مقدمه
عصر ما عصر سقوط و انحطاط انسانیت است ،دنیای بی تفاوتی نسبت به مسائل و امور سرنوشت ساز است. دوران تبعیت وتقلید کور کورانه و رفتار گله ای بسیار از انسانهاست .
دنیای جدایی ها، بیگانگی ها، سوء استفاده ها، استثمارهاست. دوره بحران و عصر نابسامانی ها، لاقیدی ها و بالاخره دنیای کودکان، افراد خود مدار و خودخواه، لجباز و نافرمان، از خودراضی و خودپسند است.
روح تعهد و مسئولیت انسانها صورت ماشینی پیدا کرده و قربانی بزرگ عصر ما عاطفه و وجدان و اخلاق است و ما لاشه های این قربانی را در همه جا می بینیم حتی در اماکنی که لااقل بر اساس وظیفه می بایست مرکز رشد و پرورشی انسان باشد یعنی معابد وکلیسا ها، شخصیت و وجود انسانی مورد تجاوز تحقیر است .
گردانندگان چرخ حیاط بین الملل که در واقع باید خدمتگزاران طبقه مولد و مستضعف باشند با ولی نعمت های خود بیگانه اند . در دنیای امروز قتل و جرح و ستم و آدم دزدی و دیگر مفاسد اجتماعی گسترش پیدا کرده و همه جوامع را فرا گرفته است و این باعث دشواری های بسیار در زندگی است. به ناچار لازم است تحولی در جنبهی فرهنگ اجتماعی و تربیت پدید آید تا افراد به سوی اخلاق روی آورند و از این لجام گسیختگی رها گردند. بدیهی است چنین اخلاقی باید نشأت گرفته از مذهب و خدا باشد.
همین طور که یک فرد ترقی می کند یک ملّت نیز ترقی می کند یک امّت نیز ترقی می کند، همین طور که یک فرد سقوط می کند، یک ملت سقوط می کند، یک امّت نیز سقوط می کند، یک اجتماع نیز سقوط می کند.
مطالعه در تاریخ گویای این مطلب است که ملتهایی بودند ناگهان اوج گرفتند، پیش رفتند، ناگهان سقوط کردند. تمدن کهن پُر زرق و برق روم که هنوز بعد از حدود3000سال آثار قدرتش به صورت بناهای باستانی بر پاست یک دفعه سقوط کرد، فینیقی ها که مؤسس خط آنها بودند تمدنشان یک دفعه سقوط کرد، تمدن کلدانی ها سقوط کرد، تمدن آشوری ها سقوط کرد.
چرا ؟
در پاسخ باید بگوئیم برای علت سقوط یک ملت باید عوامل شکست را مطالعه و بررسی کرد، همین طور که یک انسان در اثر یک سری از عوامل تقویت می شود مثلاً تغذیه خوب، تنفس خوب، هوای آزاد و صاف نداشتن اندوه، یک بشر قوی به وجود می آورد همین طور هم یک سری از عوامل مثل مصرف مشروبات الکلی، شهوت رانی زیاد، روی آوردن به مواد مخدر بشر قوی را ساقط می کند، سپس می میراند.
به قاطع باید گفت تمدنهایی که دچار عوامل سقوط هستند به زودی از هم پاشیده
می شوند، بنابراین در آینده نزدیک باید شاهد فروکش کردن ملّت اروپا و آمریکا باشیم . فروکش کردن یک تمدن و یک ملّت به این معنی است که شما یک ساختمان گلی و پوسیده را در نظر آورید، روی این ساختمان پوسیده گچ بمالید، و بعد روی گچ ها عکس های مورد علاقه خود را بکشید، این ساختمان به ظاهر زیباست ولی به مجرد اینکه سیلی آمد شکاف بر می دارد، فروکش می کند و خراب می شود.
وحی الهی اضمحلال تکامل فردی و اجتماعی را از آثار گناه می داند که برای یک ساختمان گلی علت فروکش کردن است. گناه نیز فرد و جامعه را ویران می کند.
قرآن می فرماید :
« الم یرواکم اهلکنا من قبلهم من قرن مکناهم فی الارض مالم تمکن لکم و ارسلنا السماء مدرارا و جعلنا النهار تجری من تحتهم فاهلکنا هم بذنوبهم و انشانا من بعذهم قرنا اخرین
سورهی فجر که داستان اقوامی را ذکر می کند علت نابودی آنان را گناه و فساد بیان می کند و خداوند بزرگ هر حکومتی که در آن ظلم و گناه زیاد شود محکوم به نابودی می داند و ما باید حاکمیت اسلامی را آنگونه که قرآن و ائمه بیان کرده اند حفظ کنیم و برای حاکمیت اسلامی باید با گناه و فساد و تبعیض مبارزه کنیم تا تکامل فردی و تکامل اجتماعی استمرار یابد پرورش حکمت، برادری، و روحیه خدمتگزاری و . . . هدفهای تعلیم وتربیت اسلامی است. [1]
سؤال :
1- ساختار نظام سیاسی چه تأثیری بر فرهنگ سیاسی خدمتگزاری مردم ایران می گذارد ؟
2- چرا و چگونه ابزارهای سیاسی بر فرهنگ خدمتگزاری در ایران تأثیر گذاشته و می گذارد؟
فصل اول
فرهنگ
این کلمه یکی از نامعین ترین عناوینی است که برای موضوعی انتخاب شده است. باستان شناسان زبان شناسان، تاریخ نگاران؛ روان شناسان؛ حقوق دانان؛ جمعیت شناسان؛ اقتصاددانان؛ جامعه شناسان و بالاخره مردم شناسان؛ هر یک تعاریف و منظور خاصی از این واژه یا معادل فارسی آن دارند که نه تنها با تعاریف و نظرات بقیهی گروهها متفاوت است بلکه در هر گروه نیز از این تعاریف از تنوع و تعاریف زیادی برخوردارند. شاید علت اصلی این وسعت معنا؛ پرورش و توسعه این واژه چه فارسی و چه غیر فارسی در اذهان پژوهشگران می باشد.
در زبان فارسی، "فرهنگ" از دو جزء "فر" و "هنگ" تشکیل یافته است. "فر" پیشوند و به معنای جلو، بالا، بر و پیش آمده است و "هنگ" از ریشهی اوستایی "تنگا" و به معنی کشیدن و سنگینی و وزن می باشد. این واژهی مرکب که از نظر لغوی به معنی بالا کشیدن، بر کشیدن و بیرون کشیدن است هیچ گاه در ادبیات فارسی به مفهومی که برخاسته از ریشهی کلمه باشد نیامده است.
در ادبیات فارسی این اصطلاح بر حسب زمان و مورد، بامفاهیم مختلف به کار رفته است، از جمله در متن پندنامهی آتورپات اسپنتامان به معنی دانش و حرفه و علم، در کارنامهی اردشیر بابکان به معنی فنون و روش ها، در شاهنامهی فردوسی به معنای دانش وهنر و در قابوس نامه به معنی هنر و آموختن و به کار بستن آمده است.(1)
با شروع تعلیم و تربیت جدید در ایران، واژه فرهنگ به معنی آموزش و پرورش به کار رفت و در کتب و مقالاتی که در این زمینه از زبان های انگلیسی و فرانسوی ترجمه یا اقتباس گردید، واژه فرهنگ در برابر کلمهی ادوکاسیون "Education"به کار رفت.[2]
برای واژهی فرهنگ بیش از سیصد تعریف آمده است که هر یک کاربردها و مفاهیم خاص خود را دارند. در اینجا به چند تعریف از این واژه اشاره می شود :
ساپیر ( Sapir ) 1921: « فرهنگ یعنی مجموعهی مرتبطی از کردارها و باورها که از راه جامعه به ارث رسیده است و بافت زندگی ما را تعیین می کند »
فرهنگ سه ویژگی به ظاهر متناقض دارد که برای روشن شدن مفهوم و قلمرو و پدیده های فرهنگی آنها اشاره می شود
1- فرهنگ عام ولی خاص است
فرهنگ به عنوان دستاورد معرفتی وقتی انسان و همهی جوامع انسانی عام است، اما فرهنگ هر جامعه خاص همان جامعه است.
2- فرهنگ متغیر ولی ثابت است.
هر یک از زمینه های فرهنگی در کوتاه مدت ثابت به نظر می رسند اما در دراز مدت متغیر هستند.
3- پذیرش فرهنگ اجباری ولی اختیاری است.
فرهنگ تمام حیات اجتماعی ما را در بر می گیرد ولی به ندرت خود را آشکارا بر افکار و اعمال ما تحمیل می کند.
