گوناگونی وجود دارد که هریک به جنبه های خاص ازجوانب عوامل توسعه نگریسته اند.

برای مثال دکترزنجانی درنخستین همایش توسعه ، دوعنصر(( همبستگی  ومسئولیت پذیری )) راازشاخص های موثردرتوسعه پایدارمی داند .

همبستگی بدین دلیل که محوراصلی همه مولفه های توسعه اجتماعی نیروی انسانی است ودیگر مولفه هایی چون توانایی ها ، استعدادها ، امکانات وسازوکارها ، اهداف به انسان بازمی گردد وفقدان آن موجب خارج شدن مولفه ها ازمداراصلی ونهایتا به متوقف شدن حرکت می انجامد .

به باور وی مسئولیت پذیری صرف نظر ازبعد فطری آن به عنوان یک شاخص دراجتماعی بودن زندگی بشری تلقی می گردد وفقدان آن بسیاری ازحرکت های احتماعی وتحولات ضروری راسخت دچار آسیب وانحراف می سازد.

اگر مسئولیت پذیری رادرقالب احترام به تعهدات ووفای به عهد مدنظر قراردهیم به سهولت می توانیم به تاثیر مستقیم این عنصردرتوسعه پایداربرسیم . نهایتا می توان مجموعه نظرات صاحب نظران این فن مولفه های توسعه اجتماعی  رادرمجموعه عوامل زیرخلاصه کرد.

 

مولفه های توسعه اجتماعی

1-    تحول ایدئولوژی :

تشویق فردگرایی مثبت وکاهش عوامل بازدارنده ی پیگیری منافع شخص ودست زدن به فعالیت های اقتصادی وخطرپذیری به خاطر سودوزندگی بهتر وپیدایش ایدئولوژی نوین برای اصالت دادن به روحیه وخلق وخوی ثروت طلبی ومال اندوزی وپیگیری منافع شخصی به عنوان یک رسالت الهی .

2-  تحول فرهنگی :

برای تحقق توسعه ، انسان هایی موردنیازندکه ذهن ونگرش آن ها ازوضعیت کنونی خود متحول شده باشدوذهنیت مناسب توسعه راداشته باشد.

هم چنین ، علاقه به جامعه وبه دنبال آن قانون پذیری درمیان مردم بنیادی باشد وعموم   مردم ، منطق وشیوه های کارجمعی رابیاموزند.

مهم ترازهمه این که حاکم سازی عقل ومنطق وواقع بینی واجتناب ازتخیل گرایی مانع از خطا درتصمیم گیری ها می شود ومانند چراغ راهنما برای تصمیم گیریهاست .

3-  آموزش :

مهم ترین رکن جامعه است وانسان به دنبال توسعه نیازمند تخصص های تازه ای است وبرای این کارباید آموزش های تخصصی ویژه ای داشته باشد .

4-  روش های فن آوری نوین :

این انسان متحول شده فرهنگی ومجهز شده به آموزش های نوین تخصصی مناسب توسعه ، برای تحقق توسعه وتولیدنوین ، ابزارنوین وفن آوری نوین می خواهد.

5-  کانال های اطلاع رسانی :

برای دستیابی به ابزارنوین وفن آوری پیشرفته ارتباط با بازارهای ملی وبین المللی لازم است که این امرخودمستلزم وجود شبکه های وسیع وکارای ارتباطی است .

6-  منابع طبیعی :

مانندکاتالیزوری درجهت سرعت بخشیدن به امرتوسعه است .

برای توسعه حداقلی ازمنابع طبیعی لازم است . بهره برداری درست ازاین منابع مستلزم شناختی مجددازمنابع طبیعی کشورومهاروتنظیم این منابع بااستفاده ازدانش وعلوم مدرن بشری است .

7-  سرمایه ومنابع مالی :

به کارگیری همه کوشش ها درایجاد زیربناهای تولید (راه ، انرژی ، آب ، ارتباطات ) ، مهار وبهره گیری مناسب ازمنابع طبیعی مدرن سازی ماشین آلات تولیدی و ... همگی نیازمند سرمایه است .