در یک تقسیم بندی کلی فرهنگ را به دو قسمت مادی و غیر مادی تقسیم می کنند.
فرهنگ مادی : به مجموعهی پدیده هایی اطلاق می شود که محسوس و ملموس و قابل اندازه گیری با موازین کمی و علمی می باشند؛ مانند فنون، ابزار، داروهای شیمیایی، ابداعات و امثالهم. فرهنگ غیر مادی : به موضوعات و مسائلی گفته می شود که قابل اندازه گیری با موازین کمی نیستند و به آسانی نمی توان آنها را مقایسه و ارزیابی نمود؛ مانند معتقدات، ضوابط خویشاوندی، زبان، هنر، ادبیات، رسوم و امثالهم.
در بعضی از تقسیم بندی ها فقط بخش غیر مادی را "فرهنگ " نامیده و بخش مادی را " تمدن " می دانند. واقع است که در این تحقیق بخش مادی تقسیم بندی فوق مد نظر نمی باشد.
جامعه شناسان عموماً فرهنگ را به سه جزء زیر تقسیم می کنند :
1- فرهنگ تجربی : شامل معلومات تکنیکی و تعریف جامعه از واقعیت
2- فرهنگ زیباشناسی : ارزشها و ایده آل هایی که استانداردها سلیقه را برای هر جامعه مشخص می کنند.
3- فرهنگ هنجاری : آنچه مردم باید بکنند و یا نباید بکنند.
اهمیت فرهنگ و تاثیرات آن
از آنجا که فرهنگ یک ملت در الگوی پنداری، گفتاری و کرداری آن ملت تأثیری بسزا می گذارد و به تعبیری ساختار این الگو بر اساس مشخصه های فرهنگی ملّتها می باشد، به سادگی می توان به سهم مؤثر این عامل انسانی و اجتماعی در کلیهی شئون زندگی پی بُرد. فرهنگ در ابعاد متفاوت زندگی اجتماعی تأثیر می گذارد. بعضی از این ابعاد عبارتند از : سنت ها، نهادهای اجتماعی، جامعه، تمدن، شهرنشینی، شخصیت افراد، جرم جزا و پاداش، هنر، حکومت، مذهب و توسعه.
برای روشن ساختن تأثیرات مهم فرهنگ بر محیط و جوامع نظرات تعدادی از صاحب نظران را در اینجا می آوریم :
دکتر پرویز ورجاورند می نویسد : از راه بررسی و شناسایی فرهنگ یک ملت است که قادر خواهیم
بود به نحوهی پیدایش و دگرگونی ها و تحولات مربوط به نهادها و سازمان های جامعه، نوع معیشت و نحوهی تولید و میزان قدرت آفرینش فنی و صنعتی آن پی ببریم .فرهنگ ملی مردم یک سرزمین به آن ملت شخصیتی و هویتی متفاوت با دیگران می بخشد و این همان عاملی است که به عنوان یک هیأت و نیروی زنده چالش کننده ملّتی را در میان ملّت های دیگر جهان مطرح می سازد و موجبات روی پای خود ایستادن و مورد توجه قرار گرفتن را فراهم می آورد . (1)[3]
منابع فرهنگی و کانون تربیتی
منابع مختلف فرهنگی ،موادمتنوعی را وارد نهاد پرورشی ایران می نمایند . این کانون نیز در فرآیند تاریخ و در داد و ستد با این منابع، ورودی های خود را به گونه ای که خود هست شکل می دهد به طوری که می توان گفت علی رغم فلسفه اجتماعی ما حتی به دین مردم رنگ و محتوا می دهد و به بیان علی شریعتمداری اولین مؤسسه ای که فرد را به زندگی اجتماعی آشنا می سازد خانواده است در خانواده فرد متوجه مؤسسات اجتماعی می شود. تمایلات مذهبی خانواده، افکار و عقاید اجتماعی آنها، ایده ال های آنها، نظر آنها به احزاب سیاسی و ارتباط آنها با مؤسسات مختلف، در بستگی و علاقهی فرد به این گونه مؤسسات تأثیر فراوان دارد. فرد در خانه به فرهنگ جامعه آشنا می شود. از مشاهده رفتار والدین متوجه این حقیقت می شود که آیا پدر و مادر و سایر اعضای خانواده او از میزان های خاص پیروی می کند یا رفتار آنها تابع هیچ قاعده و اصولی نیستند آیا این میزان ها موافق یکدیگر هستند یا متضاد می باشند؟ آیا پدر و مادر او همیشه در مقابل دیگران گذشت و اغماض روا می دارند، یا در یک مورد گذشت می کنند و در مورد دیگر سخت گیر هستند؟ آیا میزان های حاکم بر اعمال و رفتار والدین با توجه به مصالح عمومی و منافع دیگران انتخاب شده یا فقط بر محور منافع و تمایلات خود آنها دور می زند؟ آیا پدر و مادر وی به موقع و عاقلانه تصمیم می گیرند یا افرادی ضعیف النفس و متزلزل هستند؟ آیا روح علمی در قضاوت آنها نسبت به امور و اشخاص نفوذ دارد یا قضاوتهای آنها بی پایه و مأخذ است؟ در خانه به فلسفهی اجتماعی جامعه آشنا می شود، در جامعه ای که دموکراسی یا دموکراسی اجتماعی، بعنوان فلسفه اجتماعی بر روابط اعضای خانواده حکومت دارد. طرز برخورد صحیح اعضای خانواده با یکدیگر، اشتراک مساعی آنها برای تعیین هدفهای خانوادگی و تأمین مسکن مصالح خانواده پیروی آنها از روشهای عقلانی در کلیه شئون خانوادگی، شرکت دادن تمام اعضای خانواده در اخذ تصمیماتی که مربوط به امور خانوادگی است و تقسیم کار و مسئولیت میان اعضای خانواده همچنین فرصت کافی [4]برای اظهارنظر افراد در محیط خانواده به چشم می خورد. و قهراً ( فرزند ) نیز از این وضع استفاده می کند و اسباب رشد او در جنبه های مختلف شخصیت بهتر فراهم می گردد. (1)
از این رو می توان گفت که خانواده متناسب با نحوهی ارتباط و طرز برخورد اعضاء با یکدیگر سایر نهادها از جمله نهاد سیاست را شکل می دهد و رنگ می بخشد، هرچند خود از نهادهای دیگر نیز متأثر می شود. علی شریعتمداری در ادامه نوشته خود خانواده را براساس طرز رفتار اعضاء با یکدیگر به سه گروه تقسیم می کند :
اول : دموکراسی که عاقلانه ترین و انسانی ترین راه زندگی است و به طور خلاصه می توان اساس کار این نوع خانواده را به ترتیب زیر بیان داشت.
1- تمام افراد خانواده مورد احترام هستند.
2- کلیه اعضای خانواده صلاحیت اظهار نظر دربارهی مسائل و مشکلات مربوط به خود را دارند.
3- همه افراد خانواده حق دارند در تصمیماتی که دربارهی آنها یا کار مربوط به آنها گرفته می شود شرکت کنند و در عین حال مسئولیت دارند که در اخذ تصمیم و انجام وظایف خود عاقلانه عمل کنند.
4- در کلیه شئون زندگی خانواده روش عقلانی وجود دارد .
5- همکاری اساس زندگی و فعالیت افراد خانواده را تشکیل می دهد.
6- انضباط و توجه به تجربیات و امکانات هر فرد از ویژگی های خانواده است.
دوم- آزادی مطلق اساس کار این نوع خانواده در موارد ذیل است.
1- مشارکت در زندگی خانوادگی ضعیف است
2- سلیقه بر رفتار اعضا حاکم است .
3- بی نظمی در زندگی خانوادگی وجود دارد .
4- در اثر عدم احساس و روح مسئولیت در افراد آنها مردمی بی بند و بار ،لاابالی ، سهل انگار ،خود خواه و بی هدف هستند .
سوم – دیکتاتوری اساس کار این نوع خانواده که معمولا رشد بچه ها را محدود می کنند به قرار زیر است .
1- غالباپدر حاکم بر رفتار دیگران است .
2- نظام سلسله مراتبی در کلیه ی شئون خانواده وجود دارد .
3- پدر تصمیم گیرنده ی اعضاءاست . اهداف و خط مشی ها به وسیلیه او اتخاذ می شود .
4- همه اعضاءالزاما مجری امیال و اوامر ونواهی او هستند .
5- اظهار نظر در مورد مسائل از حقوق ویژه پدز است .
6- برنامه کار و وظایف بوسیله پدر تعیین می شود .
7- پدر در تمامی امور زندگی اعضاء نظارت و دخالت تام و تمام می کند .