این فعالیت ها به روش ها وابزاری احتیاج دارندکه بتوانند به نحوموثر مازاداقتصادی جامعه راازمصرف آنی دورسازند وآن رابه صورت سرمایه درزمینه های اساسی مزبورمتمرکز کنند وبه این صورت ابزاروزیربناهای نوین رادراختیاز انسان متحول شده ی فرهنگی ومجهز به تخصص توسعه ای بگذارند . لذا انباشت وبه کارگیری سرمایه باید درالگویی متناسب بافرآیند توسعه اقتصادی باشد .گفتنی است که تقویت سرمایه انسانی باید توسط توان جامعه صورت گیرد.

 

8-  مدیریت مناسب :

فقدان این عامل ، باعث اتلاف عوامل پیشین می گردد .

مدیریت ونظام مناسب درحقیقت چارچوبی است که امکان بارورشدن تولیدی کلیه عوامل مذکوردربالا رافراهم می آورد، برای رسیدن به این مهم هدایت زندگی اقتصادی – تولیدی جامعه باید به مدیران وکارشناسان وافراد متخصصی سپرده شودکه براساس توانایی ها ولیاقت ذاتی خود انتخاب شده باشند .

9-  زمان کافی :

توسعه فرایندی است بلندمدت وزمانی نسبتا شایان توجه وطولانی برای تحقق آن موردنیاز است . لذا لازم است که اصول اساسی و اصل مدیریت ونظام موردبحث برای زمانی نسبتا طولانی دارای ثبات باشد.

 

نظریات مبتنی برموانع درونی تحول

 

کشورهای جهان سوم ازجمله کشورخودمان ایران ، اززمان آگاهی به جهان سومی بودن خود تلاش های بسیاری رابرای ازبین بردن ویا به حداقل رساندن این تمایز ، کرده اند .

ولی هم چنان توسعه نیافتگی پرسشی همیشگی ومعضلی دایم دراین جوامع به شمارمی رود ورسیدن به توسعه یافتگی دراین کشورها اندیشه ی آرمانی وسرابی بیش نبود. 1

اولین ریشه ی وابستگی ها درتاریخ ایران ، دردوره مغولان آغاز شد . بدین شکل که اوزون حسن پادشاه مقتدراین سلسله ، ازترس عثمانی ها به دامن ونیزی ها پناه برد .

درمجموع ، فرهنگ آن روز ایران چاره رادرآن دیدکه به جای یافتن سازوکارقوی شدن وتسلط به ابزار، دست به دامن ونیزی ها بزند واین اولین ازتباط ازنوع انتقال تکنولوژی وصنعت بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:14  توسط ناهيد اميري  | 

ویژگی های یک فرایند توسعه

 

1-    سیرصعودی گذار ، یابه عبارت دیگر عبورازمرحله ی پایین تر ( سنتی ) به مراحل بالاتر (صنعتی)

2-  تغییرات اساسی درساختارهای کلی جامعه اعم ازساخت اجتماعی ، اقتصادی ،صنعتی ، سیاسی وفرهنگی

3-  بهبود وضعیت اقتصادی جامعه ومعیشت عامه مردم

4-  همکاری همراه باآگاهی توده ی مردم درفرآیند درازمدت وپرزحمت توسعه

5-  تغییروضعیت اقتصادی وتولیدی جامعه ازمرحله ی اقتصادی ومعیشتی به اقتصادتجاری وبین المللی

6-  پیشرفت علم وتکنولوژی

7-  استفاده ازفن آوری مدرن

8-  ایجاد نهادهای مناسب برای جهت بخشیدن به فرآیند توسعه به منظورتحقق نیازهای جامعه

 

توسعه به عنوان یکی ازشاخص های مدرنیسم ، تناقضات بسیاری باسنت تفکرسنتی وجود فکری ناشی ازآن دارد، به همین دلیل ازنظر معرفت سنتی ، توسعه باحفظ بی چون وچرای تفکرات سنتی نمی تواند ونمی یابد حاصل شود. زیرا توسعه تغییر وضعیت رادرپی دارد.