8- ارزش کار اعضای خانواده بوسیله ی پدر تعیین می شود.
9- تشویق و تنبیه از حقوق ویژه پدر است.
10- گفتار و کردار پدر باید بدون چون وچرا مورد تاکید سایر اعضاء واقع گردد.
11- مسائل سایر اعضاء خانواده بوسیله او تعیین می شود.(1)
محصول خانواده و ویژگی های فرهنگ ایران
خانواده در ایران به خصوص با ملاحظه تاریخ معاصر محصولی تولید کرده است که عمدتا برحالت بالغ افراد مختلف پرده کشیده شده به حالت کودک و یا حالت والد میدان داده است. حوزه های مختلف فرهنگی را متأثر ساخته است، در نتیجه محصولی با ویژگی هایی که ذکر خواهد شد به وجود آورده است. در ابتدا حوزه باور را به شرح زیر مورد بررسی قرار می دهیم :[5]
عدم اعتدال اعضاء
جامعهی ایرانی غالباً مرکب از نوع خانواده های دیکتاتوری و آزادی مطلق است در نتیجه جامعه ای را به وجود آورده است که شخصیت افراد آن، آسیب جدی دیده است یعنی عمدتاً تحت تأثیر حالت کودک و سپس تحت حالت والدین خود هستند. هر گاه بر اثر تغییر شرایط جدی اعتدال خود را بازیابند در آن حالت مستعجل بوده مجدداً به حالت عدم تعادل بر می گردد .
انحصار قدرت
پدر در خانواده ایرانی، به سبب خصلت پدر سالاری، تصمیم گیرندهی اصلی است و مجموع مزایایی قدرت از آن او می باشد، زن و فرزندان باید براساس او امر و نهی او اقدام کنند. در نتیجه پدر در قالب فردی مطلق العنان ظهور می کند و تصمیماتی که مایل باشد اتخاذ و آن تصمیمات را بدون هیچ مانعی به ظهور می رساند وی در قبال نتایج رفتارش پاسخگوی هیچ کدام از اعضای خانواده نیست و اصولاً آنها حق سوال کردن را ندارند.
آینده خانواده این ویژگی را بر عرصه سیاست تابانیده است و تاریخ چندساله ایران را از اعمال مستبدانه حکام و وابستگان آنها آکنده ساخته است. از جمله ویران نمودن کرمان و قتل عام مردم آن کندن هزار جفت چشم به وسیله ایادی آقا محمدخان، قتل قائم مقام فراهانی و میرزا تقی خان امیرکبیر قبل از مشروطه و به توپ بستن مجلس شورای ملی، تبعید طباطبائی و بهبهانی قتل عده ای از روزنامه نگاران و بالاخره برقراری استبداد صغیر بعد از مشروطه نمونه های بارز این تأثیرات در تمامی طول این مدت حکومت نه تنها در خدمت مردم وبرای مردم نبوده است، بلکه بر علیه آنها و همه برای خودشان بوده است..
ابراهیم باستانی پاریزی در این باره می نویسد :
« حکومت تمام ولایات و حتی شهرهای درجه دوم در دست شاهزادگان بود. در اصفهان ظل السلطان که به قول اصفهانی ها فقط اندکی از شاه کوچکتر بود و اولاد و دوستانش در ولایات تابعه حکومت می کردند. در فارس شاهزاده فرهاد میرزا، در کرمانشاه نواب والا سام الملک. در گیلان جناب امیرکبیر کامران میرزا نایب السلطنه و . . . . با چنین وصفی معلوم است که تسلط حکومت مرکزی بر نواحی کیفیت جمع آوری مالیت ها تا چه میزان است » (.1 ) بر این اساس به راحتی می توان هرم و سلسه مراتب قدرت و فرآیند تصمیم گیری را تصور نمود.
القای بی منطق
رفتار پدری که در خانه تصمیماتش را با اتکاء به زور و نه منطق و استدلال به مرحله عمل می رساند به اعضای خانواده تعلیم می دهد که منطق همان زور و بی منطقی است. تبلور همین وضعیت در فرآیند سیاست به چشم می خورد. میرزا آقاخان کرمانی در سی مقاله می نویسد : « کمتر کسی از اهالی ایران است که میرغضبی نداند، یا ستم و تعدی نکند و ظلم و بی انصافی چند و در تمام سکنه آن ویران و خوابه از طبقه حکما و حکام و وزراء گرفته تا حمال و بقال همه ستمگر و بی مروت و همه خونخوار و بی مرحمت، و همه فریاد دارند که چرا میرغضب باشی نیستم و همه می خواهند ظالم منفرد وحاکم مستبد و جلادباشی باشند »(2) .1
این شیوه ابزار خاص خود را می طلبد. نیروهای مسلح را برای تأمین اهداف به خدمت می گیرد از این رو به عنوان نمونه ارتش به صورت استخوان بندی رژیم اصلی برای بازسازی جامعه ایران و تسهیل تغییرات اجتماعی و اقتصادی در می آید.
عزلت، سلطه عدالت
همانگونه که نقش پدر درخانه تأمین مصالح اعضا و شکوفایی استعداد آنها نبوده رئیس مملکت نیز با اجرای امیال خود زمینه را برای رشد اعضاء جامعه فراهم نمی ساخت، به ابرط دیگر از آحاد اعضاء خانواده در ملّتی به وجود نیامده است که آفریننده حکومتی باشند، در جهت منافع خود در ملتی و ملیتی جمع نشده است که بردست او و برای او حکومتی و سنتی به وجود آید که به نوبه خود نگهدارنده و سازنده ملّت و ملیت شود.2 (1)
نحوه برخورد رئیس خانواده چنین روحیه ای در افراد دمیده است که هر کدام از اعضای دیگر قوی تر مطیع و نسبت به اعضاء کوچکتر و ضعیف تر حاکم و آمر هستند. در همین رابطه س. ه. پوتنیگر می نویسد : « درمیان خودی ایرانیان با هم ردیف و هم شأن خویش مهربان مؤدب اند ولی در مقابل برتر ازخود خاضع و متواضع و نسبت به زیردستان زورگو و متکبر » .3
میرزا ابولقاسم قائم مقام فراهانی نیز صفات جامعه ایرانی را بصورت زیر به نظم کشیده است .
آه از ایـن قــوم بی حـمیــت و بـی دیــن کـرد ری و تـرک خـمـسه و لر قزوین
عـاجز و مسکین هـر چه دشمن و بـدخـواه دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسکین
دشمن از ایشان به عیش و شادی و عشرت دوست از ایشـان بـه آه و نـاله و نفرین
رود به چـنـار و کـدو نـهند چـون رسـتـم پـشت بـه خیـل عدو کنند چو گرگین
دســتـرس از بـودشـان به چـرخ نمـانـدی مـزرع سـبـز و سـپـهر خـوشه پروین
ویزگیهای منفی بصورت بارزتر در نخبگان سیاسی و نزدیکان به کانون قدرت رشد کرده است، از این رو در مورد درباریان یا به اصطلاح آن زمان نوکران شاه ار صدر اعظم گرفته تا آبدارباشی ایران دوره قاجار می خوانیم که : « ماموران اصطبل شاهی، خدمت در دربار را برای خود افتخاری بزرگ می شماردند و در نزد مردم کوچه و بازار از انتساب خود به دربار و شغل نوکری در خانه را وسیله تفاخر و احیاناً زورگوئی و گاهی وسیله کلاشی و تعدی قرار می دادند و چه بسا که یک نوکر ساده آبدارخانه سلطنتی خود را در جامعه و نزد مردم از ملک التجار و رئیس صنف و امثال آنان محترمتر و باشخصیت تر می پنداشت » .(3)
حاکم و محکوم
پدر بر تمامی امور مربوط به زندگی خارج و داخل خانه اعضای خانواده حتی زندگی شخصی آنها حاکم است و دیگران محکوم همین دوگانگی و تقسیم نیز در زندگی سیاسی آنها به بوجود و برای اکثریت مردم ایران بصورت عادی و عادت در آمده است .
« درتمام طول تاریخ ایرانیان همیشه عملاً از قلدرها و زورگوها ولو با تنفر فرمان می برده اند، چون از آنها می ترسیده اند، ضمن اینکه در آرزوی پیدا شدن رهبری خردمند و پدری مهربان یعنی درحقیقت دیکتاتوری خوش قلب بوده اند همیشه منتظر بوده اند دستی از غیب برون آید و کاری بکند. آرزوی پیدا شدن و یا آمدن دست غیبی را داشته اند، نه فکر و علاقه به انتخاب کردن یا بوجود آوردن آنرا ».(1)
در چنین حالتی اگر مردم با رهبری قانومند روبرو شوند نه تنها از او اطاعت نمی کنند بلکه بر او منت دارند و او می باید از آنها اطاعت کند .