ولی درجهان پیشا مدرن ، هماهنگی باطبیعت ، سازش ، تحمل وضع وکنارآمدن باطبیعت ، ارتباط محکمی بامعرفت سنتی دارد. ولی این بدان معنا نیست که فرهنگ جوامع ثابت ولایتغیر است ، بلکه می توان بایک برنامه ریزی دقیق ، هدفمند وردازمدت به این مهم دست یافت .

 

 

 

 

(( توسعه فرهنگی به تعبیرها ، تنها باتوسعه اقتصادی مرتبط نیست ، بلکه شرط اصلی محسوب می شودکه بدون آن جامعه نمی تواندخودراباپیشرفت تکنولوژی سازگارکند . برای آن که مردم بتوانند دنیای جدید رادرک کنند وبه آن شکل دهند، قدرت بیان احساس های خودراداشته باشند وبااستفاده اززبان عصرخودبایک دیگر ارتباط برقرارکنند لازم است که آموزش مستمر وجود داشته باشد ویان شرط اصلی توسعه است )) 1

 

(( ازابتدای دوران سلطنت قاجار ، خصوصا بعدازجنگ های ایران وروس ، ملت ایران به علت ضعف وناتوانی وانحطاط چندین قریه وعدم فهم مسائل روز وعدم تلاش برای کسب قدرت ، موظف به پذیرش الگوهای اقتصادی غرب بود .)) 2

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:12  توسط ناهيد اميري  | 

توسعه

اصطلاح توسعه به معنای امروزی آن به طورفراگیرپس ازجنگ جهانی دوم مطرح شده است .

واژه ی توسعه درلغت به معنای خروج از (( لفاف وپوشش )) است درقالب نظریه ی نوسازی ، لفاف همان جامعه ی سنتی وفرهنگ وارزش های مربوط به آن است که جوامع برای متجدد شدن باید ازاین مرحله ی سنتی خارج شوند .

(( اسپنسرومارکس معتقدبودندکه جوامع انسانی ازمراحلی (پایین تر) به مراحل (بالاتر) درحرکت هستند . این حرکت باچند قانون کلی وعمومی درمسیری مستقیم است .

هرجامعه ای ازاین مراحل یاگذشته یادرحال گذشتن است ویااین که این مراحل راطی خواهد کرد. به بیان دیگر ، آن ها درجست وجوی کشف قوانین کلی برای چنین توسعه ای بودند.)) 1

دانشمندان علوم اجتماعی ازتوسعه تعاریف متعددی ارائه کرده اند که درذیل ذکر چند نمونه از آن ها آمده است .

ازنظر تو دارو (( توسعه رابایدجریانی چندبعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی درساخت اجتماعی ، کاهش نابرابری وریشه کن کردن فقرمطلق است )) 2

پیتردونالدسون درتعریف توسعه می گوید : توسعه به وجود آوردن تغییرات اساسی درساخت اجتماعی ، گرایش ها ونهادها برای تحقق کامل هدفهای جامعه است ودراین استحاله ی مهم اگر توده ی مردم درگیرباشند ممکن است میوه ی رشد فورا نصیب آن ها نشود، زیرا که فرایند توسعه اغلب فرایند رنج آورودشواری است تاهمه ی مردم باآگاهی همگانی ازتغییرات ونیاز مطابقت باآن درامر توسعه ، مشارکت اصیل نداشته باشند ، ادامه ی توسعه ممکن نخواهد بود.

توسعه به معنای ارتقا ء مستمرکل جامعه ونظام اجتماعی به سوی زندگی بهتر یا انسانی تر است .

درمجموع می توان ویژگی های زیررابرای یک فرایند توسعه لازم شمرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:3  توسط ناهيد اميري  | 

عواملی که مارادرمسیر پیشرفت همه جانبه قرار می دهد

مفهوم پیشرفت :

پیشرفت حرکتی به جلووگام به گام است ، یعنی حرکتی زنده وفعال ونه جابجایی ساده ی سنگی که تحت تاثیر عمل نیرویی می غلطد .