خود محوری ، فرصت طلبی ، نفع طلبی
در نظام پدرسالاری ، محور مصالح و منافع پدر است، اوست که باید غایت تمام کارها باشد و همه به تمکین او معترف. او اصل است و دیگران فرع و در یک کلام تمام ستایشها و مدح ها برای اوست. این درد مزمن همیشه عده ای حرفه ای ماهر و فرصت طلب را از اطراف رهبران سیاسی جمع نمود و رهبران سیاسی نیز که خود از آنها هستند تحت تاثیر آن افراد ازشناخت حقایق و واقعیتها دور مانده اند، در عمل این خصلت موجب بریدگی حکام از مردم شده است.
وقتی اصالت در خانه بر مبنای زور باشد نه منطق و منافع پدر ملاک باشد نه مصلحت تمامی اعضاء و تمرین و تعلیم کار جمعی در خانه انجام نشده و یا اگر صورت گرفته بسیار ضعیف و نادر ،طبیعی است که در صحنه جامعه سیاسی نیز چیزی به نام روح جمعی به شدت ضعیف باشد، در چنین جامعه ای کارهای نظری و عملی به صورت مشترک وجمعی کم انجام می گیرد چه، « چیزی در دیگ شریکی به جوش نمی آید یا اگر شریک خوب بود خدا برای خودش شریک می گرفت در چنین حالتی همبستگی سست می شود[6] و هر کس به دنبال منافع من است. منافع خانواده من، محله من، قوم من و بالاخره دم غنیمتی رایج می گردد و ملاحظه حال می شود نه نگرش آینده از این رو به قول جیمز فرایزر مملکت در چشم فتحعلی شاه ملک شخصی است که می تواند هر گونه رفتاری با آن بنماید.
او به ایران به عنوان کشوری که باید دولت باشد و یا حفظش کند و یا در راه تکمیلش کوشش کند، توجه ندارد بلکه به صورت ملکی که به رهن گرفته و زمان قرار داد معین نیست، نگاه می کند به همین جهت شاه تصور می کند تا زمانی که صاحب قدرت است حق دارد از آن بهترین استفاده را بنماید تاج سلطنطش بر اثر فتوحات بدست فامیلش افتاد به همین جهت او تمام کشور را به عنوان منطقه ای که تصرف شد. می داند تمام توجه شاه متوجه آن است که از کشور حداکثر مقدار ممکن را بدست بیاورد تا زمانی که او این امر را با موفقیت انجام، قوانین و مقررات توجهش را جلب نمی کنند.(1)
به خاطر نفع طلبی، افراد به راحتی از صحنه سیاسی کنار زده می شوند یا کنار می روند و بی تفاوت و خنثی می شوند، چنانچه پس از پیروزی نهضت مشروطه اتفاق افتاد، یا جذب قدرت می شوند و همانند مرحله تثبیت سلطنت محمدرضا شاه که با برقراری رابطه مخدوم وخادم بند های دیکتاتوری محکم تر گردید.
حاکمان در این نوع حکومت به مرور تنها و شکننده شده دور جدیدی از حرکت های تاریخی آغاز می شود .
عدم ضابطه
همان گونه که در خانه هوای پدر حکومت می کرد در جامعه نیز تسلط با خواست حاکم و بی قانونی بوده است. از آنجا که فرزند در خانه همیشه با سلیقه پدر روبرو و چیزی را که نمی دیده محاسبه نظم بوده است افراد به بی قانونی خود گرفته در قلمرو سیاست من را در برابر با قانون می دانند.
ضعف مشارکت و ضعف ابتکار وابستگی
وابستگی و اتکاء به پدر به صورت خود باختگی و وابستگی به رئیس و حاکم وغرب و غیره در آمده است. وابستگی بعضی از نخبگان سیاسی ایران به انگلیس و روسیه و اخیراً به آمریکا، ایران را صحنهی رقابت و مهره [7]چینی و اعمال سیاست های متفاوت نموده است. این احساس مایه بسیاری از دردها و ذلتها شده است زیرا که فرد حاضر شده است پای هر قراردادی را امضاء کند و تن به هر سیاستی بدهد تا و موقعیت خود را حفظ کند و منافع خویش را افزایش دهد.
نفاق
فرزندی که در خانه رفتار متفاوت پدر را در حضور غیاب افراد دیده روحیه نفاق و دوروئی در او دمیده می شود. وی به چشم خود دیده است از همان فردی که لحظه قبل به خا طر فلان کار تعریف و تمجید شده لحظه بعد به خاطر همان کار و تنها به علت نبودن وی ذم می شود. قضیه مجاهدین روز شنبه و داستان عمو محسن خان کتاب تاریخ انقلاب مشروطه ایران و نمونه بسیار خوبی برای بیان مرض حاد دوروئی است. در این داستان واقعیت دوروئی و نوسان ماهرانهی بین محمد علی شاه و مجاهدین و ایفای نقش استادانه نقش هر دو گروه و نفوذ در صف مجاهدین و به دست آوردن پستهای کلیدی به وسیله نامبرده و ایادی وی به ترسیم کشیده شده است.
بی اعتمادی ، بی ثباتی ، عدم امنیت
عدم احساس مسئولیت و عدم امنیت در خانه به خاطر تصمیم گیریهای متنوع و گاه متضاد پدر این روحیه را در افراد جامعه دمیده است که مسئول جامعه ممکن است و می تواند هر لحظه تصمیمی اتخاذ کند و آنها نیز در فرآیند تصمیم گیری هیچ نقشی ندارند، از این رو در صدد فهم و سوال از مبانی تصمیم گیری نیستند. اموال و آبرو و جان شهروندان در گرو خواست و تصمیمات جدید تصمیم گیرنده است. این است که در مقابل هرچه هست بی اعتماد و بدبین و احیاناً بدخواه باشند و همه چیز را به چشم توطئه بنگرند و همه راه توطئهگر و تمامی چیزها را توطئه می داند، در این صورت کارها را باید به خاطر رفع تکلیف انجام داد و اعتنایی به مسئولیت شغلی نداشت .
عدم عبرت گیری
تنبیه های بدون حساب و کتاب پدر افراد را به گونه ای در آورده است که سختی و به ندرت از گذشته پند می گیرند. کونراد برکونچی در مورد عبرت نگرفتن ایرانیان و بی توجهی آنان به تجربه می نویسد : در ایرانیان در عادت و سنن و رسوم قدیمی و مندرس خود تا به گلو فرو رفته بودند از گذشته هیچ تجربه نیاموخته ودرس عبرت فرا نگرفته بودند.(1)
عدم تفکر ، تقلید
وقتی بنیان های مردم بدان گونه که گذشت شکل گرفته باشد و با سطحی نگری مانوس شده باشند، با مسایل و رویدادها برخورد غیر علمی خواهند داشت، یاره افراط می گیرند و از حیرت سر بیرون می آورند و یا متمایل به تفریط می شوند و گرفتار جهل بسیط می گردند و یا حتی پا از این فراتر گذاشته اسیر جهل مرکب نورونی لوبروین در خصوص عدم تفکر و برخورد غیر واقعی شاخص ترین نخبه سیاسی یعنی شاه می نویسد : در . . . از طرف دیگر اطرافیان سعی دارند که حتی المقدور پادشاه از اوضاع واقعی مملکت بی خبر بماند و به کار های سلطنت نپردازد و حتی وزیر بزرگ که او را اعتماد الدوله می خوانند هر وقت مطلبی داشته باشد منتظر می شود تا شاه قلیان به دست، سر کیف وحال باشد. آنگاه قربان قربان گویان مطلب خود را که اغلب مربوط به منافع شخصی او و یا دوست و کسان وبستگان اوست به اسم مصالح عالیهی کشور به عرض می رساند و به زور و چابلوسی کار خود را پیش می برد.
در عوض برخورد غیر علمی، قدرت انطباق و تقلید ایرانیان از قوت خاص بر خورداراست با تمسک به تقلید، آن قدر با شتاب به سوی غیر و در قرن اخیر خصوصاً به غرب شناخته است که هویت وی مورد خدشه واقع شده است ، به طوری که بحران هویت جامعه را گرفتار تزلزل و ابهام در هدف نموده است. موریه توان تقلید ایرانیان را مورد تأکید قرار داده است می نویسد : « استعداد ایرانیان در اخذ و قبول عادات و رسوم طرز فکر و اندیشه سایر ملل و سهولتی که در تقلید و اقتضای اقوام دیگر دارند عقیده کسانی را تأیید می نماید که می گویند اگر ایرانی ها مثل ترکها به اروپا نزدیکتر بودند و روابط و مناسباتی را که ترکها با فرنگیها دارند می داشتند بلاشک به زودی در فنون جنگ و صلح با اروپائیان برابر و همتراز می شدند و با نتیجه در زمینه سیاست اروپا دارای مقام و اهمیت بیشتر می گردیدند.[8]
برخورد علمی دقت و محاسبه را می طلبد و به سبب علمی نبودن و شرایط و نحوه زندگی رعایت ارزش زمان نمی شود، از این رو توجهی به برنامه ریزی و زمان بندی دقیق و تقسیم کار نیست و طبیعتاً مسئول خوبی و بدی کار نیز روشن نمی گردد چون حرکات و اقدامات تابع حساب و کتاب نیست.
عدم درک زمان خود فراموشی از دیگر ویژگی های بی اهمیتی به وقت و عدم درک و شناخت زمان است به طوری که یکی از علل عمده عقب افتادگی ما نسبت به غرب همین نشناختن روح زمان است آنها ما را شناختند و حرکت کردند ما نه تنها زمان را نشناختیم خود را هم فراموش کردیم و از حرکت ایستادیم. زمانی که اروپایی ها با اکتشاف علمی خود و برای جلب منفعت وسود، دریاها و زمین را زیر پا گذاشتند ما و نخبگانمان به همان محدودهی خانه و محله می اندیشیدیم، باشد تا از تجربه آنها و توان و موجودی خودمان علم دانشمندان بهره جوئیم.
تنگ نظری ، عدم تسامح
تنگ نظری و عدم تحمل آراء و افکار احیاناً مخالف و دسته وگروه غیر موافق، نیز رایج است به گونه ای که ضمن بی توجهی به آیه شریفه : فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یسبعون ( حسنه ) برخلاف آن عمل می شود. برخلاف دستور حکومتی علی ( ع ) که مبتنی بر تسامح نسبت به مردم بود و به حاکم دستور می دهد توجه داسته باشد که خطای مردم یا عمدی است و یا غیر عمدی در هر حال باید با گذشت با آنها برخورد کرد، آن هم به اندازه ای که وی دوست دارد خدا با او از روی گذشت برخورد نماید.
متأسفانه در رفتار نخبگان سیاسی و به تبع آنها اکثر اعضای جامعه، سرعت انتقال و اعمال خشونت جایگزین تساهل و تسامح شده است.
حکومت به عنوان هدف نه ابزار
در این مجموعه فرهنگی مقام حکومت به عنوان کفش وصله خورده نیست بلکه خود اصل و مبتنی بر آرزوهای بی انتهای نخبگان می شود که با آن منافع و مصالح شخصی را می جویند و مطابق امیال خود رفتار می کنند. پستها براساس لیاقت توزیع نمی شود بلکه براساس توجه و عنایت و سود واگذار می گردد. از این رو حراج و واگذاری تنها امری رایج و عادی بوده.« اوشاه » ادره ایالات مختلف و پستهای مهم را با علاقه کامل به کسانی واگذار می کند که هدیه های با ارزش داده باشند و به این ترتیب لیاقت خود را نشان دهند کسانی که به این ترتیب پستهای دولتی را اشغال می کردند پولی را که داده بودند دوباره و با کمک دستگاه اداری که تحت نظر آنان در ایالات مختلف قرار داشت به دست می آوردند و به نوبه خود مقامات پایین تر را برحسب نمونه ای که در دست داشتند به کسانی که پول بیشتری هدیه می کردند می دادند. این نظام نشان دهندهی فسادی است که از شخص رئیس مملکت شروع می شود و تا پایین ترین افراد و کارمندان دولت ادامه دارد(1)
در چنین نظامی اقدام به ضبط و انحصار اموال و منابع عمومی می گردد. در دیدگاه نخبگان سیاسی چنیین فرهنگی مردم وسیله هستند. خود مردم نیز این باور را مورد تصدیق و تأیید قرار می دهند، حال آن که حکومت از آن مردم برای مردم است و علاوه بر رضای خدا رضای مردم نیز باید تأمین شود. مردم از حق مشورت بر خوردارند و حاکم موظف به مشورت است. البته وقتی حکومت اصل شد، مال طلبی و لحظه بینی پیش می آید، منافع عامه کنارمی رود، در این صورت حکومت بر مردم سنگین می کند تجاوز بر دارایی، اموال و حقوق مردم شروع می گردد، عیاشی، رشوه، سلب آزادی و نا امنی معمول می گردد، تفرقه و تبعیض بیش از بیش خوره مانند این تنه پوسیده را فرسوده تر می سازد. [9]
فصل دوم
حکومت دینی ( حکومت مطلوب )
اسلام که دینی فطری و پایه احکام و قوانین آن گذاشته شده است مسئلهی ولایت را که یک مسئله ایست فطری الغاء و اهمال ننموده و با اعتبار دادن آن یک حکم فطری انسانی را امضا کرده به جریان انداخته است.(1)
روی همین اصل کلی و پایه اسلام روی فطرت گذاشته شده است احکام ضروری فطرت در اسلام امضا شده و یکی از ضروریات واضحات احکام فطرت به معنی که بیان کردیم همان مسئله ولایت است.
جریان سقیفه بهترین گواه این مطلب است در روز رحلت که هنوز جسد مقدس رسول اکرم ( ص ) به خاک سپرده نشده بود عده ای از مهاجرین و انصار صحابه، جسد مقدس را رها کرده و در سقیفه بنی ساعده برای انتخاب خلیفه تجمع کردند و طرحهای بسیار ریخته و پیشنهاد می کردند در میان همه این گویندگان کسی پیدا شد بگوید اصل انتصاب خلیفه لزومی ندارد یا دلیلی به لزومش نداریم و البته وجهی خدایی نداشت که همه با فطرت خود درک می کردند که چرخ جامعه اسلامی بی گرداننده ای خود به خود گردش نخواهد کرد و دین اسلام این معنی در میان مسلمین باید حکومتش وجود داشته باشد، امضاء قطعی نموده است.(2)
هدف حکومت
هدف حکومت، استقرار حکومت در جامعه برای رسیدن به سعادت می باشد. خداوند در قرآن می فرماید : لقد ارسلنا رسلنا بلبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان الناس بالقسط وانزالنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس ولیعلم الله من ینصره ورسله بالغیب ان الله قوی و عزیز(3)
به تحقیق فرستادیم رسولانمان را بادلایل روشن و با ایشان، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به قسط قیام نمایند و آهن را نیز فرو فرستادیم که در آن سختی و باس شدید است و دارای منافعی برای مردم، تا اینکه خداوند بداند چه کسی او را به غیب یاری می کند وخداوند قوی و عزیز است.
آیه شریفه قیام مردم را به قسط از غایات بلکه هدف ارسال رسل قرار داده وکتاب و میزان را با آن به خاطر تحقق این هدف نازل فرموده است.[10]
هدف انبیاء و رسولان در جامعه ایجاد قسط است. اعم از قسط اجتماعی، قسط قضایی، قسط اقصادی، قسط سیاسی و فرهنگی و. . . محتوای درکتاب و دین حدود و ثعور این عدالت را بیان می کند و میزان اندازه و تناسب هر نوع از انواع عدالت را در موقعیت های زمانی و مکانی مختلف مشخص می سازد. همان گونه که ترازو در داد و ستد مقدار مبیع و مبتاع را به روشنی مشخص می کند(1) لازمهی اجتماع تعاونی عدل اجتماعی می باشد.