حرکت مستلزم وجود فاعلی است که عملی راانجام می دهد یالااقل فشاری راکه ازخارج می تواند براو واردشود به گام – گام های خود – تبدیل کند .

فاعل اعم است ازفردیاگروه ، مانندارتشی که به سمت هدف خود به پیش می رود . حرکت کردن به معنای پرسه زدن تصادفی نیست ، رفتن به سوی چیزی است ، طی طریق است ، متمایل شدن به سمت هدفی است که درنظراست .

این هدف گاهی بسیاردقیق است ولی می تواندتقریبی نیز باشد بامتوجه شدن به سمت نقطه مرجع یا سمت گیری به آن سوباشد .

باالاخره ویژگی پیشرفت سرعت نیز هست که حالات حدمنفی آن ازطرفی بی تحرکی وازطرف دیگر آنیت است تاآن جا که پیشرفت به معنای جابجایی درسمت مسیرمعینی است .

((پیشرفت )) وابسته به فضا بوده ودرنتیجه به عنوان مفهومی ابتداء خاص فیزیکی مطرح می شود یا برعکس ، درمعنای مجازی به جنبش هایی نیزاطلاق می شود که الزاما فضایی نیستند.

حرکت کردن ، به جلو رفتن ، مستلزم دورشدن ازنقطه عزیمت است وضمن آن ناپدید شدن نقطه عزیمت به مرورکه پیش می روند ، وازآن چنین نتیجه می شود که پیشرفت هرگز محافظه کارنیست .

بنابراین پیشرفت الزاما نوآوراست ، پیشرفت زاینده نوآوری ها است که باید پذیرای آن ها باشد وآن ها راجایگزین کهنه ها ،که باید آن ها راترک گفت ، کرد .

نقطه عزیمت وهدف دونقطه متعابدپیشرفت هستند. تازگی ونویی چیزی است که بهترازآن چه ترک گفته می شود تلقی می گردد ، چه درغیراین صورت به جستجوی آن برنمی خاستند.

به جلو – درپیشرفت فاعلی باهوش ، مستلزم ارزش گذاری است ، ودنبال کردن چیزی بهتر.

این توضیح مقدماتی که به نظرمی رسد چیزهایی معمولی رامطرح می کند ، چهار شرط پیشرفت راکه گاهی فراموش می شود ومامصربه یادآوری آن ها هستیم ، روشن می سازد .

1-  قبل ازآغاز حرکت – پیشرفت لازم است هدفی وجودداشته باشد . یعنی معلوم شده باشد که به کجا می خواهیم برویم .

2- عمل پویایی که پیشرفت نامیده می شود ممکن نیست تحقق یابد ، مگر به وسیله فاعل خودآن عمل به این شرط که این فاعل جوشش لازم رادرخود ببیند وآن چه راکه ازخارج به وی می رسد ازخودسازد.

3- این فقط باآگاهی ازگامهایی که برداشته می شود ، بااطلاع ازابزار وامکانات به کاررفته ، محیط هایی که باید ازآن ها گذشت وبااستفاده ازاین علم است که می توان به هدف موردنظر رسید.

4- بالاخره باید ، چه باآینده نگری درآغاز وچه بانگاهی به عقب درلحظه ترازگیری ، دیدکه آیا نوآوری به بهبودی واصلاح انجامیده است واگرجواب مثبت است تاچه اندازه .

5- تجربه نشان داده است که هربرنامه ی توسعه ای درآغاز مستلزم وجود وجود ساختارسیاسی کارآیی است که توانایی تحقق واجرای برنامه ی توسعه رضایتبخشی راداشته باشد .دراین زمینه ،ماهیت ساختارسیاسی ،منشا ء واعتقادات مسئولان آن نیزاز عامل های تعیین کننده است .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:42  توسط ناهيد اميري  |