ممکن است گفته شود : همان گونه که در آیه 56 سوره والذاریات آمده است :
و ما خلقت الجن والنس الا لیعبدون. (جن و انسان را نیافریدیم مگر آنکه عبادت خدا کند ) هدف از ارسال رسل واصولا خلقت، عبادت خداست و یا در آیه 36 سوره نحل می فرماید :
ولقد بعثنا فی کل امه رسولا اعبد والله وجتنبوا للطاغوت
محتوای رسالت رسولان عبادت خدا و پرهیز از سردمداران کفر وطاغوت است.طبق این آیات هدف پیامبران عبادت خداست نه برقراری قسط و عدالت و عدالت او اگر هم عبادت و هم عدالت هدف باشد، باید گفت آیا پیامبران و رسولان دو هدفی هستند؟ و اگر جز این است رابطه عبادت یا عدالت اجتماعی به چه شکلی است، دراین باره شهید مطهری چنین می نویسد : ایجاد عدالت خود هدف مستقلی در مقابل عبادت نیست، بلکه عبادت خدا هدف انبیاء است و عدالت مقدمه تحقق این هدف است منتهی مقدمه محض که فقط ابزار باشد برای وصول به « ذی المقدمه » نیست بلکه عدالت مقدمه ای است که خود دارای ارزش و اعتبار است. مانند کلاس اول که مقدمه کلاس دوم است. اما خود کلاس اول نیز دارای ارزشی است نه ان که فقط مقدمه باشد و الا اگر هر دومستقلا هدف باشند و پیامبران ثنوی درهدف خواهند بود.(2)
در اینجا باید گفت که عدالت و عبادت زمینه به سعادت رسیدن افراد را فراهم می سازند یا به عبارت دیگر برای دست یابی به سعادت این دو شرط لازم وضروری می باشد از نظر اسلام مهمترین هدف صلاح مجتمع و[11] اصلاح عموم است. سعادت هر شخصی مبنی بر صلاح واصلاح ظرف اجتماعی است که در آن زندگی می کند.[12]
همچنین اسلام، هدف اجتماع را چنین بیان می دارد از نظر اسلام هدف اجتماع، نیکبختی واقعی و قرب و منزلت در پیشگاه خدا است اسلام در معرفی جامعه دینی است وسط را مطرح می کند که نه مایل به افراط است و نه مایل به تفرط هر دو جنبه روح وجسم را مطابق اقتضای خود به سوی کمال رهبری می کند.
تأثیر مذهب بر فرهنگ ایرانی
برای بررسی تأثیر مذهب بر فرهنگ ایرانی، با توجه به اینکه روحیهی مذ هبی پیش از ظهور اسلام در ایران و پس از آن، کاملاً با یکدیگر متفاوت می باشند، این بحث به دو قسمت کاملاً مجزا مربوط به قبل و بعد از ظهور اسلام در ایران تقسیم می شود:
1- تأثیر مذاهب باستانی بر فرهنگ ایرانی
آنچه از متون باستان و تحقیق پژوهشگران بر می آید این است که ایرانیان تا دوره ساسانیان به صورت رسمی زرتشتی نبوده اند بلکه عموماً اهورا مزدا خدای زرتشت آناهیتا خدای شن زارها و خدای زایش و فزایندهی رمه ها و لکه ها و میترا خدای خانه ها، نگهبان، پیمان ها و فریاد رس ستم دیدگان و جنگاوران را می پرستیدند و در واقع قایل به تثلیث بودند، بعضی از مورخین میترا را نمایندهی این تثلیث گرفته و نام او را به عنوان مذهب باستانی ایرانیان می بردند. آیین های مذهبی ایران باستان تأکید زیادی بر خصوصیات اخلاقی ارزشمندی چون علو طبع و آیین ها و سنتهای پهلوانی داشتند، همچنین کار وکشاورزی نیز اهمیت زیادی در آیین های باستان داشت. تاریخ نگاران خصوصیات ایرانیان باستان را تا پیش از انحطاط هخامنشینان همواره ستوده اند.
ایرانی مجاز نیست از چیزی که عملش قبیح و غیر مجاز باشد سخن براند و در نظر آنها هیچ چیز شرم انگیزتر از دروغ گفتن نیست، از دروغ گذشته، قرض کردن هم نزد آنها به غایت زشت و مکروه است و برای این زشتی علتی که بیان می کنند این است که می گویند آدم مقروض گاهی مجبور می شود دروغ بگوید. (1)
ایرانیان تقوی و فضیلت به فرزندان خود می آموزند همانگونه که دیگران خواندن و نوشتن را می آموزند.
آثار ایرانیان مشهود است حتی امروز پارسیها آب دهان به زمین انداختن، پاک کردن بینی یا برای قضای حاجت در مقابل چشم دیگران دور شدن را عیب بزرگی محسوب می کنند. ایرانیان بر آنند که هنگام غذا خوردن باید معقول ومعتدل باشند (1)
تأثیر دین در ایران زمان هخامنشی و بخصوص تأکید دین بر اخلاق، از متون کهن و تحقیقات باستان شناسان کاملا مشهود است.
روحانیون در رأس جامعه جای داشتند . . . . . افسانه ها و روایات متعدد تاریخی که در شاهنامهی فردوسی مندرج است همین تأکید را دارد و مقام آنان را مهمترین جایگاههای اجتماعی در جامعه می شمارد.
اگر در یونان قدیم بتوان موضوع تفکر را فلسفه نامید و فرضاً در دوره های جدید تر، انگلیسی ها را مردمی اساساً سیاسی خواند، ایرانیان قدیم و جدید همه وقت مذهبی بوده اند .(2)
این ارتشیاران یا نظامیان خود طبقه اجتماعی ثابتی هستند که نشانگر آن است که این جامعه باید همواره برای رزم آماده باشد و از این رو چرا مردن و چگونه مردن، ارزشهای ویژهی پهلوانی را پدید می آورد.
بنابر این خصوصیات پهلوانی و علو طبع را می توان از مهمترین خصوصیات ایرانیان دانست که دین باستان در شکل گرفتن آنها تأثیر داسته است . بنا به نظر باستان شناسان این خصوصیت دیر زمانی دوام نیافتند و با وسعت امپراتوری ایران و غنای مادی ایرانیان و روی کار آمدن پادشاهان نالایق، بر ایرانیان نیز همان رفت که بر هر فاتح مست از قدرت می رود.(3)
پارسهای کنونی مواظب سابق را نسبت به بدن خود ندارند چطور؟ در سابق با کار و ورزش و کوشش بدن خود را نیرومند می ساختند ولی اکنون عشق به کار و کوشش را فاقد شده اند و سابقا بر حسب قانونی دیگر می بایست روزی فقط یک دفعه غذا صرف کنند تا باقی ماندهی روز را به کار و ورزش بپردازند ولی اکنون به پر خوری و تن پروری عادت کرده اند.[13]
. . . . امروز پارسی ها بر خلاف سابق تنبل و تن پرور شده اند. بعضی از پارسی ها از فرط غرق شدن در مال و ثروت و تجمل اکتفا نمی کنند به اینکه بر بستر های خیلی نرم بخوابند بلکه می خواهند پایهی تختخوابهایشان هم بر قالی هایی باشد که مقاومت کف اتاق را نرمتر کند.(1)[14]
عقاید گزنفون را دیگر مورخین یونانی مانند هرودت دیودور و پلوتارک تأکید می کنند و بسیاری از مورخان ایرانی نیز بر آن صحه می گذارند.
. . . . گزنفون می خواهد بگوید که پارسی ها پس از اینکه به خط جهانگیری افتادند، پرورده ناز و نعمت گسشته سست شدند واز فرط تن آسایی روحاً وجسماً ضعیف گشتند و دسایس و حیله و تزویر جای راستگویی، صداقت و وفای به عهد را گرفت . چرا که آن خصال ستوده از قوت نفس پارسی ها بود و معایبشان از تن پروری و تجمل پرستی که برآنها مستولی شد.
پس از انحطاط هخامنشینان و دوران حکومت سلوکیان سرداران اسکندر حکومت به اشکانیان می رسد. اشکانیان با دین و مذهب درگیر نشدند و مردم را در این باره به حال خود گذاشتند. در این زمان نیز مذهب غالب بر ایران همان تثلیث بود .
اشکانیان بر خلاف هخامنشینان هرگز دین را وارد مسائل علمی و اخلاقی زندگی و جکومت نکردند. با ظهور ساسانیان، دو تغییر مهم در دین بوجود آمد، اول این که ساسانیان بر خلاف اشکانیان نه تنها خود را درگیر مسائل دینی کردند بلکه حکومت را عهده دار اصول دینی مردم می دانستند. دوم اینکه در این زمان دین زرتشتی به عنوان دین رسمی ایران معرفی شد و با بقیهی ادیان به شدت مبارزه می شد. قدرت موبدان و علمای دینی که در حکومت نفوذ داشته و بعضاً خود از زمرهی حکومت محسوب می شدند در این دوره بسیار زیاد بود. حکومت ساسانی برای به انقیاد در آوردن مردم تعالیم دین زرتشت را دچار تغییرات زیاد می کرد . از جمله مهمترین این تغییرات عبارتند از واسطه ساختن موبدان برای اعمال دینی مردم طبقاتی ساختن دین براساس طبقات اجتماعی به گونه ای که هر یک از طبقات اعمال وادعیه خاص خود را داشتند و تعمیم دین به مسائل حکومتی. دکتر شریعتی ارتباط ساسانیان و زرتشت را مشابه ارتباط صفویان و تشیع می داند. (2)
ظلم حکومت و سوءاستفاده از اعتقادات دینی مردم در این دوره منجر به ظهور رهبران نجات دهندهی متعددی بود که دو مورد عمده ی آن رنگ مذهبی نیز داشتند به ترتیب مانی ومزدک بودند . مانی مذهبی زاهد منشانه را معرفی می کرد که عیش و نوش حاکم بر کشور و بخصوص حکومت را به شدت تقبیح می کرد و مزدک به نوعی سوسیالیزم و برابری حقوق معتقد بود که بیش از همه بر حکومت گران می آمد. این هر دو مذهب که در واقع پاسخ به نیاز شدید مردم برای فرار از قید حکومت فاسد ساسانیان بود هر دو توسط حکومت سرکوب شدند و مانی و مزدک به سخت ترین وجهی به قتل رسیدند .(1)
سومین خصوصیتی که به عنوان مشخصه فرهنگی تحت تأثیر ادیان ایران باستان می تواند در این قسمت مطرح شود، دید تعمیم دهنده ایرانیان است. مذهب زرتشت تمامی جهانی و اجزای آن و رفتار و سکنات خلق را مبارزه ی بین خیر و شر می داند و این مبارزه رابه صورتی بسیار ساده و کلی معرفی می کند اگرچه تعالیم زرتشتی در زمان ساسانیان به سطوح و طبقات مختلف تقسیم شد اما این دید ساده و کلی همچنان باقی مانده. منظور از دید تعمیم دهنده، نگرش کلی و همه سونگر به موضوعات است که باعث نتیجه گیریهای کلی و ابزار عقاید تعمیم دهنده و نادقیق می گردد دید تعمیم دهند وارد جزئیات نشده و کمتر به مصادیق می پردازد و به قوانین مشترک و روابط کلی حاکم بر اجزا تمایل بیشتری نشان می دهد و تشدید شد که در این باره بحث خواهد شد. اگرچه نمی توان به اطمینان، عامل مذهب را تنها عامل ایجاد دید تعمیم دهنده دانست اما مسلماً مذهب سهم زیادی در شکل گیری و تشدید دید تعمیم دهنده داشته است. (2)
. . . . من در روح ایرانی بیش از هر چیز دیگر یک قوه تعمیم و استعداد توحید یا قدرت احاطه می بینم زرتشت از بارز ترین چهره های ایرانی است که این سجیهی لایتنهاهی را در تعالیم خو جلوه داد. مانی و مزدک در نوبهی خود تأثیرات این روح را کمتر نشان ندادند. تاریخ اسلام نیز این استعداد خاص ایرانی را در نهضت ها و نیز در آثار دینی و فلسفی ایرانی های مسلمان نشان می دهد . . . . مد نظر ایرانی و پهن و بی حدود است . . . . . از این رو است که چنانچه در متن دیده خواهد شد حکمت اشراق غرب و تصوف شرق در ایران زمینهی حاصلخیزی برای خود پیدا کردند.[15]
تأثیر اسلام و آیینهای مربوط به آن در فرهنگ ایرانی
ایرانیان تحت سلطه حکومت ظلم و استبداد ساسانیان که از دین قدیم خود نیز سرخورده شده بودند، به روی اسلام آغوش گشودند. دلیل اصلی شکست سپاه ایران از اعراب فقدان حمایت مردمی بود. جنگ اعراب با ایرانیان را در آن روزگار جنگ زنجیر می گفتند و علت آن این بود که سر بازان ایرانی برای آنکه فرار نکنند ناچار به زنجیر بسته می شدند. فرار ایشان نه از روی ترس وزبوئی که به علت فقدان انگیزه بود.
اسلام برای ایرانیان دو جنبهی متفاوت داشت جنبه اول آن که مطلوب ایرانیان بود تعالیم این دین الهی بود که نسبت به تعالیم ادیان ایران باستان به نحو غیر قابل مقایسه ای پیشرفته، سنجیده و عمیق بود و این همان بود که مردم سر خورده از دین اجدادی خود به آن نیاز داشتند. جنبهی دیگر اسلام برای ایرانیان که برای ایشان نا مطلوب بود، حکومت بیگانگان بر ایرانیان و به زعم ایشان حکومت اقوام عقب افتاده بر نژاد پاک ایرانی است .(1)
گرچه عرب زد به حرامی به ما داد یکی دین گرامی به ما
ایرانیان پس از قیامهای متعدد و عموماً بی ثمری که در حکومت بنی امیه انجام دادند به مرور جنبهی نامطلوب اوضاع جدید را با حمایت از اقلیتی که در حکومت بنی امیه قیام نمود و اسلام راستینی را فریاد می زد به مبارزه گرفتند. این اقلیت همانا اهل بیت رسول ( ص ) و اولاد معصوم او بودند. ایرانیان که ارزش تعالیم اسلامی را دریافته بودند اما از ظلم حکومت اعراب بی تاب شده بودند، با حمایت از نهضت تشیع مبارزهی جدیدی را آغاز کردند و تشیع نیز که ایرانیان را حامیان صادق و قدرتمند می دید، از حمایت ایشان استقبال کرد. از آن پس ایرانیان و نهضت تشیع همچون نیرویی واحد در برابر حکومت بودند. در ادامه این تحولات و به دنبال غارت مغول و تاتار و محیط عدم امنیت شدیدی که در ایران روزگار پس از حکومت اعراب حاکم بود، صوفی گری مورد استقبال مردم و حکومت واقع شد. صوفی گری ایرانی که یادگار بعضی از افکار باستان و نیز تحت تأثیر شدید آیین های هند و بودا در هند بود به مرور وارد مذهب تشیع و جزء لاینفک آن قرار گرفت . [16]
مردمی که هرگاه از امنیت سیاسی برخوردار بودند باید پاسخ حکومت استبداد و ظلم را می دادند و هر گاه به دلیل ضعف حکومت از استبداد خلاص می شدند مورد هجوم بیگانگان قرار می گرفتند. آرامش و تقویت روحی خود را تنها در صوفی گری می یافتند شعراء و عرفای معروف ایرانی اکثراً در این دوره ظهور کردند.
پس از کشتار تکفیر صوفیان و عرفای بزرگ و وارسته به تدریج در تصوف انشعاباتی به وجود آمد و بسیاری از صوفیان بعدی ترس زده شدند و انزواء گزیدند و به جای صراحت بیان از استعاره، کنایه، اشاره و رمز کمک گرفتند تا جایی که مطالب سمبلیک و رواج یافته و زنگار انحطاط و ابهام و حتی کژی ها سرا پای تصوف را پوشاند و قلندری، خاک نشینی، گوشه گیری و بیهودگی وارد قلمرو تصوف شد.(1)
با ظهور صفویه و قدرت یافتن تشیع و حمایت حکومت ایران از آن این نهضت دچار دو تحول عمده شد. اول اینکه اعتقادات شیعه قوام علمی یافت، دوم اینکه به تدبیر حکومت و تحت تأثیر اوضاع حاکم بر جامعه عدم امنیت سیاسی و اجتماعی نوع خاصی از شیعه رواج یافت که در واقع نسخه برای آن بود و بعضی از مصالح ناشی از مصالح حکومت و نیز بعضی از عقاید بازمانده از آیین های باستان به آن وارد شد.
تحت تأثیر حکومت ظلم و شرایط نامطمئن ، شیعه ایرانی در آن روزگار از میان حوزه وسیع اعتقادات تشیع تنها ابعادی را به کار گرفت که بتواند کار بردهای منفعلانه را از آنها استنباط کند و موجبات تسلیم و بردباری در برابر شرایط را فراهم آورد. (2)
در این بخش از مشخصه های فرهنگ ایرانی که تحت تأثیر مذهب بودند لزوماً اصل و حقیقت مذهب قوام یافتند به چهار مورد اشاره می شود.
نخست در دین تعمیم دهنده است که یادگار دوران باستان بود و در قسمت قبل تشریح گردید و نهضت صوفی گری سهم مؤثری در تشدید آن داشت.دوم روحیهی تسلیم و بردباری منفعل است که علی رغم اینکه کاملاً با تعالیم تشیع راستین منافات داشت، با تعالیم تشیع ایرانی و صوفی گری منطبق بود حکومت استبداد و روحیهی تسلیم که توسط اعقاید مذهبی مردم حمایت می شد، هر یک تقویت کنندهی دیگری بودند.[17]
سوم آرمانگرایی است که خود برخاسته از تسلیم و محدودیت اوضاع است. این روحیه نیز توسط صوفی گری به شدت تقویت می شد و موجب تضعیف خردورزی می گردید و اما مشخصه چهارم روحیهی مبارزه با ظلم، پویایی و ارزشهای برآمده از مذهب تشیع می باشد که در تعدادی از نهضت های ایرانی آن دوران به خوبی مشهود است.
خصوصیات پهلوانی و علو طبع که از جمله مشخصه های برآمده از آیین های باستانی ایرانی بودند و نیز روحیهی مبارزه با ظلم، پویایی و ارزش های برآمده از مذهب از این پس همواره به صورت بالقوه در فرهنگ ایرانی وجود داشته و تنها در شرایط خاص موقتاً ظهور کرده و پس از حصول نتیجه مجددا در میان انبوه مشخصه های دیگر فرهنگ ایرانی پنهان مانده اند.(1)[18]
نبود امنیت ( استبداد ) تهاجم
تأثیر شدید نظام حاکم میترا
بر وضعیت موجود
تأثیر مذهب پس از ظهور اسلام زرتشت
در ایران بر فرهنگ ایرانی
نیاز رفع نیاز ( کار و کشاورزی ) سرکوب
حکومت
قیام مانی جامعه قیام مزدک
برابری
احتراز از عیش و نوش
دید تعمیم دهنده علّو طبع بالقوه خصوصیات بالقوه پهلوانی
نبود امنیت و استبداد تهاجم
بازمانده آیین باستان
تشیع اسلام عرب
شیعه ایرانی رفع نیاز نیاز
حکومت جامعه پس از اعراب
نیاز
استقبال و تشدید صوفی گری رفع نیاز
تشدید دید تعمیم دهنده تسلیم آرمان گرایی روحیه بالقوه
مبارزه با ظلم و پویایی و ارزشهای برآمده از مذهب
اجزای اصلی این ساختار عبارتند از :
1- اوضاع اقلیمی و موقعیت جغرافیایی
2- نظام استبداد
3- اعتقاد به سرنوشت
4- احساس امنیت
5- دید تعمیم دهنده
6- تمایل به پیشرفت آتی
اوضاع اقلیمی و موقعیت جغرافیایی ایران محل خوبی برای پاگرفتن نظام استبداد و قوام آن شدند. اعتقاد به سرنوشت از دیگرتبعات اوضاع اقلیمی وموقعیت جغرافیایی خاص ایران است و نتیجه محور بودن کشاورزی و سازندگی با محیط می باشد.
منظور از رابطه گرایی این تصورات که فرد تنها با ایجاد رابطه با اشخاص که برای اهداف او مفید هستند می تواند موقعیت خود را حفظ نموده و به اهداف مورد نظر خود برسد مشخص است رابطه گرایی و گروهگرایی کاملاً با یکدیگر متفاوتند احساس عدم امنیت همچنین موجب بروز تعدادی مشخصه های فرهنگی خاص ایران می شود که به آنها اشاره می شود.
فرد محوری به معنی ترجیع خود و اهداف خود به دیگران، نتیجه طلبی احساس عدم امنیت می باشد و صفاتی چون تمایل به آسایش و راحتی و بیکاری و رخوت را در جامعه تشدید می کند. این خصوصیات در ساختار فرهنگ ایرانی است خودمحوری همچنین باعث می شود که به دلیل عدم هماهنگی با دیگران و نداشتن اهداف مشترک با آنها تغییر اوضاع محیط موجب تغییر رویهی افراد در جامعه شود. این باعث ضعف کلی جامعه در اجرای اهداف اساسی و پیوسته می گردد که احای عدم امنیت نیز آن را تشدید می کند. تمایل به برتری خودی نیز از خصوصیاتی است که از خودمحوری نشأت می گیرد.(1)[19]
تسلیم و بردباری منفعل و رضایت به امید به آینده از دیگر خصوصیاتی هستند که نتیجهی احساس عدم امنیت می باسد این خصوصیات همچنین برخاسته از اعتماد به سرنوشت نیز می باشد. در ساختار فرهنگ[20] ایران این دسته از سه ویژگی در سیرت قومی ایرانیان وجود دارد . . . دوم استعداد بسیار درکار که از این نظر در مشرق همواره شهرت داشته اند و چنان که هر ودت هم در 2500 سال پیش از قدرت درک و تقلید ایرانیان سخن رانده است ( لرد کرزن ) ایرانی قوه ابداع چندانی ندارد اما در کار تقلید کوشاست ! اعتقاد به سرنوشت، رندی و آرامش خاص ایرانی را همراه با خصوصیات متناسب آنها سبب می شود که در ساختار فرهنگ ایران است.
تهاجمات تاریخی و صوفی گرایی در رشد و قوام این خصوصیت مؤثر بوده اند. دید تعمیم دهنده از یک سو منجر به آرمان گرایی می گردد و از سوی دیگر پذیرش و نه هضم به لاشرط فرهنگ بیگانه را امکان پذیر می سازد که این خود به تقویت تقلید و قلت نوآوری می انجامد.
در نهایت آرمانگرایی، پذیرش فرهنگ بیگانه و تقلید و قلت و نوآوری موجب خصوصیتی می شوند که تحت عنوان تمایل به پیشرفتهای آتی نامیده می شود. جامعه ای که آرزوهای دراز داشته و به راحتی نیز فرهنگ بیگانه را جایگزین فرهنگ سنتی می نماید و از سویی مقلد بود و در نوآوری ضعیف است طبعاً تمایل به پیشرفت دارد اما پیشرفتهایی که آتی بود و سریعاً نتیجه دهند.(1)[21]
ساختار فرهنگ ایران
تهاجمات تاریخی
تنوع فرهنگی افراد وضعیت اقلیمی و
از هم گسیختگی فرهنگی اعتقاد به سرنوشت موقعیت جغرافیایی
تهاجمات تاریخی و صوفی گر
آرمانگرایی دید تعلیم دهند تهاجمات تاریخی
تقلید و قلت نوآوری
پذیرش فرهنگ بیگانه وضعیت اقلیمی منابع سرشار طبیعی
نظام استبدادی
تحکم و تحکم پذیری
خود محوری احساس عدم امنیت فردگرایی
تمایل به پیشرفتهای آتی رابطه گرایی
تمایل به برتری فردی ضعف در کارهای اساسی و پیوسته
خصوصیات بالقوه پهلوانی علّو طبع بالقوه تمایل به آسایش تسلیم بردباری منفعل
روحیه بالقوه مبارزه با ظلم و پویایی ارزشهای برآمده از مذاهب
فرمان مردم گرائی به مسئولین حکومتی
و ان عمل لیس لک نطغمه و لکنه فی عنفک امانه و انت مشرعی لمن فوقک لیس لک ان تفتات فی رعیه.
مبادا بپنداری حکومتی که به تو سپرده شده است یک شکار است که به چنگت افتاده است ! خیر، امانتی بر گردنت نگاشته شده است و مافوق تو، رعایت و نگهبانی حقوق مردم را از تو می خواهد، ترا نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی. « امام علی ( ع ) »
به عدل و انصاف رفتار کنید، به مردم دربارة خودتان حق بدهید، پر حوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم تنگ حوصلگی نکنید، که شما گنجوران و خزانه داران رعیت، و نمایندگان ملت و سفیران حکومتید. « امام علی ( ع ) »
مگو من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت کردن، که این عین راه یافتن فساد در دل و ضعف در دین، و نزدیک شدن به سلب نعمت است. « امام علی ( ع ) »
در قلب خود مهربانی، محبت و لطف به مردم را زنده و بیدار کن، مبادا مانند یک درنده که دریدن و خوردن را فرصت می شمارد، رفتار کنی، که مردم یا مسلمانند و برادر دینی تو، و یا غیر مسلمانند و انسانی همانند تو. « امام علی ( ع ) »
یه پیشوا لازم است در میان مردم آن چنان حکم کند که خداوند دستور آن را نازل فرموده است، و امانتی که خداوند به او سپرده ادا کند. هرگاه چنین کند بر مردم است که فرمان او را بشنوند و اطاعتش را بپذیرند و دعوتش را اجابت نمایند. « امام علی ( ع ) »
مردم به سان دانه های شانه و در قبال قانون با هم برابر هستند. « پیامبر اکرم ( ص ) »
لازم است والی را که هرگاه امتیازی کسب می کنند و به افتخاری نائل می شود، آن فضیلتها و موهبتها او را عوض نکند، رفتار او را با رعیت تغییر ندهد، بلکه باید نعمتها و موهبتهای خدا بر او، وی را به بندگان خدا نزدیک تر و مهربانتر گرداند.1 « امام علی ( ع ) »
ادامه مطلب